سبك شدن سينه ي مجروح از يك تكه تركش
بلافاصله زنگ زدم به دكتر عبدي . ايشان دكتر بود بسيار دلسوز به ايشان گفتم : اين مجروح بسيار ناراحت است و تركش بزرگي در سينه دارد اگر امكان دارد يا اين كه خودتان به بخش بيائيد يا اين كه اطاق عمل را وقت بگير . ايشان فرمودند اطاق عمل را بسيار شلوغ است . خودت تركش را با آرامي در بياور . و من گفتم : شايد خون ريزي بكند كه او گفت :...
: نترس به من روحيه داد و گفت : با آرامي بتادين بريز و با پنس آرام ، آرام از روي جناق سينه ي او جدا كن ، در آن لحظه كه من تقريباً دست تنها بودم يكي از برادران تبليغات به نام آقاي اسكندري زنگ زد و گفت : اگر در بخش به كمك نياز است بيايم بلافاصله من پيشنهاد ايشان را قبول كردم و او به بخش آمد . و من وسايل پانسمان را آوردم ، دستكش به دست كردم و خيلي آرام آن برادر بتادين را روي تركش ميريخت ، تركش نسبتاً بزرگ بود . تركش را آرام ، آرام ، حركت دادم ، ولي در دل دلهرهاي داشتم ، متوسل شدم به ائمه اطهار (ع) ( بسم الله الرحمن الرحيم ) را كه گفتم و آن را در آوردم بدون هيچ خون ريزي كه آن لحظه آن برادر مجروح يك نال هاي كشيد و گفت راحت شدم و ايشان تركش را به عنوان يادگاري خواست من به او دادم بعد پانسمان كردم و روي آن بستم . و خودم هم آرامش او را وقتي ديدم . از كار خودم راضي بود . و بعد دكتر زنگ زد جريان را پرسيد چه كار كردي و به ايشان گفتم تركش را در آوردم و خونريزي هم نداشت . كه دكتر از اين كارم راضي بود .
اين جريان مرا به ياد يكي از فرمايشات امام خميني رحمت الله عليه انداخت كه جبهه و جنگ يك دانشگاه است .
راوي:خانم صغري بستاک
