ارتش صدام با طرح جنگي ژنرال هاي شاه به ايران حمله کرد

کد خبر: ۱۲۸۲۱۷
تاریخ انتشار: ۰۵ شهريور ۱۳۹۰ - ۱۰:۰۴ - 27August 2011

 بخشي از کتاب خاطرات «ب.کيا» با ارتش تاريکي به فعاليت هايي اختصاص دارد که شاپور بختيار و نظامي هاي ارشد زمان شاه و نظامي هاي درجات پائين تر پس از اقلاب و با استقرار در ترکيه و عراق آغاز کردند. 

«ب. کيا» در اين بخش از کتاب خود خاطراتي را مي نويسد که جز در قرار داشتن در متن تمام آن فعاليت ها اطلاع از آن ها ناممکن بوده است. تأسف بارترين بخش اين قسمت از خاطرا وي آن بخشي است که ژنرال هاي مشوق صدام حسين براي حمله به ايران مي شند و حتي طرح حمله به ايران را به او مي دهند. جنگي که 8 سال ادامه يافت وو نقشي تاريخي در سرنوشت ايران بازي کرد.
در اين بخش از خاطرات «ب.کيا» مشخص مي شود که برخلاف تمام ادعاهايي که سلطنت طلب ها مي کنند عمليات «نوژه» اقدامي کودتائي براي فتح سنگر قدرت در ايران نبوده بلکه عملياتي براي راهگشائي حمله از خارج به ايران بود. 
در اين بخش از کتاب ارتش تاريکي با نام هائي آشنا مي شويم که شايد براي نسل جوان کشور ناشناخته باشد اما آنها که حوادث ايران را حداقل از دهه 50 به خاطر دارند مي دانند که اين چهره ها چه نقشي در حوادث ايران بازي کردند. اين نقش آفريني آنها منجر به کودتاي 8 مرداد نيز باز مي گردد.
از خاطرات «ب.کيا» بخوانيد: « بختيار (آخرين نخست وزير دوران شاه ه عمر کوتاه دولت او با بازگشت امام خميني به ايران و اعلام مهندس بازرگان به عنوان نخست وزير عملاً به پايان رسيد) پس از انقلاب 12 روز در ايران بود و سپس با کمک دو گروه از عشاير از بيراهه و راه مرزي کردستان به بغداد رفت و درآنجا با استقبال حکومت عراق روبرو شد. وزراي بختيار نيز تقريباً دست نخورده به عراق رفتند و از آنجا به اروپا . بختيار پس از ورود به عراق تشکيل يک جبهه داد. 
پس از سقوط شاه صدام از اوضاع آشفته ارتش استفاده کرد و بلافاصله ارتش خود را که در زمان شاه با تهديد از مرزها دور کرده بود در مرز ايران و عراق متمرکز کرد.
صدام در زمان شاه با وساطت بعضي سران عرب که اوضاع را آرام مي خواستند و مايل نبودند جنگ در خليج فارس مانع صادرات نفت شود موقتاً با شاه در الجزاير آشتي کرده بودند، اما در همان زمان هم در نقشه هاي رسمي کشور عراق و حتي در سفارتخانه هاي اين کشور از خوزستان به عنوان يک استان عرب نام برده مي شد. 
بختيار به کار جمع آوري واستخدام گروهي از افسران پرداخت. در ميان آنها افسر ارشد وجود نداشت. سرپرستي و اداره اين افسران با دو سرهنگ يکي «سپهر» که افسر قاضي بود و ديگري يک سرهنگ انتظامي پياده بود. هر دو در ترکيه اقامت داشتند .در کنار اين افسران تعدادي افسر شهرباني و تعداد بيشتري افسر ژاندارم که همه مقيم ترکيه بودند به جمع افسران بختيار پيوستند. بعدها هم گروهي افسر به گروه اين افسران پيوستند که نقش بزرگي در جنگ عراق و ايران و حمله عراق به ايران بازي کردند. ايرج پزشکزاد نويسنده کتاب دائي جان ناپلئون ،دکتر جنتي عطائي و منوچهر آريانا وزير کار دولت سي و چند روزه بختيار و همچنين سيروس آموزگار وزير اطلاعات کابينه بختيار نيز در جمع تشکيلات بختيار در بغداد فعال بودند. 
در اين زمان سر لشکر پاليزبان نيز به او پيوست. او بلافاصله پس از خروج بختيار از ايران خود را به بغداد رساند ورابط بختيار و دولت و ارتش و تشکيلات اطلاعاتي عراق شد. سرلشکر پاليزبان پس از ورود به عراق از طرف بختيار مأموريت گرفت تا با دولت عراق درباره آزاد سازي ايران وارد مذاکره شود. او عراقي ها را مطمئن کرد که در جنوب و در مرزهاي ايران نيروي عمده اي براي مقاومت در مقابل يک حمله عمده وجود ندارد وارتش عراق به سادگي مي تواند تا تهران پيش برود.
در همين زمان براي از بين بردن نيروي هوائي ايران طرح کودتاي پايگاه «نوژه» در پاريس ريخته شد. پيام هاي سري« خروس لاري به مرغ همسايه» از راديو بختيار در بغداد آغاز شد.مذاکرات مربوط به کودتاي نوژه به صورت کاملاً باز و با تلفن هاي بين المللي صورت مي گرفت. منوچهر آريانا دوبار و پاليزبان يک بار از پاريس مستقيم با فرماندهي نوژه تماس گرفتند و اين درحالي بود که مي دانستند اين تلفن ها کنترل مي شود. کودتاي نوژه به اين ذليل طرح ريزي شد که هسته اصلي و قدرت مرکزي نيروي هوائي ايران از بيان برود و ضعف قدرت دفاعي ايران زمينه را براي حمله خارجي توسط عراق به ايران آماده کند. 
در روزهاي قبل از دستگيري کودتا گران داخلي طرح نوژه و دستگيري افسران تماس هاي تلفني از پاريس به تهران بيشتر شده بود و پيام هاي سري راديو بختيار «از خروس لاري به مرغ همسايه» حالت دستوري به خود گرفته بود. (سرتيپ محقق رهبري عمليات را در داخل به عهده داشت) پاليزبان با اطلاعات زيادي که از وضع نيروها رادارها و مراکز نظامي ايران داشت ، عراقي ها را در جريان کار گذاشت و طرح حمله کم و بيش توسط او ريخته شد. طبق اين طرح قرار بود عراق از سه جبهه به ايران حمله کند . 
تقريباً همزمان با فعاليت راديو بختيار در عراق ارتشبد اويسي نيز يک ساعت برنامه راديوئي از عراق گرفت که مسئول آن تورج فرازمند مفسر راديو و تلويزيون ايران در زمان دولت نظامي ارتشبد ازهاري بود. زماني که تمام کارکنان مؤثر راديو و تلويزيون استعفا داده و به انقلاب پيوستند تنها فرازمند و جهانباني مديريت و معاونت تلويزيون را قبول کردند. 
راديو اويسي در عراق که به نام «راديو ايران آزاد» بود هر روز يک ساعت برنامه داشت که نيمي از آن را شخص فرازمند مي نوشت و مي خواند . برنامه در پاريس ضبط مي شد و با هواپيماي عراقي به بغداد  براي پخش از اين راديو  فرستاده مي شد. نيم ديگر برنامه را سه نفر ديگر که در بغداد کار مي کردند تهيه مي کردند. عراقي ها اجازه نمي دادند  کارکنان ايراني اين دو راديو يعني راديو بختيار و راديو اويسي به محل فرستنده رفت و آمد کنند. برنامه ها در همان دفتري که برايشان در بغداد در نظر گرفته بودند تهيه مي شد و مأموران عراقي نوار را خودشان براي پخش به فرستنده مي بردند. مخارج اويسي را اشرف پهلوي تأمين مي کرد و آزاده شفيق دختر اشرف هم گاهي به اين دفتر رفت و آمد داشت. 
در کنار اويسي دو گروه ديگر نيز فعاليت داشتند که اشرف از آنها حمايت مي کرد و آزاده دختر اشرف نيز با آنها در ارتباط بود. زماني که دکتر نهاوندي که در اواخر دوره شاه رئيس دفتر فرح شده و در دانشگاه تهران گروه تحقيق در مورد « انقلاب سفيد» ايجاد کرده بود جوانکي در کنار اوبه کار مشغول شد که تازه قلم به دست برده بود و خرده مطالبي در يکي از روزنامه هاي  صبح ( آيندگان) مي نوشت. اين شخص صور اسرافيل نام داشت . صور  اسرافيل را کسي نمي شناخت ليکن نهاوندي از طريق آشنائي فاميلي او را در کنار خود جاي داد و شغلي به اوداد تا مشغول شود. ( صور اسرافيل بعدها با نام مستعار «کتانه سلطاني» سرمقاله نويس کيهان لندن شد)
البته صور اسرافيل استعدادي در نوشتن داشت و به همين دليل به نوشتن بعضي مطالب براي دکتر نهاوندي پرداخت و از اين راه جزو سلطنت طلبان دو آتشه شد. بعدها با دختر عباس خلعت بري وزير خارجه شاه در زمان هويدا ازدوج کرد  راه ترقي او بازتر شد. بعد از انقلاب او نيز در کنار دکتر نهاوندي به پاريس رفت اما درآنجا از نهاوندي جدا شد و رفت زير پروبال اشرف پهلوي. 
چند ماه بعد اشرف تصميم گرفت براي حفظ نام خود گروه مخالفي را به راه اندازد و از صوراسرافيل خواست تا مطالبي را در مخالفت با جمهوري اسلامي بنويسد و به صورت يک نشريه بين ايراني ها پخش کند. اين نوشته ها بعداً به صورت يک نشريه به نام « ايران آزاد» بين ايراني ها پخش شد. در پاريس دفتري نيز در اطراف اپرا براي او کرايه کردند. ايران آزاد هر دو هفته يک بار منتشر مي شد. 
ابتدا نشريه تنها به جمهوري اسلامي حمله مي کرد ليکن بعدها خرده حساب ها و مخالفت اشرف پهلوي با بختيار پيش کشيده شد و مخالفت با بختيار هم به آن اضافه شد . نبرد بين بختيار و اشرف در مقالات دو نشريه بختيار و اشرف روز به روز مشخص تر مي شد. از طرفي صور اسرافيل نيز به وسيله همين نشريه به تصفيه حساب هاي قديمي خود با ديگران پرداخت...
جمشيد حسني درجه دار ژاندارمري بود و خواهرش ابتدا در ساواک منشي بود .جالب است که آنها بعد از انقلاب هم در ايران بودند و بعدها خود را به پاريس رساندند. جمشيد حسني از بدني فوق العاده قوي برخوردار بود و زماني قهرمان ژيمناستيک يکي از باشگاه هاي تهران بود. خواهرش خيلي زود در ساواک از منشي به بازجو تبديل شد و اين راه ترقي تا آنجا رسيد که بعدها از شکنجه گرهاي معروف ساواک شد و زنان زنداني او را به خوبي به ياد دارند. او به اتاق همسرش که از افسران ساواک و شکنجه گران و بازجويان بود به اروپا آمدند و مقيم شدند. حسني بعدها در دفتر بختيار مشغول شد اما جاه طلبي هاي او آن قدر زياد بود که اطرافيان بختيار هم نتوانستند او را تحمل کنند و زير پايش را جارو کردند. پس از مدتي حسني از طريق يکي از دادستان هاي قديم ساواک که مسئول خوهر او در ساواک بود با يک وکيل دادگستري که در زمان شاه کارهاي اشرف پهلوي را در ايران انجام مي داد آشنا شد و به تشکيلات اشرف راه يافت. او را به صوراسرافيل سپردند و در اين دوره توانست عده اي جوان را  دورو بر خودش جمع کند. هدف اين بود که اين گروه براي مقابله با چپي ها آماده شوند و جمشيد حسني براي اين کار بسيار مناسب بوود . جمشيد حسني دو برادر خود را که يکي از آنها به نام رضا حسني قبلاً جزو لات هاي خيابان ري تهران بود و ذاتاً آدم ناراحتي بود وارد کار کرد و به کمک جواني به نام گنجي که قهرمان جودو در تهران بود براي جوان ها کلاس جودو راه انداخت . جمشيد حسني سردمدار زد و خوردها و راه اندازي ميتينگ ها شد عزت الله متوجه که قبلا در تلويزيون حبيب ثابت برنامه اجرا مي کرد و تاجي احمدي سخنرانان ميتينگ هايي بودند که جمشيد حسني به نفع سلطنت طلب ها در پاريس راه مي انداخت . بعد از دو سال ارتشبد آريانا اين جوانان را براي فعاليت به خود جذب کرد و از آن پس جمشيد حسني به اردشير زاهدي پيوست  و کارهاي او را در پاريس انجام مي داد.
 
در امريکا
در واشنگتن نيز علي طباطبائي دست به تشکيل يک گروه زد. او در مازن شاه مدت زيادي مدير کل امور خارجي و مطبوعات خارجي وزارت اطلاعات شاه بود و کسي بود که در زمان اعترافات تلويزيوني با گروه هشت نفره پرويز نيکخواه مترجم و اداره کننده بود. تا قبل از او اين مصاحبه ها و اعترافات را پرويز ثابتي معاون سياسي ساواک انجام مي داد و اداره مي کرد و به همين دليل وقتي طباطبائي در اين نقش در تلويزيون ظاهر شد همه او را هم جزو ساواکي ها گذاشتند اما او در اصل روزنامه نگار بود و مدتي با مجله خواندني ها کار مي کرد و مدتي هم در روزنامه اطلاعات قلم مي زد. چون به زبان انگليسي آشنا بود مدتي رايزن مطبوعاتي در واشنگتن شد و بالاخره سر از وزارت اطلاعات شاه در آورد. بعد از وزارت اطلاعات او به وسيله اردشير زاهدي به واشنگتن برده شد و تا پايان دوران شاه با زاهدي کار مي کرد. بعد از انقلاب يک گروه با کمک زاهدي درست کرد اما بدون تظاهر به حمايت زاهدي از وي، ظاهر مستقل به خود گرفت و و به همين دليل در ميان اپوزيسيون امريکا براي خود دوستاني دست و پا کرد . کار طباطبائي بالا گرفته بود که در مقابل منزلش به ضرب گلوله ترور شد.  
 
ارتشبد آريانا
ارتشبد آريانا رئيس ستاد ارتش شاه که مبتکر فرهنگ نظامي در ارتش بود و فارغ التحصيل دانشگاه هاي نظامي فرانسه هميشه در رويا زندگي مي کرد. شايد بشود او را به يک هنرپيشه فقير تئاتر تشبيه کرد که در نقش اعيان زاده اي بازي مي کند. 
ارتشبد آريانا را دوستان و اطرافيان او به خاطر دو واقعه به خوبي به ياد دارند. يکي آن شب معروف که او به همراه سرهنگ بهار مست از ميخانه اي در خيابان شاه آباد که مجسمه معروف انقلاب سفيد در وسط ميدان بود و چهار مجسمه شير در اطراف آن بيرون آمده و شاهنامه خوانان سوار بر شير ميدان شدند تا بروند توران را فتح کنند . پليس که آنها را نشناخته بود دستگيرشان کرد و هر دو مست تا صبح در کلانتري ماندند.
 

 

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین