باکهاي سوراخ

کد خبر: ۱۲۸۶۸۱
تاریخ انتشار: ۰۲ آذر ۱۳۹۰ - ۰۶:۵۵ - 23November 2011



يکي از مهمترين راه هاي فلج کردن اقتصاد عراق در جنگ زدن پالايشگاه هاي دشمن بود راه جنوب براي صادرات نفت عملا با حضور پررنگ نيروي دريايي و هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران مسدود شده بود و عراق مي بايست از راه ترکيه و يا سوريه نفت خود را صادر مي نمود به همين دليل زدن پالايشگاه هاي دشمن امري حياتي و احتناب ناپذير بود
در اين زمان يکي از وظايف اصلي نيروي هوايي بمباران پالايشگاه ها و نيروگاه هاي دشمن بود به خاطر دارم که اوايل مرداد ما سال 1360 بود که به واسطه نزديکي پايگاه سوم شکاري به مرز و همچنين عمقي بودن هدف برنامه حمله به يکي از پالايشگاه هاي دشمن به پايگاه ما محول شد .

هدف پالايشگاه الدوره
هدف مشخص بود ما بايد پالايشگاه الدوره بغداد را بمباران مي کرديم ولي نام من در برنامه پروازي قرار نداشت خدمت معاون عمليات وقت پايگاه رفتم و اصرار کردم که من نيز در دسته پروازي قرار بگيريم چون کمتر از يکسال قبل در يک تجربه موفق آنجا را بمباران کرده بودم ايشان نيز چون اصرار من را ديد قبول کرد و قرار شد من نيز در دسته پروازي قرار بگيرم طراحان سخت مشغول بررسي نقشه ها و انتخاب مسري امن و ايمن براي رسيدن به پالايشگاه بودند يکي از مهمترين خطراتي که در اين ماموريت ما راه تهديد مي کرد وجود پايگاه هوايي الرشيد در نزديکي پالايشگاه بود همچنين طبق اطلاعاتي که بدست آمده بود       مي دانستيم که در اطراف پالايشگاه پدافند قدرتمندي وجود دارد و عبور از آن بايد با برنامه ريزي قبلي انجام مي گرفت
بعد از طراحي تصميم بر اين شد که اين پالايشگاه با هجوم چهار فروند هواپيماي فانتوم بمباران شود البته هواپيماي چهارم به صورت رزرو با لب مرز مي آمد و اگر مشکلي براي يکي از فانتومها به وجود مي آمد او جايگزين مي شد خلبانان انتخاب شدند و من نيز بعنوان خلبان هواپيماي شماره 3 انتخاب شدم زمان عمليات نيز فردا صبح يعني 11 مرداد ماه انتخاب شد .

به سوي تانکر پرواز کرديم
همگي خلبانان قبل از اذان صبح در پست فرماندهي پايگاه حاضر شوند کار توجيهات قبل از پرواز انجام پذيرفت و ليدر دسته بخوبي خلبانان را توجيه نمود ايشان عنوان نمود که با هواپيماي سوخت رسان نيز هماهنگي لازم انجام شده است و هيچ مشکلي از اين حيث نيز وجود ندارد با پايان بريفينگ نماز صبح را خوانديم هوا هنوز گرگ و ميش بود که چهار فروند فانتوم مسلح در ابتداي باند قرار گرفتيم و با افزايش قدرت موتور در ساعت ابتدايي روز يازدهم مرداد ماه سال 1360 در دل آسمان جاي گرفتيم . بلافاصله بعد از پرواز با افزايش ارتفاع و عبور مناطق کوهستاني به جنوب ايلام که نقطه ملاقات ما با تانکر سوخت رسان بود رسيديم هواپيماي اسکورت نيز در منطقه حضور داشت هر چهار فورند سوخت گيري نموديم و با کاهش ارتفاع به سمت مرز حرکت کرديم هواپيماتي چهارم با نزديک شدن به مرز از ما جدا شد و سه فروند ديگر با حداقل ارتفاع وارد خاک دشمن شديم مقرر بود که تانکر سوخت رسان نيز تا زمان بازگشت ما در محل حضور داشته باشد .

alt



گلوله از هر طرف مي آمد
با ورود به خاک عراق بدون هيچ مشکلي به مسير ادامه مي داديم ولي مي دانستم که بايد از جنوب پايگاه الرشيد عبور نمائيم و احتمالا از همين نقطه مشکلات ما نيز شروع مي شد حدسم درست بود با عبور از جنوب پايگاه و نزديک شدن به رينگ پدافندي پلايشگاه آنها شروع به آتش نمودند . شماره يک مقداري گردش خارج از برنامه انجام داد که به ايشان گفتم از مسير خارج شده اي که ايشان پاسخ داد      مي دانم به واسطه شليک بي امان پدافند شماره 2 نيز مقداري عقب افتاده بود و من در جايگاه او قرار گرفته بودم . از قبل مطالعه زيادي روي عکسهاي هوايي منطقه انجام داده بوديم و به خوبي به منطقه آشنا بودم و مي دانستم کدام ناحيه آسيب پذيرتر است براي زدن هدف مجبور بوديم با ارتفاعي کم از روي پدافند عبور نمائيم شماره يک بمبهاي خود را روي هدف خالي نمود و با گردشي سريع خود را از مهلکه دور نمود

هواپيمايم هدف قرار گفت
نوبت من بود با شيرجه اي مناسب هدف را به شدت بمباران نمودم ولي اتفاقي که احتمالش را مي دادم رخ داد با گردش روي هدف پدافند دشمن موفق شد هواپيماي مرا هدف قرار دهد براي يک لحظه هواپيما تکان شديدي خورد و رادار هواپيما از کا افتاد تکانهاي شديدي در هواپيما ايجاد شده بود متوجه شدم تمامي باکهاي داخلي هواپيما سوراخ شده است چاره نداشتم سريع به طرف مرز خودمان گردش کردم به هيچ عنوان قصد اجکت نداشتم مقداري ارتفاع گرفتم و سرعت هواپيما را نيز کم کردم چون اين تنها راهي بود که من احتمال داشت به مرز برسم در همين حين هواپيماي شماره 2 که از من عقب تر بود با سرعت از کنارم گذشت و از کندي من تعجب نمود سوال کرد که در پاسخ علت را توضيح دادم .
بنزين هواپيما رفته رفته کم مي شد شدت ريزش بنزين به صورتي بود که به چشم ريختن بنزين از بالهاي هواپيما را مي ديدم . اين درحالي بود که هنوز در عمق خاک دشمن قرار داشتم . اميدوارانه ادامه مي دادم و زير لب دعا مي کردم که به مرز برسم نکته جالب در اين پرواز اين بود که خلبان کابين عقب تازه آموزشهاي خود را به پايان رسانده بود و اين اولين ماموريت جنگي ايشان بود به همين دليل خيلي سعي مي کردم که متوجه شرايط بد هواپيما نشود .


بالاخره از مرز عبور کردم
شرايط بسيار بحراني بود هر آن احتمال داشت که مورد تعقيب گشتي ها دشمن قرار بگيريم که در اين صورت با توجه به ارتفاع زياد و سرعت کمي که داشتم به راحتي هدف قرار مي گرفتم . نمي دانم چه شد بدون شک لطف خداوند شامل حال ما شده بود که بدون هيچ مشکلي از مرز عبور کردم صدها بار خداوند را شکر نمودم ولي هنوز با خودم درگير بودم سوخت هواپيما به حداقل خود رسيده بود و هرآن احتمال داشت موتور هواپيما خاموش شود در همين افکار بود که صدايي مرا به خود آورد: هواپيماي جنگنده من سوخت رسان هستم کمي بالاتر را نگاه کن مرا مي بيني . تا سرم را بلند کردم تانکر را ديدم نگاهي به درجه بنزين انداختم فکر نمي کردم که اين مقدار سوخت حتي کفاف آنرا بدهد که با تانکر برسيم ولي به لطف خداوند به تانکر رسيدم و شرع به سوختگيري نمودم .

هواپيما مثل آبکش شده بود
در همين هنگام هواپيماي شماره يک و دو نيز به محل رسيدند با پر شدن باکها هواپيماي شماره يک گفت از چهار طراف هواپيمايت بنزين بيرون مي ريزد مثل آبکش شده است . بهتر است در نزديکترين پايگاه به زمين بنشيني چون احتمال دارد تا به همدان برسي با مشکل برخورد نمايي . از تانکر جدا شدم که دو فروند ديگر سوخت گيري کردند سپس مجددا به تانکر چسبديم تا به نزديکترين پايگاه رسيديم با اعلام من در پايگاه اعلام وضعيت اضطراري شد و در نهايت با هر زحمتي که بود فرود آمدم اتفاقا در همان روز فرمانده وقت نيروي هوايي در آنجا حضور داشت ايشان شخصا به پاي هواپيما آمدند و من همانجا قول زيارت حضرت امام (ره) را از ايشان گرفتم . يک هفته بعد نيز به ديدار ايشان رفتم و با آن رهبر پرشکوه و با ابهت ديدار نمودم .
 

 

راوي: سرتيپ خلبان سيروس باهري

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین