خاله جهاد؛ زني از خطه دلير مردان هرمزگان

کد خبر: ۱۲۸۷۲۳
تاریخ انتشار: ۰۸ آذر ۱۳۹۰ - ۱۰:۳۸ - 29November 2011


 نبايد چنين انديشيد که جنگي بود و در زمان ما تمام شد و حالا جنگي ديگر هست. حالا هر چند ماه و سال و قرن هم که از آن روزها بگذرد، چون گنجي پنهان، شکفته تر و درخشان تر خواهد شد. اين سنت لايتغير تاريخ است، زيرا که جنگ قطعه اي در زمين بود که حقيقت آسمان را مي سرود.

هجوم زمان به حماسه ستودني جنگ آنچنان خانمان برانداز است که ما را دستخوش ناداني کرده و ندانسته ايم که نمي دانيم، آن روزها آنقدرها هم دور نيست اما اين چنين زمان ما را با خود برده که روزهايي بسيار دور و دست نيافتني مي پنداريمش و با دست خود جاي پايش را ميان فسانه ها، مستحکم مي سازيم.

ميان شعله، خون، آتش، عطش...

دفاعي که بود، مولود يک معنا بود؛ معنايي که در سرشتش با خون و آتش در آميخته بود، تندبادي که برخاسته، مي خواهد دفاع مقدسمان را تنزل دهد و با عقل ابزاري مال انديشش، دوست تر مي دارد که مدام از صلح و دوستي و گل و بوته بگويد و از حضرت لسان الغيب نيز تصديقي بيارد که ... با دوستان مروت، با دشمنان مدارا و سمند تساهل را تندتر براند.

شب است و سکوت است و... بازهم سکوت

سکوتي از سر شرم و غفلت که اي داد باز انساني از ميان ما رفت و ما همچنان نشناخته روحش، با خواب خوش دوشين مشغوليم. اين بار زني از تبار آسمان رفت.

alt



خاله جهاد را خيلي ها مي شناسند همان طور که خيلي ها نمي شناسند و صد حيف از غفلت آنان که مي شناختند و نشناساندند و هزاران حيف از غفلت آنان که نشناختند او را، تا امروز حتي لب به دندان حسرت گزيدن هم آرامشان نکند. مي گويمت اي جوان جنوبي، اي هرمزگاني تا بداني که رفت ...

خاله جهاد يک مادر بود با گرداني فرزند ... نه!! ... با لشگرهايي از فرزند آن هم برومند و شيردل ... خاله جهاد براي همه آناني که خاک جبهه خورده بودند مادر بود حتي براي رزمندگاني که شايد نامش را نيز نشنيدند...

خاله جاهد زني از خطه دلير مردان هرمزگان، زني از تبار عشق، از نسل آسمان ...

خاله جهاد نمي توانست تفنگ به دست بگيرد اما توانست تفنگ را در دستان فرزندانش محکم کند. او که با همسرش قرار گذاشت تا مهريه اش را همه ببخشد و در عوض، همسر نيز وقت را به او ببخشد تا بتازد تا برود به همه جا به هرجايي که بشود کاري کرد تا دل رزمنده اي نلرزد.

خيلي وقت ها از جهاد سازندگي ماشين مي گرفت و به روستاهاي دور و نزديک سر ميزد و براي فرزندانش در جبهه هاي دور از خانه هديه جمع مي کرد حالا هرچه که باشد، مي دانست بايد ايستاد بايد مردانه ايستاد، مي دانست بايد تفنگ در دستان پسران ايران محکم باشد.

خاله جهاد آنقدر در پشتيباني جبهه تلاش کرد که خيلي ها يادشان رفت فاطمه سلطاني که مشهدي حوا مي گفتنش اسمش خاله جهاد نيست اما همه به او مي گفتند خاله جهاد.

زن عجيبي بود و در مقابل آن همه تلاش، واژه ها چقدر اندکند. تو که اهل همين خطه هستي؛ مي تواني بفهمي رفتن به روستاها در هواي گرم و شرجي اين جا با ماشين بدون کولر و يک هفته ماندن در مناطق مختلف و بار زدن آن همه هدايا يعني چه آن هم براي يک زن.

حالا اين هديه ها مي خواست قوت لايموت باشد؛ مي خواست احشام باشد يا ميوه ها و محصولات صيفي  که مردم با دست خودشان کاشته بودند.

تو که در اين هوا نفس کشيده اي بايد خوب بداني اين يعني تا چه حد ايثار ... و بعد از روزها دور بودن از خانه و شهر برمي گشت با ماشيني پر از هديه هاي مردمي.

آنقدر چهره اش گشاده بود که همه هديه ها را هرچقدر کم با لبخند بر ديده منت مي گذاشت و براي پسران ايران مي فرستاد.

خاله جاهد کيسه آرد را مي گرفت و براي همه نان مي پخت از فرزندان رزمنده اش بگير تا همسايه و دوستان و آشنايان . با لبخند دست بر تابه داغ مي گذاشت، لذت مي برد از اينکه نان دستش را به ديگران بدهد تا خوشحال شوند.

alt


نان مقدس است و خاله جهاد هميشه بوي نان مي داد ... بوي تقدس ...

خاله جهاد بعد از جنگ هم خاله جهاد ماند با همان نگاه گرم آن روزها با همان دستان مهربان تا همچنان نوازش گر باشد تا هميشه بوي خدا بدهد .

تو که خاله جهاد را نشناختي شايد نداني دل هايي که مي شناختندش چقدر تنگ مي شود ولي حتما ميداني دلِ تنگ چقدر گرفته است ...

خاله جهاد زود رفت اصلا هروقت مي رفت زود بود براي مايي که نشناختيم او را و به جاي نشستن در پاي حرف هاش در بستر خواب دوشين غلت زديم ... خاله جهاد ! هروقت مي رفتي براي امثال ما زود بود.

 

خبرگزاري مهر

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین