برای پاسداری از انقلاب هرکاری می کرد

کد خبر: ۱۲۹۲۰۶
تاریخ انتشار: ۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۰ - ۰۶:۱۴ - 03May 2011
به خاطر بر جستگی های ویژه اش شیفته او شده بودم .و پس از او دیگر نتوانسته ام با کسی پیوند محبت و دوستی داشته باشم .آن عبارت که از تصمیم بزرگ و عزم راسخ عمران حکایت می کرد ،هنوز در گوش هوشم طنین انداز است :باید به بستان سری بزنیم هنگام چیدن است .و توضیح می داد که امروز ما به جبهه ها محتاجیم ارزشهای والای انسانی در آنجا به بار نشسته اند و اگر نتوانیم از آنها بهره بگیریم ،دیگر دیر می شود و ممکن است این فرصت برای همیشه ازما گرفته شود .اگر چه او قبلا چندین بار به جبهه های نبرد اعزام شده بود ،این بار حال و هوای دیگری داشت .با دوستان حساب و کتاب کرده ،سبکبا ل راهی صحنه های نبرد بود .عقربه های ساعت شتاب گرفته بودند .در ساختمان مرکزی سپاه اردبیل منتظر رسیدن اتوبوس ها بودیم ،خیلی آرام و با متانتی وصف ناپذیر می گفت :اگر خداوند پذیرا باشد آماده شهادت هستم .عرق سردی بر پیشانی ام نشست .
می خواستم فریاد بکشم و های های گریه کنم .رویم نشد .با هزار زحمت بغض را در گلویم خفه کردم و خود را در برابر این شکوه و ایثار چقدر زبون یافتم .اتوبوس ها به راه افتادند ،تکان دستی و تبسمی و آنگاه محو از منظر چشم و جاودانگی در افق خاطره ها .

به اتاق کارم بر گشتم ،دیگر حوصله نداشتم .در تنهایی وجود ،با خود خلوتی کرده ،به عمران می اندیشیدم .راستی چه توانمند ند آنها که در کوران حوادث زندگی با مشکلات دست و پنجه نرم کرده اند و چه آهنین و استوار ساخته می شوند !او از جمله مردانی بود که طعم محرومیت را با تمام وجود لمس کرده اند .کودکی اش پشت دار قالی سپری شده بود وآنگاه از خستگی کار فراغتی می یافت ،در کلاسهای شبانه شهر به تحصیل می پرداخت .ایام به این ترتیب سپری می شدند تا اینکه رایحه انقلاب در فضای کشور پیچید .عمران نیز به صف مبارزان پیوست ،و تا آنجا که در توان داشت برای پیروزی تلاش می کرد .
بعد از پیروزی ابتدا با گروهی برای حراست از بیت المال به منطقه طوالش رفت تا از کارخانجات کاغذ سازی چوکا پاسداری کند و پس از بازگشت در سال 59 به سپاه پاسداران پیوست .مدتی یکی از محافظین امام جمعه ی محترم اردبیل بود و زمانی نیز مسئولیت ستاد نمین و سرعین و معاونت سازماندهی بسیج اردبیل را عهده دار شد . هر از چند گاهی که موقعیت را مناسب می دید به جبهه های رزم اعزام می شد و با دشمن بعثی به نبرد می پرداخت .
او اعتقاد داشت که باید در صحنه های جنگ حضور پیدا کند و تا پیروزی نهایی با دشمن مبارزه نمود .او اگر چه خود از فرماندهان شجاع و دلیر بود فقط به آن بسنده نمی کرد ،به همراه دیگر همرزمان ،تیر بار و آرپی جی به دست می گرفت و سینه خصم را نشانه می رفت .
دلاوریهای او در عملیات مختلف ،مخصوصا والفجر 8 و کربلای 4 و 5 زبانزده همه بود .هنوز هم الله اکبر او در گوش همسنگرانش می پیچد . با اینکه از برادرانش در عملیات رمضان یک پای خود را از دست داد ،و برادر دیگرش نیز از بازوی راست زخمی شد .
از مبارزه علیه دشمن بعثی دست بر نمی داشت و به میدان های نبرد اعزام شد .
برگرفته از خاطرات شفاهی خانواده وهمرزمان شهید

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین