خود را به زير باتون نيروها داد

کد خبر: ۱۲۹۶۲۵
تاریخ انتشار: ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۰ - ۰۵:۲۴ - 18May 2011

سال 56 بود. يادم هست بنده از مدرسه مي آمدم . ميرعلي جلوي من آمد و صورت مرا بوسيد و کمي فشار داد و گفت : ببينم پسرعمو پس فردا در راهپيمايي چه خواهي کرد؟ چگونه شعار خواهي داد؟
افراد زيادي را جمع آوري مي کرد و با پرچمی که در دست داشت ،جلو بقيه در راهپيمايي حاضر مي شد. يادم هست در موعد مقرر در عالي قاپو جمع شديم و به طرف چهار راه حرکت کرديم . قطع نامه که خوانده شد، در آنجا جلوي مسافر خانه در چهار راه امام (ره ) يک زن بي حجاب بود . بنده شعار مي دادم: «مسجد کرمان را ،کتاب قرآن را ، خلق مسلمان را ، شاه به آتش کشيد .» سپس گفتم : خواهر برو چادر سرت کن.من در لباس روحاني بودم . آن زن سنگي به طرفم پرتاب کرد که سنگ از جلوي پاي من رد شد.

شهيد ميرعلي با يکي از بزرگان محل در راهپيمايي با ما بودند. به دنبال اين زن رفتند. چون قرار گذاشته بوديم اگر کسي به جمع ما يا به يکي از ما تعدي يا جسارتي کرد، همگي از همديگر دفاع کنيم . آن روز غروب بود که نيروهاي دشمن به بنده حمله کردند . يک پسرعمو به اسم اصغر داشت و سن وي کم بود . ميرعلي جهت دفاع از وي خود را به زير باتون نيروها داد و ما فرار کرديم تا اينکه نزديک شوراي شهر فعلي يک خانم ما را به منزلش دعوت کرد . در آن شراط ناچار بودیم بپذیریم تا از دست ماموران شاه فرارکنیم.وقتی وارد خانه شدیم و وضعیت خوب اهالی خانه را دیدیم که از افراد مومن وحزب الهی بودند خیالمان راحت شد.بعد از مدتي يکی یکی از آن خانه خارج شدیم .

يادم هست ايشان در حمام سادات که مال پسرعموهاشان بود کار مي کرد و آنها از اين که ميرعلي محل کار خود را ترک مي کرد و در راهپيمايي ها شرکت مي کرد با وي درگير بودند. چندين بار شاهد اين بگومگو ها بودم .

 

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین