ابوترابي، چگونه سيد آزادگان شد؟/ به بهانه گراميداشت سالروز ورود آزادگان به ميهن اسلامي

کد خبر: ۱۹۳۶۹۳
تاریخ انتشار: ۲۳ مرداد ۱۳۹۰ - ۰۹:۴۴ - 14August 2011

همزمان با بازگشت اسيران جنگ تحميلي به ايران، نام روحاني مجاهد و آزاده حجت الاسلام والمسلمين حاج سيد علي اکبر ابوترابي(رحمه الله عليه) در جاي جاي کشور اسلامي پيچيد. آزادگان تازه از بند رسته با شور و حرارت فراوان از ويژگي هاي منحصر به فرد و نقش بي بديل او در رهبري و مديريت دوران سخت اسارت مي گفتند.

البته با وجود استقبال گرم اقشار مختلف از اين سخنان، به دليل فضاي خاص سياسي کشور و تاملات قابل درک آن زمان و همچنين حضور ايشان در صحنه هاي سياسي و اجتماعي، هيچ وقت به طور مبسوط و مستقل بررسي نشد که راز اين موفقيت و رهبري در دوران اسارت چه بوده است.

    در پي ارتحال زودهنگام و جانسوز آن بزرگمرد در 12 خرداد 1379، بار ديگر، نام ابوترابي(رحمه الله عليه) در سراسر کشور طنين افکن شد و رهبر معظم انقلاب طي پيامي فرمودند:

    "... پس از سال ها حضور در ميدان ها مبارزه اي دشوار با نظام طاغوتي و پس از مشارکت شجاعانه در صحنه جنگ تحميلي، سال هاي دراز، محنت اسارت در دست دشمن نابکار و فرومايه را چشيد و مبارزه اي دشوارتر از گذشته را در اردوگاه هايي آغاز کرد که او در آنها همچون خورشيدي بر دل هاي اسيران مظلوم مي تابيد و چون ستاره درخشاني هدف و راه را به آنان نشان مي داد و چون ابري فياض، اميد و ايمان را بر آنان مي باريد ...".

حال وهواي مردمي مومن که غمگينانه جسم پاک آن اسوه صفا و صداقت را بر دوش خود مشايعت مي کردند، حاکي از عمق فاجعه از يک سو و قدرشناسي امتي غيور از خدمتگزاران صادق و قهرمانان راستين خود، از سوي ديگر بود.

 پيام تسليت معاون سازمان بين المللي صليب سرخ در اين ضايعه، گواهي راستين بر چهره انساني، عظمت روحي و اخلاقي و قدرت تاثيرگذاري اين مرد بزرگ بود.

 اين نوشتار در پي يافتن پاسخي براي اين سوال است که در شيوه و تدبير ابوترابي(رحمه الله عليه) که به رغم محدوديت ها و سختي هاي فراوان اسارت، موفقيت هاي چشمگيري به همراه داشت - حاصل چه عواملي بوده است؟

    ترسيم و تبيين فضاي فرهنگي، اجتماعي و سياسي اسارتگاه ها و بيان مشکلات محيط اسارت، پيش نياز هرگونه سخن از شيوه اداره و رهبري در آن دوران است. مشکلات اصلي محيط اسارت را مي توان به اين صورت دسته بندي کرد:

    اول: برخورد خشن و دژخيمانه و سرکوبگرانه دشمن بعثي و در نتيجه، ورود ضايعات و آسيب هاي جسمي و روحي و رواني فراوان به اسيران ايراني.

    در اين خصوص، سخنان و مصاحبه هاي آزادگان و آشنايي ملت ايران و جهانيان با جنايت ها و اعمال وحشيانه رژيم بعثي حاکم بر عراق ما را از توضيح و اطاله کلام بي نياز مي کند اما بيان اين نکته ضرورت دارد که در کنار آزار و اذيت ها و شکنجه هاي جسمي کمبودها و محدوديت هاي رفاهي در زمينه هاي بهداشتي، خوراک، پوشاک و ... شکنجه ها و فشارهاي روحي و رواني تحميل شده از طرف ماموران عراقي، به مراتب سخت تر و شکننده تر بود. به عنوان نمونه، مي توان از محدوديت شديد آزادي هاي مذهبي نام برد که سختي محيط را براي اسرا دو چندان مي کرد.

    دوم: بروز ياس و نااميدي، ضعف ايمان و کاهش طهارت روح در محيط اسارت، که ناشي از عواملي چون عدم تنوع، بي خبري از آ ينده، نبود تصوير روشن از سرنوشت افراد و ساير محروميت هاي محيط اسارت بود.

    فضاي اردوگاه بخش جدا شد ه اي از جهان خارج بود و اسيران ايراني از هرگونه اخبار و اطلاعات در خصوص کشورشان - بويژه حوادث جنگ - بي خبر بودند. در اين ميان، نامه هاي خانواده هاي ايراني به فرزندانشان هم سانسور مي شد. گاهي، اتفاق مي افتاد که اسيران با گذشت چند سال حتي يک نامه هم دريافت نمي کردند. يکنواختي و تکراري بودن محيط نيز طاقت فرسا شده بود. روزها و هفته ها و سال ها مي گذشت و همان فضا با همان افراد در کنار هم بودند. چنين شرايطي، به طور طبيعي، ياس و نااميدي و خستگي و ملالت را در پي دارد و مي تواند اسير را از پاي درآورد.

    سوم: بروز اختلافات فردي و جمعي، کج خلقي ها و عدم تحمل يکديگر، از ديگر آسيب هاي چنان محيطي بود.

    اجتماع گروه هاي مختلف سني (پيران، جوانان، نوجوانان)؛ گروه هاي مختلف نژادي و زباني شامل فارس، ترک، کرد، عرب و ...؛ گروه هاي مختلف اجتماعي مانند يهوديان بسيجي و داوطلب، افراد شهروند و غيرنظامي (که در جاده ها و شهرها به دام افتاده بودند)، نيروهاي نظامي با اصناف مختلف خود و حتي در مواردي کساني که مرتکب جرايمي شده بودند و براي فرار از عدالت به قصد پناهندگي به عراق آمده بودند و عراقي ها که شديدا به بالابردن آمار اسيران نياز داشتند با رد درخواستشان آنان را به اردوگاه ها گسيل داشته بودند، مي توانست مشاجرات و اختلافات و منازعات بزرگ و شکننده اي را در يک محيط کوچک، در پي داشته باشد؛ از طرفي، دشمن نيز در دامن زدن به اين مسائل کوتاهي نمي کرد.

    چهارم: امکان بروز ضعف و سستي در مواضع انقلابي و مقاومت اسيران ايراني در مقابل دشمن بعثي بود؛ بويژه پس از فرسايشي شدن جنگ و طولاني شدن مدت اسارت.

    پس از پيروزي هاي رزمندگان مسلمان ايراني در سال هاي 1361 و عقب رانده شدن متجاوزان از بخش هاي مهمي از خاک کشورمان، تبليغات رژيم عراق مبني بر صلح و دوستي شروع شد و کم کم با فرسايشي شدن جنگ، اين تبليغات حالت گسترده تري به خود گرفت. اسيران ايراني در معرض اين تبليغات بودند. در مواردي هم سخنراناني را به اردوگاه ها مي آ وردند که بر اين نکته تاکيد مي کردند که دولت عراق خواهان صلح است و دولت ايران از پذيرش سرباز مي زند.

    در چند مقطع از دوران جنگ، رژيم عراق تبليغاتي را درباره آزادي اسيران جنگي به راه انداخت؛ بويژه پس از پذيرش قطعنامه 598 شوراي امنيت از سوي جمهوري اسلامي ايران، موضوع آزادي اسرا در راس تبليغات آنان قرار گرفت و اين مي توانست عامل موثري در بروز بي اعتمادي اسيران نسبت به مواضع دولت و در نتيجه سستي و ضعف آنان در روحيه انقلابي و مقاومت و بي توجهي به خواسته هاي دشمن باشد.

    براي رويارويي با مشکل اول، بخش عظيمي از اسيران ايراني - بويژه نيروهاي بسيجي و داوطلب - چاره را در مبارزه مستقيم و رودررويي آشکار مي ديدند و به اين منظور با اعتراض هاي جمعي، برپايي مراسم نماز جماعت، اصرار بر برخي ظواهر ديني و خواسته هاي جزيي ديگر در مقام مقابله بر مي آمدند. نظاميان عراقي نيز با بهانه قرار دادن اين اعمال، که از نظر آنان خلاف مقررات و تمرد محسوب مي شد، به اقدامات قهر آميز و سرکوبگرانه دست مي زدند. در اين راستا، چه بسا تعدادي از اسيران ايراني نيز مجروح يا شهيد مي شدند. اينها واقعياتي است که آن اوايل در اردوگاه ها رخ مي داد که اگر تا پايان اسارت ادامه مي يافت، به يقين تعداد زيادي از فرزندان ملت ايران دچار نقص عضو و آسيب هاي شديد جسمي مي شدند و برخي نيز جان مي باختند.

    در اين ميان، تعداد اندکي نيز بودند که تسليم و سازش و تن دادن به خواسته هاي دشمن را راه نجات از فشارها و شکنجه هاي آنان مي ديدند. اما اين حاج سيدعلي اکبر ابوترابي(رحمه الله عليه) بود که اسيران ايراني را ضمن پافشاري بر ارزش ها، دعوت به هوشياري، ضبط نفس و پرهيز از هرگونه تلاش و رودررويي مستقيم با سربازان و ماموران عراقي مي کرد. او پيوسته برحفظ سلامت جسمي و روحي فرزندان ملت ايران تاکيد داشت و به اصل اعتقادي تقيه استناد مي نمود.

    براي اهل نظر و احيانا بعضي از مدعيان، به حديث شريف رفع(1) استناد مي کرد و مي گفت: به عنوان اسير تکليفي براي مبارزه و رويارويي مستقيم نداريد. از سويي، بايد شرايطي فراهم سازيد که از دشمن بهانه هرگونه صدمه زدن و آسيب رساني به شما و برادرانتان را بازگيرد. دشمن بايد ظاهر شما را آرام و بي خطر ببيند، ولي در درون و مخفيانه برنامه هاي انقلابي و مذهبي خود را اجرا کنيد. برخورد شما با عراقي ها بايد مورد رضاي خدا و براساس اسلام، شعور، دقت و صلاح خودتان باشد، نه از روي احساسات و شور و هيجان.

    آثار وبرکات اين روش و منش فکري

    تدبير خدايي و مشي هشيارانه اين مرد دانا و با خرد، به تدريج به اردوگاه هاي مختلف اسيران ايراني سرايت کرد و بن بست ها و گره هاي فراواني را گشود. اسيران ايراني نحوه برخورد با دشمن را بر اين مبنا طرح ريزي کردند که آثار و برکات زيادي در پي داشت از جمله:

    1 .کاسته شدن از فشارها و شکنجه هاي دشمن و در نتيجه حفظ سلامت جسمي و روحي آنان

    2. تغيير شرايط اردوگاه ها به نفع اسيران ايراني، در جهت بهره گيري از امکانات محدود آموزشي، ورزشي و ... به خاطر آرامش به دست آمده و کاهش حساسيت هاي زندانبانان عراقي

    3. عدم گرايش برخي افراد ضعيف به دشمن؛ به دليل همين حرکت متعادل و قابل تحمل شدن اوضاع و احوال و سلب هرگونه بهانه از آنان

    يک سوال جدي

    آيا دعوت به آرامش و پرهيز از رودررويي با سربازان بعثي، به معناي سازش و تنزل از اصول و ارزش هاي انقلاب و دفاع مقدس بود؟

    مشي و تدبير ابوترابي(رحمه الله عليه) در برخورد با دشمن تدبيري آگاهانه و براساس بينش مکتبي و تجربه زندان ساواک در دوران رژيم شاهنشاهي در ايران بود. او در تمامي سخنان و ارتباطات روزمره خود اسراي ايراني را به استقامت، همراهي با ملت شريف ايران و رزمندگان جبهه هاي جنگ دعوت مي کرد و از رهبري حضرت امام(قدس سره) و نظام جمهوري اسلامي با شجاعت و صراحت تمام دفاع مي کرد.

    براي مثال، در برهه اي از اسارت، جمعي از فرزندان ملت ايران در سلول هاي بغداد تحت فشار شديد عراقي ها قرار گرفتند. عراقي ها از آنها مي خواستند که عليه نظام جمهوري اسلامي و در مخالفت با استمرار جنگ مصاحبه کنند البته با فشارهاي طاقت فرساي دشمن پذيرش اين خواسته از سوي آنان بعيد نيز نبود. سيدبزرگوار و شجاع ما در ملاقات با اين آزادگان به آنان توصيه کرد که اگر در مصاحبه مطلبي عليه نظام و جنگ بگوييد و تن به خواسته آنها بدهيد شما را رها نمي کنند و از اين به بعد با هر بهانه اي براي تکرار آن به سراغتان خواهند آمد پس همين حالاو در ابتداي کار استقامت کنيد و براي هميشه آنان را نااميد سازيد. اگر با اصرار و فشار شما را جلوي دوربين بردند، فقط سلام و احوالپرسي با خانواده و بستگان داشته باشيد و مطالبي بگوييد که ارزش سياسي نداشته باشد پس از مصاحبه اگر شما را اذيت هم کردند ارزش دارد چون ديگر هوس چنين سوءاستفاده هايي را نمي کنند.

    همين طور هم شد آن افراد محترم و آبرومند خلاص شدند و خواسته دشمن بي سرانجام ماند.

    ابوترابي در همه مناسبت هاي انقلابي و اسلامي براي اسيران ايراني - البته با حفظ اصول مخفي کاري و احتياط - مواضع اسلامي و انقلابي صريح خود را بيان مي کرد.

    پرسش ديگر

    آيا آزادي نسبي و امکان تماس و تاثيرگذاري آن بزرگوار بر اسيران ايراني به معني محدود نبودن و نبود فشار بر ايشان بوده است؟

    وجود فضاي نسبتا مناسب براي فعاليت ابوترابي(رحمه الله عليه) در اردوگا ه هاي اسارت مرهون برخورد توام با متانت، هوشياري، معنويت، توکل، توسل، تدبير و موقعيت شناسي ايشان بود. او در رسيدن به اهداف خود صبور بود و از تحمل هرگونه فشار و توهين و آ زار دشمن ابا نداشت. در تائيد اين سخن، خواننده را به حکايت زير توجه مي دهيم: ابوترابي(رحمه الله عليه) را در برابر چشم اسيران موصل دو (آسايشگاه يازده) سخت شکنجه کردند، اما جز صداي يا زهرا چيزي از او نشنيدند. آن گاه به خاطر صدمات وارده او را در درمانگاه کوچک اردوگاه بستري کردند.

    افسر ارشد عراقي که به خاطر کرامات حاج آقا نوعي دلبستگي به او يافته بود، ناباورانه در چنين حالي با او ملاقات کرد ولي سيد علي رغم اصرار وي هرگز از ظلم زير دستانش لب به شکوه نگشود و بدين سان تمام سربازان و درجه داران قسي القلب را شرمنده اخلاق کريمانه اش ساخت. تحمل و بردباري و هوشياري اين مرد باعث مي شد که از هر حادثه اي به نفع اهداف خود استفاده کند.

    او چون عالمي آگاه و باتجربه و روانشناسي کارآزموده، راه حل تمام معضلات روحي و اجتماعي اسارت را در ترويج معارف قرآني و پيگير ي کلاس هاي نهج البلاغه و انجام عبادت هاي عاشقانه و خواندن دعاهاي ماثوره مي دانست. نمازهاي عاشقانه، سجده هاي طولاني، گريه هاي عارفانه در دعاي کميل، ندبه هاي جانسوز در فراق امام عصر(عج)، صحنه هاي زيبا و جذاب شخصيت ابوترابي بود که از او الگويي عملي براي اسيران ساخته بود و حتي ماموران دشمن را مجذوب و شرمنده مي کرد.

    توصيه به ورزش براي سلامت جسم، حفظ حرمت افراد، ترغيب به درس و مطالعه و بهره وري از امکانات محدود موجود در اسارت، از روش هاي مستمر ايشان بود. او در يکي از پيام هاي خود به برادران اسير چنين فرمود:

    "برادرانمان را به خواندن قرآن و نهج البلاغه و فرا گرفتن آن دو گنج گرانبها و آموزش عربي و انگليسي تشويق کنيم که سرگرمي به درس بهترين راه بهره برداري از فرصت فعلي است. مخصوصا، براي دلگرمي افراد در اين رابطه بايد نهايت سعي را داشته باشيم. افراد متعهد وظيفه دارند وقت خود را صرف تقويت روحيه افراد ضعيف کنند و به خاطر عدم تاثير احتمالي نبايد نگران باشيم، چرا که ما در پي اداي وظيفه ايم."

    اختلاف فردي و جمعي و تحمل نکردن يکديگر

    علاوه بر محدوديت هاي ذاتي محيط اسارت، ترکيب متنوع جمعيتي اسيران ايراني مي توانست عامل مهمي در بروز ناهنجاري ها و مشاجره ها در اردوگاه باشد. مشاجراتي که طبيعتا مقاومت اسيران را درهم مي شکست و قدرت تخريب فشارهاي دشمن را دو چندان مي ساخت.

    با ابتکار ابوترابي عزيز، محبت و احسان و ساير کرامات اخلاقي چنان پررنگ شد که همه آن ظواهر در مقابل زيبايي آن رنگ باخت. براي مثال او افراد سالخورده را ارج مي نهاد و شروع مراسم و حسن ختامش را به آنان مي سپرد. از آنان براي رفع کدورت ها و حل اختلافات بهره مي برد و بدين سان هم آ رامش خاطر ايشان را فراهم مي ساخت و هم از دغدغه اجتماعي و فکري ديگران مي کاست.

    در مراسم هفته وحدت پيشگام بود و حتي احترام به صاحبان مذاهب غيراسلامي را سفارش مي کرد و بدين سان از بروز اختلاف جلوگيري مي کرد.

    عيادت از افراد مريض و رسيدگي به نيازهاي آنان و تفقد از نيازمندان را در حد امکانات محدود اسارت، هيچ وقت فراموش نمي کرد و ساير اسرا را نيز قولاو عملابه اين کار سفارش مي کرد.

    تمام افراد، فارغ از رسته و دسته پايگاه اجتماعي و جايگاه علمي اي که داشتند، از مهر و محبت سرشارش طرفي مي بستند و بهره اي مي بردند. با ارشاد آن بزرگوار در صبحدم عيدهاي نوروز و فطر، تمامي اسيران با يکديگر ديدار و مصافحه مي کردند. راستي که سرور و هيجان و تبادل محبت و عشق دو سويه آزادگان، حسادت عراقي ها را بر مي انگيخت.

    اين سنت حسنه هم کينه ها را از سينه ها مي زدود و هم افقي روشن در فضاي تاريک اسارت براي زندگاني توام با اميد و آرامش مي گشود. در يک کلام، منش الهي ابوترابي(رحمه الله عليه) مخالفان را به موافق تبديل مي کرد و در بسياري از اوقات سربازان و نيروهاي به ظاهر مسلط دشمن را نيز اسير خويش مي ساخت و همين نکته راه را براي پيشبرد تدابير مومنانه اش باز مي کرد. خالي از لطف نيست اگر بدانيم او چنان اين بنا را پي ريزي مي کرد که حتي با انتقالش از اردوگاه پابرجا بود و اسرا وارثان خوبي براي استمرار مسيرش بودند.

    ابوترابي خود از چهره هاي روحاني بود که در مبارزه با رژيم طاغوت و سلطه اجانب بر کشور شرکت فعال داشت، وي در نجف اشرف، با راه و مرام امام خميني(قدس سره) آشنا شده بود و در ترويج انديشه هاي ايشان، از جمله چاپ و توزيع سخنراني ها و اعلاميه هاي امام(قدس سره) فعال بود. دوستان صميمي و مبارز ايشان، مردان استوار و خوش عاقبتي چون شهيد رجايي، شهيد اندرزگو و ... بودند. در رسيدگي به خانواده هاي زندانيان سياسي، فعال و در انجام اقدامات خطير، بسيار شجاع بود و مدتي را نيز در کنار برخي عالمان بزرگ انقلابي در زندان قصر گذرانده بود.

    ابوترابي، در تمام دوران محنت بار و طاقت فرساي اسارت که به لحاظ شناخته شده بودن بر ايشان فشار دو چندان مي آورد، به عهد خويش با اسلام و امام وفادار ماند. در مقام يک روحاني هرگز از تبليغ احکام و دستورات شرع کوتاهي ننمود. در مقام يک مبارز سياسي فهيم، نسبت به حوادث و مناسبت هاي اسلامي و انقلابي بهترين معارف و تحليل ها را در محيط بسته اسارت به اسيران هديه مي کرد و در مقام يک رزمنده سلحشور و بينش مند، وقايع و حوادث جنگ تحميلي را به زيبايي تحليل مي نمود. بيشتر اسيران به اقتضاي شرايط سني يا شرايط اجتماعي خويش، آگاهي زيادي از ابعاد مختلف وجودي امام(ره) و چگونگي شروع قيام و عوامل پيروزي انقلاب اسلامي نداشتند و اين آگاهي ها را مرهون روشنگري هاي آن عالم وارسته بودند.

    فريادهاي يا مهدي و يا زهراي آن يار وفادار امام(قدس سره) در اردوگاه موصل دو به هنگام تحمل شکنجه هاي طاقت فرساي از خدا بي خبران بعثي، هرگز از يادها نمي رود و اين درحالي است که دشمن از او تقاضاي برائت از امام(قدس سره) را داشت. او مي فرمود: اين خواسته دشمن مبني بر انجام مصاحبه و نوشتن مقاله در اعتراض به استمرار جنگ و نقد موضع نظام اسلامي، بارها از سوي مقامات ارشد نظامي عراق طرح شد و او شجاعانه و هوشمندانه به آنان پاسخ منفي داد.

    آن عزيز سفر کرده شعار را با شعور درآميخته بود و در عين پافشاري بر اصول و ارزش هاي ديني و ملي، از هر فرصتي براي فراهم ساختن زمينه آرامش و حفظ سلامت روح و جسم اسيران بهره مي جست. در همين راستا، رفتار کريمانه ايشان با ماموران سازمان جهاني صليب سرخ منشاء بسياري از برکات و ارائه خدمات آموزشي، بهداشتي، رفاهي، ورزشي، علمي و ... به اسيران بود و اين نکته را از پيام تسليت معاون اين سازمان در زمان ارتحال ايشان به راحتي مي شود فهميد.

 

پي نوشت :

1-در حديثي از پيامبر اعظم(ص) وارد شده است که تکليف در نه چيز از امت من برداشته شد از جمله آن جايي که به اکراه و اضطرار دچار شوند. محقق نراقي، مستندالشيعه، ج 4، ص 259

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین