امام عزيز را فراموش نکنيد/رزمندگان اسلام را تنها نگذاريد
سال 1354 ه ش ,سالي که عده اي خود فروخته و در کنار ساواک جهنمي تصميم بر آن گرفتند آيت الله مدني را به نور آباد ممسني در استان فارس تبعيد و شهيد سعيدي را روانه زندان نمايند . شهيد سعيدي پس از تحمل رنج ها و شکنجه هاي عمال شاه با فشار مردم از زندان آزاد شد.
يکي از دوستان همرزم و هم سلولي او در مورد مقاومت و مبارزات سعيدي در زندان رژيم جهنمي شاه چنين مي گويد: در موقع بازجوئي توسط مامورين ساواک سوالاتي در مورد شهيد سعيدي را با من مطرح مي کردند که من سعي داشتم به طريقي به آنها بقبولانم که نامبرده از مبارزه منحرف گشته تا شايد به سراغ او نروند. غافل از اينکه سعيدي را ساعت 4 صبح و مرا ساعت 8 صبح دستگير کرده و بين ما فقط يک ديوار بسيار نازک فاصله داشت. بعد از پنج روز که مامورين ساواک مرا به دستشويي مي بردند صداي ايشان را در سلول تنگ و تاريک انفرادي که به قدري کوچک بود که حتي جاي دراز کشيدن نداشت و بغل اتاق بازجويي قرار داشت را شنيدم ولي مردد بودم که آيا صداي ايشان است يا نه.
بالاخره کنجکاوي مرا برانگيخت که مسئله را پي گيري نمايم که ناگاه روز بعد در حالي که به پشت سر نگاه مي کردم متوجه شدم که چند نفر از مامورين از جمله بازجوي ساواک به اسم معين اطراف شهيد سعيدي را گرفته و او را به شکنجه گاه که در وسط حياط و زير درخت قرار داشت مي بردند و چون در اطاقي که من در آن زنداني و دستبند شده بودم فاصله زيادي با پنجره داشت تنها صداي داد و فرياد مامورين و صداي نعمت را مي شنيدم که پس از نيم ساعت داد و فرياد مامورين با صداي رسا فرياد زد و به معين و ديگر بازجوها گفت اگر مرا بکشيد چيزي براي گفتن ندارم .
پس از چند لحظه از درب اطاق من با مامورين عبور کرد که پس از معاينه به مامورين ساواک اعلام کرد که بيش از اين نامبرده تحمل شکنجه را ندارد و احتمال مرگش مي رود .بله او زير شکنجه بسيار مقاوم بود به طوري که اگر او را هزار بار مي کشتند و زنده مي کردند اعتراف نمي کرد. به طور مثال روبرو نمودن يکي از افراد دستگير شده با وي بود که روزانه چند بار تکرار مي شد ولي ايشان اظهار بي اطلاعي مي نمود و بعد از هر بار روبرو شدن به حد کافي او را شکنجه مي دادند و در آن هنگام که هر لحظه مرگ خود را به چشم مي ديد باز اميدوار بود , طوري که زماني که ما را در ساواک به شهر ديگر انتقال مي دادند با اينکه چند نفر از مامورين اطراف ما را گرفته بود، با احوالپرسي و يادآور شدن اينکه خدا بزرگ است و کاري که اجرش با خداست ناراحتي ندارد. ترس ما را شکست .شهيد نعمت الله سعيدي بعد از تحمل رنج ها و شکنجه هاي مامورين ستم شاهي در ساواک در خرداد ماه 1356 آزاد و چون پرنده اي عاشق بال به سوي معشوق در ديار نور آباد فارس پرگشود, آنجا که شهيد محراب آيت الله مدني در تبعيد به سر مي برد .اوآنجا رفت تا کسب تکليف کند و رهنمودهاي لازم را برگرفت و به خرم آباد برگشت .بعداز اين هرگز آرام نمي گرفت و حتي لحظه ها را به حساب مي آورد. از يک طرف سخنرانها و متفکران اسلامي را به خرم آباد دعوت مي کرد و خود شخصاً حفاظت آنها را به دوش مي کشيد و از طرفي ديگر با همرزم شهيدش هاشم پورزادي که در آن زمان در اصفهان خدمت نظام را مي گذراند ,تشکل سياسي و نظامي داده بود و از جانب ديگر با قم ومستقيماً با بيت حضرت آيت الله پسنديده ارتباط داشت واطلاعيه ها و نوار سخنراني هاي امام را همراه با رساله اش تهيه و پخش مي کرد.
شهيد سعيدي با کمک شهيد پورزادي در ساختن وسايل تخريب و تهيه اسلحه تبهر خاصي پيدا کرد .او اين وسايل را در اختيار بچه هاي مومن و مسلمان قرار مي داد, مبارزان انقلاب اسلامي در استان لرستان واصفهان توانسته بودند با استفاده از اين سلاحهاي دست ساز ضربات مهلکي به مراکز و وابستگان رژيم ستم شاه وارد آورند. فعاليت چشم گيري داشت و در کنار اين فعاليت ها سعي در آگاهي سياسي و اجتماعي و مهم تر از آن ,مسئله تقوا از ديگر کارهاي او بود اما از آنجا که دائماً تحت تعقيب بود ,دوباره توسط مامورين ساواک دستگير شد,حجم و گستره ي فعاليت هايش آن چنان خود فروختگان ازجمله افتخاري معاون ساواک خرم آباد را به خشم آورد که گفت: در چهار سوي شهر به دارت مي زنم تا کسي جرات نفس کشيدن را نداشته باشد ولي چون خواست پروردگار اين بود که بماند و در آزمايش هاي ديگر امتحان شود نجات يافت.
چهلمين روز شهادت حاج آقا مصطفي خميني با اينکه برنامه ريزي شده بود و عده زيادي از مردم در مسجد جامع گرد آمده بودند که پس از سخنان سخنران, شهيد سعيدي و عده اي از دوستان طاقت نياورده و شعار مرگ بر اين حکومت يزيدي را سر داده و طولي نکشيد که صحن مسجد که دور تا دور آن را مامورين انتظامي محاصره کرده بودند از فريادهاي اعتراض آميز مردم به لرزه در آمد و حمله مامورين به مردم شروع شد . شهيد سعيدي موفق شد از درب داخل کوچه خارج و متواري شود.
در مراسم هاي چهلم شهداي قم که منجر به حرکت همه جانبه مردم شد حضوريافت.هر بار به گونه اي در صحنه مبارزه و درگيري هاي خياباني چون چراغي فروزان و روشني بخش ديده مي شد ,به طوري که هر لحظه انتظار شهادتش مي رفت و پس از پيروزي انقلاب اسلامي به رهبري امام خميني(ره) شهيد سعيدي از طرف روحانيت به عنوان سرپرست اجرايي کميته مرکزي انقلاب اسلامي خرم آباد انتخاب شد .
اودرکميته انقلاب اسلامي سابق ماموريت هاي چون اعزام به خرمشهر و حفاظت تاسيسات نفتي خوزستان و دستگيري تعداد زيادي از ضد انقلاب را انجام داد. اين ماموريت سه ماه طول کشيد و بعد از آن نيز با تعداد 200 نفر از برادران پاسدار و نيروي مردمي به پاوه رفت و با گروه ديگري از برادران پاسدار تحت فرماندهي ابوشريف که در نزديکي هاي پاوه مستقر بودند ,هماهنگ شد و با يک يورش حساب شده که شهيد سعيدي وافراد تحت فرماندهي اش به عنوان جلودار حضورداشتند؛ اولين کساني بودند که حلقه محاصره را شکسته و ضد انقلابيون را از گروهکهاي دمکرات و کومله را يا تار و مار ساختند و شهيد دکتر چمران ويارانش را از محاصره نجات دادند.
راوي:عبدالله
وصيت نامه
بسم الله الرحمن الرحيم
حسين جان درست است که در صحراي کربلا با تو نبوديم تا به ياريت بشتابيم و آن ظالمان که تو و ياران باوفايت را مظلومانه به شهادت رساندند ,از آنها انتقام بگيريم اما امروز، فرزند برومندت پرچم به زمين افتاده اسلام را برداشته و نداي: "هل من ناصر ينصرني" سر داده است و چون کوفيان نخواهيم بود که او را تنها بگذاريم، انشاءالله.
اي حسين عزيز براي ما ديگر قابل تحمل نيست که شاهد اتحاد شوم ابرجنايت کارها باشيم ,برعليه اسلام عزيز و ما زنده باشيم ودشمنان قرآن دست در دست منافقين و ملحدين شهوت پرست نهاده و در مقابل فرزند برومند تو «امام خميني» خودنمايي و اعلام جنگ نمايند. به خدا هرگز اين ننگ را پذيرا نيستم.
حسين جان اگر کوفيان تورا دعوت کردند ولي به عهد خود وفا نکردند و تورا تنها گذاشتند ما فرزند عزيزت امام خميني را که در فرودگاه ندا داديم :
قلب ما باند فرودگاه تو است خميني و گفتيم ما همه سرباز توئيم خميني ,تنها نخواهيم گذاشت و انشاءالله تا آخرين قطره خون خود سر بيعت خود باقي خواهيم ماند. در پايان خدايا، تورا به خون پاک شهداي اسلام قسمت مي دهم ,شهادت در دنيا و شفاعت آل محمد «ص» را در آخرت نصيبم بگردان. انشاءالله .
اما چند کلمه اي با دوستان و آشنايان عزيز: اولاً دعا براي امام عزيز را فراموش نکنيد هميشه بعد از هر نماز اين وجود مقدس را دعا کنيد. رزمندگان اسلام را در جبهه هاي جنگ فراموش نکنيد و آنها را تنها نگذاريد, کساني که توانايي جبهه رفتن دارند به جبهه ها بروند ,کساني که توانايي ندارند در پشت جبهه ها رزمندگان اسلام را ياري کنند که مورد رضاي خدا و امام زمان (عج) مي باشد.
مادران و خواهران عزيز با عفت و پاکدامني و حجاب خود به کمک رزمندگان اسلام بروند و آنها را ياري کنند. از کليه برادران و دوستان که مرا مي شناختند تقاضا دارم براي رضاي خدا مرا حلال کنند و مرا ببخشند. اگر بعضي از دوستان پشت سر من حرف هايي زده اند يا غيبتي کرده اند همه آنها را براي رضاي خدا حلال مي کنم و براي آنها دعاي خير مي کنم.
اما خانواده عزيزم، پدرم، مادرم، همسرم، برادارانم، خواهرانم و همه کساني که به خانواده ما وابسته مي باشند مخصوصاً خانواده خودمان همانطور که خودتان اطلاع داريد ,من خوشحال از آن هستم که شما بعد از شهادت من شما بيش از پيش به کمک اسلام و رزمندگان در جبهه ها بشتابيد و نگذاريد افراد ضد انقلاب عليه اسلام و امام عزيز صحبتي کنند و انتظارتان سلامتي براي امام و پيروزي رزمندگان باشد و ميدان به کساني که مي خواهند حتي عليه جنگ حرف بزنند ندهيد و هميشه در ذهنتان باشد: جنگ، جنگ تا پيروزي کامل اسلام عزيز.
اما پدر و مادر عزيزم خودم مي دانم که در اين مدت چه قدر به شما زحمت داده ام و چقدر شب نخوابي ها کرديد و رژيم شاه چقدر شبانه روز شما را اذيت کرد و من تنها راه جبران اين زحمت ها را در اين ديدم که به جبهه ها بروم و به ياري اسلام بشتابم تا بتوانم فرداي قيامت در پيش امام زمان «عج» رو سفيد باشم و در همين جا عرض مي کنم که در تمامي کارهايي که انجام داده ام براي خدا، اگر ثوابي داشته باشد يک سوم آن را به پدرم و يک سوم آن را به مادرم و يک سوم براي خودم هديه به پدر و مادرم مي کنم انشاءالله که مورد قبول خداوند بزرگ قرار گيرد انشاءالله.
اما راجع به همسرم که ايشان هم متحمل زحمت هاي زيادي شده اند عرض مي کنم ضمن تشکر از ايشان انشاء الله فرداي قيامت در پيشگاه خدا و امام زمان (عج) و فاطمه «س» سربلند باشند.
به اميد پيروزي اسلام عزيز و نابودي کفر جهاني
خدايا خدايا تا انقلاب مهدي خميني را نگهدار انشاءالله
نعمت الله سعيدي
