در اسارت 20 کیلو وزن کم کردم
ساجد: پس از دو بار اعزام به جبهه و یک بار مجروحیت به فرمان مقتدایمان امام خمینی و فراخوان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شهرستان محلات ، تحصیل در مقطع دریافت دیپلم را رها کرده و به همراه بیست نیروی سلحشور بسیج مجددا از شهر نراق عازم جبهه های نبرد حق علیه باطل شدیم .

تاریخ 2/1/1361 طی عملیات فتح المبین نبرد سخت و حماسی در جبهه روستای زعن در منطقه شلش در شهرستان شوش دانیال استان خوزستان به وقوع پیوست . مجموعا از منطقه محلات 34 نفر شهید و 22 نفر پس از مجروحیت به اسارت ارتش عراق در آمدند . از این تعداد چهار شهید و سه اسیر سهم شهر نراق بود .من هم یکی از اسرا بودم .
روزی که به جبهه اعزام می شدم خودم را وزن کردم ترازو 65 کیلوگرم را نشان می داد ولی پس از هشت سال اسارت وقتی به میهن اسلامی و زادگاهم نراق بازگشتم 45 کیلو بودم .
تاریخ 2/1/1361 طی عملیات فتح المبین نبرد سخت و حماسی در جبهه روستای زعن در منطقه شلش در شهرستان شوش دانیال استان خوزستان به وقوع پیوست . مجموعا از منطقه محلات 34 نفر شهید و 22 نفر پس از مجروحیت به اسارت ارتش عراق در آمدند . از این تعداد چهار شهید و سه اسیر سهم شهر نراق بود .من هم یکی از اسرا بودم .
بازخوانی و تفهیم گذاری نامه اسارت:
محمد از ایران به اردوگاه موصل عراق
بسم الله الرحمان ارحیم
حضور محترم دوست و برادر عزیزم عباس باقری
سلام علیکم ؛ امیدوارم که حالت خوب باشد و ملالی در بین نباشد . و از حال حقیر هم بخواهی به شکر الله خوبم و دعاکوی شما عزیزان می باشم .چندین نامه برایت نوشته ام و جوابی نیامده ( عراقی ها برای فشار روحی روانی اجازه ارسال همه نامه ها را نمی داد) ولی جای نگرانی نیست . بارها در نامه نوشته ام که حرف و حدیث زیاد است ولی جا کم و باید ساده هم نوشت ( به گونه ای نوشته شود که عراقی ها اجازه انتقال نامه را بدهند) . اینجا الحمدالله گرم و پر شور است (مبارزه و دفاع مقدس) و اطمینان کامل می رود که قطعی است (پیروزی) .دوستان و آشنایان سلام می رسانند . حسین نباتی – سید حسن باشی – سید ابوالفضل بابایی – سید مهدی موسوی(فرزند سید احمد) – اسماعیل عضایی – حسن ترابی – اسماعیل حبیبی – نصرالله حیدری و خانواده خودم و خودت سلام می رسانند .از قول حقیر دوستان (اسرای شهرستان محلات) و قدرت الله ایزدی و احمد ابوالحسنی را سلام برسان . جهت اطلاع ، حقیر نیز در خانه قبلی محمد قجری هستم( یعنی در محل شهادت محمد قجری در کردستان انجام وظیفه می کنم) ولی در کل جای اطمینان بخشی است(رزمندگان در حال پیشرفت و پیروزی هستند).قاسم جعفری(بعدا به شهادت رسید ) نیز حالش خوب و سلام می رساند .آرزوی موفقیت از خدا برایت تمنا دارم و از شما هم می خواهم که بنده را فراموش نکنی . 15/12/1364
****
پاسخ عباس باقری از عراق به ایران
سلام علیکم – خدمت برادر مهربانم دوست با وفایم سلام
ضمن عرض سلام سلامتی شما و همگی عزیزان را از خداوند یکتا خواهان و خواستارم . به حضور شما و خانواده محترمتان سلام عرض دارم . از راه دور درود گرم به گرمی خورشید ، سلامی که از اعماق جان و برخواسته از قلب است . قلبی روشن و امیدوار به دیدن شما(اطمینان از پیروزی و آزادی اسرای ایرانی) و پر از مهر و محبت لایزال دارم .نامه شما به دستم رسید . نامه ای که مرا مسرور کرد و جان تازه بخشید . با دیدن خط شما بر روی صفحه ذهنم آینده روشن و درخشانی را برایتان تصور و سعادت و خوشبختی شما را در ذهنم ترسیم کردم .چرا که می دانم در اوج نشاط و قوتی و صاحب یک دنیا اراده و در معنویات قوی و استوار و صبورانه همچنین به کار خود ادامه می دهی . ضمنا موفقیت و کامیابی شما را از ذات اقدس حق طلب می کنم و امیدوارم که در همه کار هایتان به خدا متوسل شوید . اگر انسان در کارهایش به خدا تکیه کند و از او کمک بخواهد ، خداوند دستش را می گیرد و توفیق عطایش می نماید . زیادی سرت را درد نمی آورم . از اینکه در این پناهگاه هستی(در حال خدمت به نظام جمهوری اسلامی در کردستان) که حافظ همان پناهگاه اصلی یعنی آخرت است خوشحالم . در پایان سلام ناقابل این حقیر را پذیرفته و با زبان گویایت به خانواده ات و خانواده ام و جمیع همکاران و دوستان و اقوام برسان . از اینجا هم دوستان شما ( اردوگاه اسرای عراق)سلام می رسانند .
عباس باقری خداحافظ 3/8/1365
به تاریخ مکاتبات فی مابین که توجه شود به دلیل کوتاهی نیروهای عراق و ایجاد جنگ روانی و فشار روحی به اسرا و خانواده آنان ، پاسخ نامه پس از هشت ماه و نیم اجازه ارسال به ایران یافته است .
آزاده جانباز عباس باقری فرزند حسینعلی اهل شهر نراق 8/5/1391
سلحشوران شهر نراق
