داوطلبی برای خاموش کردن تیربارچی عراق

کد خبر: ۱۹۵۳۵۷
تاریخ انتشار: ۲۴ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۲:۲۳ - 14August 2012


ساجد: بسیجی بودم که برای اولین بار دی ماه 1361 به جبهه اعزام و در لشکر 17 علی ابن ابیطالب سازماندهی شدم . تاریخ 17/11/1361 برای عملیات والفجر مقدماتی آماده شدیم . در تاریکی شب تیربارچی عراق در سنگر مطمئنی به سمت رزمندگان سلحشور ایران آتش سنگین می ریخت و مرتب در حال شلیک بود .

 

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/sfhxfhdff.jpg

 آزاده جانباز حسين اكبري

فرمانده رو کرد به تعدادی از نیروها و گفت بین شما کسی داوطلب هست برود صدای تیربارچی را خاموش کند . بلافاصله اعلام آمادگی کردم و یک نفر هم از اهالی شهر قم پیشقدم شد . با حرکت تاکتیکی جلو رفتیم و موضع مناسبی پیدا کردیم و تا رفتیم شلیک کنیم که توپ مستقیم تانک زوزه کنان کنارمان به زمین خورد و انکار دنیا به هم ریخت .

رزمنده قمی در دم به شهادت رسید و من در اثر ترکش و موج انفجار به سختی مجروح گردیده و به اسارت دشمن گرفتار شدم . ولی چون در حالت اغما به سر می بردم هیچ چیز متوجه نشده بودم . سه ماه بعد در اردیبهشت 1362 در بیمارستانی در زندان بغداد به هوش آمدم و تا یکماه نیز فراموشی گرفته بودم . کم کم احساس کردم اسیر شده ام . هشت ماه به همین منوال گذشت تا اینکه مهر ماه 1362 به بیمارستان اردوگاه اسرای عنبر واقع در شهر الانبار در استان پهناور الانبار به مرکزیت شهر الرمادی عراق منتقل گردیدم .

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/2011-09-1112.jpgنشسته از چپ : جانباز حسين اكبري در اردوگاه عنبر

در اردوگاه عنبر با یکی از اسیران جوان و با روحیه شهر نراق به نام احمد ابوالحسنی فرزند عزت الله آشنا شدم و مدتی با همدیگر بودیم . او 16 سال بیشتر نداشت .

بیست و هشت ماه در شرایط سخت و دشوار و عدم رسیدگی در بیمارستان های اردوگاه اسرا گذشت تا اینکه خرداد ماه 1364 صلیب سرخ جهانی با همکاری دولت عراق و ایران تصمیم به معاوضه اسرای مجروح و معلول می نمایند . مجموعا سی نفر که اکثرا دست و پا قطعی و دارای مجروحیت بالا بودند با اسرای عراق معاوضه شدیم .


پس از ورود به ایران در شهر تاریخی نراق با مردمان مذهبی و خونگرم استقبال بی نظیری از من به عمل آوردند که هنوز شرمنده محبت های آنان هستم و همان روز نیز مردم روستای جاسب نیز به همین طریق من را مورد تفقد خود ساختند .

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/wrtasrsss.jpg

اكبري در ميان انبوه استقبال كنندگان شهر نراق

 

70 درصد جانبازی توسط کمیسیون پزشکی بنیاد جانبازان برایم در نظر گرفته شد . آن مقطع با شرایط جسمی دشواری که داشتم تا مدتها با ویلچر تردد می کردم .


خانم فاطمه حبیبی فرزند اکبر یکی از زنان مومنه شهر نراق با فداکاری بی دریغ برای رضای خدا و سهیم بودن در اجر معنوی دفاع مقدس داوطلب امر خیر شد و با یکدیگر ازدواج نمودیم . تلاش های ایشان قوت مضاعفی در زندگی مشترک ما ایجاد نموده است . من همیشه خداوند را شاکر و از ایشان متشکر هستم . همسرم به همراه دیگر اعضای خانواده از فعالان ستاد پشتیبانی جنگ بوده و برادرانش نیز از رزمندگان و جانبازان دفاع مقدس محسوب می شوند . حاصل ازدواج ما سه فرزند می باشد .

 

راوی: آزاده جانباز حسین اکبری  


سلحشوران شهر نراق
نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین