مُو بچه شطّم ...

کد خبر: ۱۹۵۷۶۷
تاریخ انتشار: ۲۴ اسفند ۱۳۸۷ - ۰۹:۱۴ - 14March 2009
قصه از تير ماه 1345 در محله جمشيد آباد آبادان شروع شد. جعفر به دنيا آمد و با لقمه حلال پدرش که کارگر شرکت نفت بود رشد بزرگ شد.
مهر 59 که سر و صداي جنگ خيلي شديدتر از روزهاي پيش از خرمشهر به گوش رسيد، نوجوان 14 ساله هوايي شده بود ولي خانواده به او اجازه رفتن نمي دادند تا اينکه از خانه فرار کرد. در خرمشهر او را دست و پا گير مي دانستند ولي او براي نشان دادن خود خيلي کارها کرد. از امدادگري تا حمل مجروح و از حمل مهمات تا هر کاري که او را بزرگ نشان دهد.

همراهي و کمک دو برادر بزرگترش باعث شد که همدوش آنها در جبهه جنوب آرام آرام به نيرويي کارآمد بدل شود . کار به جايي رسيد که جعفر 8 ماه از خانواده خود خبر نداشت و آنها هم در گير و دار جنگ به شهر ديگري مهاجرت کرده بودند.
 
Image
شهيد جعفر هلالات

تپه هاي مدن آبادان نقطه اي بود که پس از چند ماه حضور جعفر در بحبوحه جنگ و تلاش مستمر که تنها 2ساعت در شبانه روز استراحت مي کرد، تقديري را براي او رقم زد. مجروحيت شديد از چند قسمت بدن که حاصل آن چند هفته استراحت و البته مراجعه دوباره او به جبهه ها با دل و روده اي وصله پينه اي بود.

آنچه از زندگي اين رزمنده سيه چرده ، کم حرف ، کم سن و سال و سر به زير جنوبي مخفي مانده خيلي بيشتر از آن است که همرزمان و حتي خانواده او درباره اش مي دانند. تسلط او در آن سن و سال بر ابزار زرهي بويژه تانک به حدي بود که در ابتداي سال 62 وقتي برادرش صادق قصد آوردن او به گردان تخريب را داشت به راحتي او را رها نکردند.

نهايتاً با علاقه اي که فرمانده شهيد عليرضا عاصمي به او پيدا کرده بود جعفر وارد تخريب شد تا با تانک و مين کوب خود به جان ميدانهاي مين بيفتد. او به لحاظ فنون نظامي و آشنايي با انواع سلاح.ها و تجارب عملياتي يک نيروي کامل بود و تخريب هم او را هيچگاه از خود دور نکرد. آنهايي که با او در جهنم آتش عمليات غرب و جنوب بودند آرامش او در دل حوادث را صفت بارز او گفته اند؛ اما اينها هيچکدام جعفر را به اين حد از محبوبيت نرساند. اينها هيچکدام جعفر را عزيز دل نيروهاي تخريب نکرد.
 
Image
محمد جريان، محمود واشقاني، شهيد جعفر هلالات، صادق هلالات، مجيد جعفرآبادي و...

هر که او را يک بار مي ديد محو صفا و زلالي دل سفيدش مي شد ، پاک و بي غل و غش ، بي ادعا و بي غرور ، با زباني که هيچگاه به ذکر خاطرات و خطرات سالهاي پشت سر باز نشد. هيچکس جعفر را بيکار نديد . يا در ماموريت انهدام جاده و پل بود؛ يا با مين کوب در ميدانهاي هويزه و سوسنگرد و بستان بود يا با دستهاي روغني در حال تعمير تانک و خودرو؛ و در اين سالها هم هيچوقت مرخصي درست و حسابي هم نرفت.

تکيه کلامهاي نمکين و همراه با لهجه جنوبي او به جان مي نشست : " بادمجون بم آفت نداره .... وُلک اگه با دمپايي بجنگُم راحت ترُم .... شلوار کردي مي پوشُم تا تير از اون در بره!!... مُو بچه شطّم  ، ز کًس نمي ترسُم .... "

عشق او هم نوحه هاي خرمشهري بود که خيلي وقتها زمزمه مي کرد:
غم دل با تو بگويم زينب
بعد من قافله سالار تويي خواهر من
به کربلا آب روان قيمت جان شد
حنجر اصغر هدف تير و نشان شد

هر وقت ياد او مي افتيم هم مي خنديم و هم در فراق او غصه در دل مي آيد. سالها با او بوديم ولي نفهميديم که او جانباز است. شوخي ها و خنده هايش حائل درک عظمت او شده بود.  مثل نسيم و مثل آب ، بي صدا و آرام و روشن بود. آنقدر خدا او را دوست داشت که روز اول جنگ به جبهه آمد و روزهاي آخر جنگ هم مهمان دوستان شهيدش شد.
 
Image
از راست: شهيد امير اسدي - شهيد جعفر هلالات و برادر بسيجي سيد حميد يزدان پرست

تقي شکوري و امير گلپيرا و جعفر پوريان و فروتن و عاصمي و .... تا در اردوگاه بودند ، مريد و دلداده جعفر بودند. کاش از عالم بالا خبري مي رسيد که جمع آنها و بزم دوستان چگونه است.

در تير ماه 45 به دنيا آمد و در تير ماه 67 جاودانه شد.  بارها به دنبال مرگ رفت :

مرگ اگر مرد است گو نزد من آي
تا در آغوشش بگيرم تنگ تنگ
من از او جاني ستانم جاودان
او ز من دلقي ستاند رنگ رنگ

اما مقدر اين بود که تا روز آخر جنگ بماند و در محاصره دشمن تنهاي تنها تا آخرين رمق مقاومت کند.

جعفر هلالات از جنس مجهولون في الارض و معروفون في السماء بود. استخوانهاي خوش بوي او پس از 11 سال مثل همين روزها در سال 78 در آبادان تشييع و در کنار ديگر شهدا به خاک سپرده شد.
مجيد جعفر آبادي پژوهشگر و نويسنده دفاع مقدس
 خبرگزاري مهر
نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین