اطلاعات والفجر 3 توسط بچه های علی آقا
نقشه مهران رو باز کرد و انگشت گذاشت روی کله قندی و گفت:
«اطلاعات اینجا رو می خوام!»
من و حسین رفیعی داوطلب شدیم برای شناسایی اونجا. تا اون زمان توی روز شناسایی نرفته بودیم، اما چون علی آقا خواسته بود، گفتیم چشم!
مقابل دشمن، پای قله رسیدیم. از معبری که صاف به سینه سنگرها می رسید رد شدیم و رسیدیم به میدان مین. اصلا فکر نمی کردیم که مین؛ یعنی انفجار! شروع کردیم به سینه خیز رفتن تا دم کانال لب سنگرها. حتی به این هم فکر نمی کردیم که اگر یکی از نگهبانای دشمن سرشو از توی کانال بیاره بالا، وسط این میدان کجا می خوایم فرار کنیم؟
رفتیم شناسایی کردیم و برگشتیم، فقط چون علی آقا خواسته بود. کار اطلاعاتی بچه های علی آقا شد مبنای عملیات والفجر سه.
حمید حسام
«اطلاعات اینجا رو می خوام!»
من و حسین رفیعی داوطلب شدیم برای شناسایی اونجا. تا اون زمان توی روز شناسایی نرفته بودیم، اما چون علی آقا خواسته بود، گفتیم چشم!
مقابل دشمن، پای قله رسیدیم. از معبری که صاف به سینه سنگرها می رسید رد شدیم و رسیدیم به میدان مین. اصلا فکر نمی کردیم که مین؛ یعنی انفجار! شروع کردیم به سینه خیز رفتن تا دم کانال لب سنگرها. حتی به این هم فکر نمی کردیم که اگر یکی از نگهبانای دشمن سرشو از توی کانال بیاره بالا، وسط این میدان کجا می خوایم فرار کنیم؟
رفتیم شناسایی کردیم و برگشتیم، فقط چون علی آقا خواسته بود. کار اطلاعاتی بچه های علی آقا شد مبنای عملیات والفجر سه.
حمید حسام
لینک کپی شد
نظر شما
