شهید زین الدین از دیدگاه سردار قاسم سلیمانی

کد خبر: ۲۰۵۱۱۰
تاریخ انتشار: ۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۲ - ۱۱:۵۷ - 04May 2013

بسم الله الرحمن الرحیم
با درود به روح تابناک امام راحلمان و شهدای بزرگوار و ارزشمند دفاع مقدس اسلامی، بویژه سردار بزرگوار و افتخار آفرین اسلام شهید مهدی زین الدین.
شهیدان به دلیل برجستگی شهادتشان، بالطبع بر همه اقشار جامعه برتری دارند. بدیهی است که رفتنشان از درون جامعه، عدم حضورش در خانواده، محل، کوچه و شهر لطمه ای را به جامعه وارد می آورد.
 بخشی از این شهیدان در واقع یک رزمنده عادی و یک مجاهد صرف نبودند، بلکه عصاره مجاهدین و رزمندگان یک منطقه بودند. به تعبیر دیگر، نمود عینی تمام عیار فضایل مردم یک منطقه بودند. همان طور که حضرت امام (ره ) فرمودند که: « بهشتی یک ملت بود»، بیانگر این حقیقت است که  مقاومت و ارزشهای یک ملت، در درون مرد بزرگی مانند مرحوم بهشتی، تبلور یافت. خیلی از شهیدان ما هم، چنین نقشی را داشتند. حال بعضی ها در یک منطقه گسترده و بعضی ها مثل مرحوم بهشتی در یک ملت داشتند.
با توجه به شناختی که از بسیاری از سرداران شهید قم و استان مرکزی دارم عرض می کنم که فرماندهان عزیز، ارزشمند و زحمت کشی که بعد از شهید زین الدین آمدند و بسیاری از کسانی که در رکاب ایشان و یا بعد از ایشان شهید شدند، عصاره و تبلور مقائمت، ایثار، روحیه فداکاری، تعبد و بسیاری از ارزشهای واقعی و مورد احترام اسلام و مردم بودند.
جنگ میدانگاهی بود حزب اللهی ها و معتقدین به اسلام و ولایت را به صحنه آزمایش کشاند. جبهه، محیطی نبود که بشود چیزی را در آن پنهان کرد. اگر کسی نافله ای در شب انجام می داد، نمی توانست این نافله را مخفی بکند. جبهه محیطی بود که هر کس هر چه  در درونش بود آشکار می کرد. برای خود انسان، برای هم سنگرها، هم رزمها و بینندگانی که آن جا بودند آشکار می شد. اگر انسان در درونش ترسی وجود داشت نمی توانست آن را پنهان کند. اگر حسنی در درونش وجود داشت خود به خود آشکار می شد. محیط جبهه، آشکار کننده بسیاری از ضمایر بود؛ هم در ابعاد معنوی، هم در ابعاد غیر معنوی.
ما در میان همه نخبگان و برجستگان بسیجی و پاسدار و رزمنده شهر قم و استان مرکزی جستجو کردیم و دیدیم همه عزیز بودند؛ اما شهید زین الدین نماینده و عصاره همه خوبیهای آنها بود و این یک واقعیتی است. به دلیل همین بر جستگی، همه مطیع او بوده، جانشان را در کف اخلاص می نهادند. درست است هدف چیز دیگری بود؛ اما بسیجی ای که صداقت، ایمان، شهامت، شجاعت، ایثار و از خود گذشتگی فرمانده اش را می دید، از او تبعیت می کرد. بسیجی که از روستا و شهر می آمد، اجباری برایش وجود نداشت. آن چیزی که حکم می کرد داخل میدان مین برود، از آب هور عبور کند، در قایق سوار شود واز نیزارهای مخوف هور عبور کند، آن، چیزی دیگر بود. فرمان فرمان دیگری بود که تا اعماق قلب نیروها نفوذ می کرد.
ما امروز آثار برجسته فراوانی را از شهید زین الدین براحتی می توانیم در یگانهای رزمی خودمان ببینیم. اگر امروز لشگری به نام لشگر علی ابن ابیطالب(ع) وجود دارد، یا تیپ های مختلف دیگری از درون این لشگر منفک شدند و به عنوان نماینده یک شهرستان یا استان خدمت می کنند، اگرفرماندهان لایق و ارزشمندی در استان مرکزی وجود دارند، اگر افراد برجسته ای از درون نیروهای بسیجی سربرآوردند و اگر معنویت بالائی در این نیروها وجود دارد، بخش عظیمی از اینها باقیات الصالحات شهید زین الدین است.
به عنوان یک رزمنده و خدمتگزار، اولین باری که با این چهره زیبا و دلاور روبرو شدم، واقعا معنویت از سیمایش می بارید. وقتی که شهید بزرگوار حسن باقری و این شهید عزیز مرا نسبت به منطقه عملیاتی فتح المبین توجیه کرد و بنا شد بنده آن جای پیگیری کار عملیاتی محوری از منطقه دشت عباس را انجام دهم، من آن جا شهید زین الدین را شناختم که چه گوهر گرانبهائی است! فرماندهی که گره های کور جنگ با سر انگشتان تدبیر او گشوده می شد. من تا آن موقع نمی دانستم شهید زین الدین مسئول شناسائی محور اطلاعات دزفول است. بعد از این که منطقه مورد ماموریت خودم را تحویل گرفتم این را فهمیدم. یادم هست یک موتور از این موتور های هوندای 125 داشت. وی با همین موتور از دزفول راه می افتاد، این   جبهه ها را یکی یکی سر می زد و بر کار گروههای شناسائی که خود از دهلران تا دزفول راه اندازی کرده بود، تظارت می کرد. شاید نیم ساعتی بیشتر از آشنائی ما نگذشته بود که من احساس کردم سالها با ایشان دوست هستم! یه دلیل برخورد بسیار خوب و جذابیتی که در وجود شهید زین الدین بود، من شیفته ایشان شدم، که این عشق و علاقه من به او تا زمان شهادت وی باقی بود و به همین خاطر در جلساتی که داشتیم من بیشتر در کنار ایشان می نشستم.
در پیروزی عملیات فتح المبین افراد زیادی نقش داشتند که بعضا جزو بنیان گذاران سازمان رزمی سپاه بودند، ولی شهید زین الدین جز آن بر جستگانی بود که نقش اول را داشت؛ هم قبل از عملیات و هم در حین عملیات بیشترین سهم را در آماده کردن زمین و انتخاب محورها ( که بالطبع براساس شناسائیهای دقیق نقاط ضعف دشمن طرح ریزی و مشخص می شد)، بر دوش او بود.
مهدی مصداق کامل آیه شریفه « اشداء علی الکفار رحماء بینهم» بود.
بسیار اتفاق می افتاد برای جلساتی که در تهران تشکیل می شد یا دیدار با حضرت امام یا جلساتی که سپاه برای سفرهای زیارتی به مشهد مقدس یا قم پیش بینی می کرد، همراه و همسفر ایشان می شدیم. گاه در این سفرها او برادران را به منزلشان می برد. محبت کرده و صمیمیت ویژه ای از خودش نشان می داد.
عملیات خیبر روی شهید زین الدین و بچه های لشگر علی ابن ابیطالب خیلی فشار آورد چون در ضلع      مرکزی جزیره جنوبی بودند. آن موقع خاکریز، پناهگاه، سنگر و یا سیل بندی نبود. بمب بارانهای ممتد و آتشهای شدید دشمن و نامساعد بودن منطقه مجال سنگر سازی را به نیروها نمی داد. بچه ها توی آب و گل غوطه ور بوده و دفاع می کردند. باور کنید خون و گل با هم توی این کانالها روان بود. پشت سر اینها پل و جاده ای وجود نداشت. ماشینی نبود و همه با بلم و قایق و با کمترین امکانات خودشان را به این جزایر رسانده بودند.
پائین تاسیسات نفتی عراق توی جزیره جنوبی سنگر کوچکی شاید کمتر از 2* 1.5 متر بود. ازداخل این سنگرگاه، پنج تن از فرماندهان جنگ از جمله شهید زین الدین، شهید همت، شهید باکری و دو – سه نفر دیگر که هنوز افتخار خدمت را دارند، عملیات را هدایت می کردند.
مقاومت عجیبی توی ضلع جنوبی جریان داشت. انصافا در طول جنگ تحمیلی که جنگیدیم و عملیات کردیم، مقاومتی که نیروهای ما در جزیره جنوبی از خودشان نشان دادند واقعا بی نظیر بود. من وقتی چهره شهید زین الدین را دیدم تمام گردن و صورت او از دود باروت سیاه بود. اگر روی صورت، روی پیشانی یا روی گردن او انگشت می کشیدی انگشت او دود باروت سیاه می شد! توی آن دریای آتش و وضعیتی که وجود داشت. آن چیزی که تعجب ما را برانگیخت، روحیه بسیار بالای ایشان بود. با همه مشکلاتی که وجود داشت، مانند شهادتهای گروهی افراد، آن هم شهادت کسانی که بعضی شان مسئول خط یا فرمانده گردان بودند و فقدان آنها کمر لشگر را می شکست ( کسانی که توی رزم بودند، می دانند من چه می گویم. بعضی اوقات برای فرمانده لشگر خبر فوت یکی از بستگانش در پشت جبهه بسیار قابل تحمل تر از خبر شهادت فرمانده گردان و یا مسئول تیپ است)، شهید زین الدین خم به ابرو نمی آورد و باز او را با چهرهای بشاش و خندان می یافتیم. گاهی که در اثر فشار دشمن و یا شهادت دوستان همه ما زانوی فم بغل می گرفتیم، او همه را از آن حال و هوا در می آورد. من از این روحیه شهید زین الدین جدا تعجب    می کردم.
در هر صورت وقت کمتر از آن است که من بخواهم بیشتر پیرامون شهید زین الدین صحبت بکنم. در معاشرت هائی که ما با این شهید بزرگوار و استاد اخلاق تقوی و جهاد داشتیم نمونه ایشان را در صدر اسلام می توانیم از میان افراد برجسته و وارسته آن بیابیم.
شهید زین الدین، از مصادیق بارز سرداران برجسته صدر اسلام بود.
از خدا می خواهیم که این شهید بزرگوار را با پیامبر اکرم(ص) محشور کند و به ما توفیق بدهد که راه شهدا را ادامه دهیم و به آرمانها، راه و خط و دیدگاه او توجه داشته باشیم.
                                                                                    والسلام علیکم ورحمه الله و برکاته

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین