امام خمینی(ره) سخنگوی ضمیر مردم
دکتر سیدعلی قادری معاون پیشین موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)، استاد دانشگاه و محقق اندیشه ها و افکار امام خمینی(ره) و نویسنده کتاب هایی چون «مخاطبین در وصیت نامه سیاسی، الهی امام خمینی(ره)،» «خمینی روح ا... جلد اول (زندگینامه امام)»، «گفتمانی در مورد سیاست و حکومت با تاکید بر اندیشه سیاسی امام» و... می باشد.
وی نزدیک به ۸۰ مقاله در زمینه های مختلف اندیشه امام خمینی(ره) ارائه کرده است.
آن چه در پی می آید مقاله ای است از دکتر سیدعلی قادری با عنوان «امام خمینی(ره) سخنگوی ضمیر مردم» که به بررسی منظومه اندیشه امام خمینی(ره) می پردازد.
1 - شناخت منظومه اندیشه ای امام خمینی(ره) وقتی ممکن می شود که آن را ترکیبی از معارف فلسفی - عرفانی - فقهی و سیاسی ببینیم و امهات آن را کشف کنیم.
- منظور از منظومه اندیشه ای دستگاه فکری منسجمی است که اجزای آن در ارتباط متقابل و تعامل دائمی است.
- منظور از ترکیب همان معنایی است که در شیمی کاربرد دارد و با مفهوم مخلوط، تفاوت بنیادین دارد.
- منظور از چهار معرفت فوق، رشته های تخصصی ایشان می باشد ولی این به آن معنا نیست که معظم له از برخی رشته های دیگر علمی بی نصیب بوده اند. چنانکه به کلام، تاریخ، ادبیات و تا حدودی به نجوم و پزشکی نیز علاقه نشان داده اند.
بدیهی است رشته های فوق عناوین کلی می باشد و برخی از معارف فوق زیرمجموعه هایی دارد مثلا وقتی از فلسفه سخن برانیم، دانش منطق، به دلالت تضمن قابل تصور است و آن هنگام که از فقه سخن به میان آید، ادبیات عرب، تفسیر قرآن، اصول، درایه و رجال را نیز در بر می گیرد.
- منظور از امهات اندیشه، آن دسته از مفاهیم و موضوعاتی می باشد که عناصر اصلی برای زیربنای فکری و اجزای اصلی یک منظومه اندیشه ای را سامان می دهد.
2 - برای اثبات اینکه امام خمینی(ره) در چهار رشته معرفتی فوق متخصص بوده اند کافی است به آثار به جا مانده از ایشان که 42 عنوان کتاب در 83 مجلد را شامل می شود، رجوع گردد و یا اساتید و شاگردان دروس ایشان مورد توجه قرار گیرد. اما اثبات اینکه ایشان دارای یک منظومه فکری منسجم که اجزای آنها در ارتباط و تامل دائمی می باشد، تامل فزون تری می طلبد که شاید حتی در یک جلد کتاب مفصل نتوان حق مطلب را ادا کرد. اما مخاطب می تواند آن را به عنوان پیش فرض قابل اثبات و ابطال در نظر گیرد.
3 - با عنایت به موارد فوق ظاهراً شناخت غایی منظومه فکری امام خمینی(ره) برای اکثریت اهل معرفت ممکن نخواهد شد. زیرا اولاً اکثریت افراد متخصص در یک رشته معرفتی، به قدر کافی هم فیلسوف، هم عارف، هم فقیه و هم اندیشمند سیاسی نیستند. ثانیاً ترکیب کردن معارف با هم و به وحدت رساندن آنها بگونه ای که یک منظومه اندیشه ای را تشکیل دهد، هنری است که به ندرت چنین توانایی هایی حتی در افراد چندساحتی دیده می شود و به طریق اولی دست افراد تک ساحتی و تنها متخصص در یک رشته از معرفت، از شناخت کامل اندیشه های چندساحتی کوتاه خواهد بود.
بداهت دارد که موضوع فوق فقط در مورد شناخت اندیشه امام خمینی(ره) خلاصه نمی شود، بلکه هر اندیشه چندساحتی چنین خصوصیاتی را خواهد داشت.
اگر کلیت موضوعات فوق مورد اذعان باشد، آنگاه سئوال اساسی این است که جمعیت انبوهی که از میان همه اقشار کشور و بسیاری از نقاط جهان که اکثریت نه فیلسوف، نه عارف اصطلاحی و نه فقیه بوده اند، ایشان را به عنوان راهبر خویش برگزیدند و در پیگیری آرمان های ایشان فداکاری کردند، آیا بدون شناخت، دل در گرو آرمانهای وی نهاده اند؟
پاسخ به این پرسش در یک عبارت می گنجد و آن اینکه وقتی کسی با چنین مختصاتی سخنگوی ضمیر مردم شود، ارتباطی با مخاطب برقرار می سازد که فراتر از زبان، فرهنگ، ملیت و مذهب، به قدر سعه وجودی هر کس، نوعی شناخت حضوری ایجاد می کند که از انواعی از شناخت های حصولی ژرفتر است.
در بخش اصلی این مقاله به ماهیت چنین شناختی خواهم پرداخت و در اینجا فقط به این نکته اشاره میکنم که ارتباط با ضمیر مردم، پایگاهی می خواهد که در آن، نفس ارتباط، فارغ از منافع و مطامع مترتب بر آن، اصالت می یابد و در یک جمله دارای همان ماهیتی است که در ادبیات عرفانی ما به عشق تعبیر شده است و بارزترین خصوصیت عشق، دگرخواهی است. البته عشق دون عقلانیت، غالباً به هوس میل می کند که اگر سر از سیاست در آورد، غایتش به عقیم کردن یک ملت می انجامد ولی عشق بعد از طی مراتب معرفت و عقلانیت، به موضوعی مغفول بسیاری از اذهان بنام «دعوت» می رسد که در تمام ادیان ابراهیمی جلای بسیار دارد و در اندیشه صدرایی با تعبیر سفر چهارم از آن یاد شده است و امام خمینی(ره) یک داعی محیی دین بوده است. پس ارتباط ایشان با مخاطبین، بیش از آنکه ارتباط ذهنی باشد، ارتباطی قلبی برای دعوت به چیزی غیر از خود می باشد و البته در بین اکثریت مخاطبین ایشان، گروههایی بیشتر ارتباط قلبی و عاطفی برقرار کرده و در مقابل گروهی نیز هرگز نتوانستند با آن منظومه فکری رابطه ای دو سویه داشته باشند.
می گویند اینشتین به چارلی چاپلین گفت: «با آنکه در فیلم هایت حرف نمی زنی ولی مردم حرفهای تو را خوب می فهمند.» و پاسخ شنید: «اما حرفهای علمی تو را همانها هم که شرحش می دهند بخوبی نمیفهمند و این است فرق زبان هنر با زبان علم.»
و اما معشوق ما، هم زبان هنر می دانست و هم زبان علم. به همین جهت هم ساکنان دورافتاده قلعه حسن فلک که جز روستای کوچک خود جایی را ندیده بودند، حرفهای او را بخوبی می فهمیدند؛ و هم خبرنگاران زبده ای که جهان را زیر پا گذاشته بودند.
از دگر سو نجواگونه می گویم و سپس آن پس می گیرم تا به کسی بر نخورد: تصور می کنم سخنان معرفتی امام(ره) را حتی بسیاری از کسانی که شرحش می کنند یا کما هو حقه درنمی یابند و یا اگر کمی بو ببرند که چه پیامی دارد، گاه توان بیانش را ندارند و گاه جرات شرحش را و البته بعضی نیز گاه همان باورهای سابق خود را با نقل جملاتی از امام(ره) رنگ و لعاب می زنند و گمان می کنند که امام می خواسته همان چیزهایی را بگوید که آنها به گفتنش عادت دارند.
به عنوان مثال در یک مجلس ترحیم، سخنرانی خوش بیان در تفسیر سوره حمد بعد از کلی تمجید از امام خمینی(ره) گفت: همانگونه که آن عارف بزرگ فرموده: هیچکس را جز خداوند نباید ستایش کرد!
صد رحمت به آنهایی که مخالف عرفانند و نگذاشتند امام(ره) تفسیر عرفانی را که نیاز جدی بشر امروز است، ادامه دهد. چرا که لااقل کلامش را در خم برداشت های سابق خود رنگ نکرده و ناخواسته صد و هشتاد درجه تغییر ماهیت نمی دهند.
از سوی دیگر افراد زیادی یافت می شدند و می شوند که بدون دانستن اصطلاحات عرفانی و فلسفی، کلیتی از همان تفسیر را در می یافتند و می یابند که شاید برای تغییر رفتار و اندیشه شان کفایت می کرد و می کند. چنانکه در دفاع مقدس یک بسیجی بدخط ، وقتی تفسیر سوره حمد امام(ره) را خواند، در گوشه سنگر تمرین کرد تا خوشنویسی بیاموزد تا آنگاه که برای نامزدش نامه می نویسد، مخاطب با دیدن آن، نویسنده را ستایش کند. چرا که دریافته بود: تعریف از خط خوب نیز حمد خداست.
سال 72 برای دیدار از نمایشگاه گل و گیاه، باغبانی تحصیلکرده را دیدم که در پرورش گلهای زینتی غوغا کرده بود. جمعیت انبوهی به سوی غرفه او رو می آوردند و از آن همه زیبایی و شگفتی های خلقت که با سلیقه یک هنرمند جلای بیشتر می یافت، انگشت حیرت به دندان می سائیدند. کسی با او در حال مجادله بود و می پرسید آیا این همه وقت گذاری و صرف هزینه برای گل آرایی خلاف روش زهد انبیاء نیست؟ و باغبان هنرمند از کشوی میزش کتاب کوچکی را که دریافتم تفسیر سوره حمد است به معترض هدیه داد و گفت اگر مطالب این کتاب را که یک زاهد و عارف بیان داشته بخوانی، خواهی دانست که این گل آرایی و نظایر کارهایی بر این سبک و سیاق، گویی برپایی کنسرتی است که به تعداد بینندگانش، نوازنده سمفونی ستایش خداوند دارد. سپس این بیت را خواند:
هر گیاهی که از زمین روید وحده لاشریک له گوید
در ادامه گفت: به هر گلبرگی که با دیگری متفاوت است بنگر! تا صدای وحدت را در کثرتِ به هم فشرده بشنوی. البته در ازدحام جمعیت نتوانستم بحثی را آغاز کنم تا دریابم که نگاه امام خمینی(ره) به موضوع تحمید، علت رویکرد آن گل آرا به گل آرایی تحسین برانگیز بود یا جوهره نگاه او به طبیعت با نگاه امام(ره) همسویی یافته بود و یا چنین برداشتی در قاعده تاثیر متقابل، قابل پیگیری است. اما این نوع نمونه ها ذهن را دلالت می دهد که اولاً نباید تاثیر کلام امام خمینی(ره) و هر اندیشمند دیگری را فقط در ظاهر آنچه گفته اند جستجو کرد و ثانیاً به یاد آورد که استعدادها و زمینه های پیشین افراد نسبت به موضوعات، باعث می گردد وجوهی از آموزه ها و همسویی ها تبلور عینی یابد. حال آنکه کسانی که زمینه یا آشنایی با آن موضوع را ندارند، اصولاً از آن وجوه غفلت می کنند.
روزی قصابی نازک اندیش گفت: امام(ره) مقام کارگر را با گفتن آنکه خداوند هم کارگر است چنان بالا برد که فهمیدیم چرا پیامبر اکرم(ص) که بر دست اهل جهاد بوسه نزد، بر دست پینه بسته کارگر بوسه زد ولی در توضیح المسائل مسائلی برای موضوع قصابی دارد که هیچکدام تمجیدی از قصابی نیست. در عوض در چند جا از قصاب و قصابی بگونه ای نام یاد کرده اند که هیچکدام موجب مباهات قشر ما نیست. حال یک قصاب چه کار باید کند که در همان شغل خود، کارش مورد ستایش آن عارف قرار گیرد؟ البته خود ادامه داد: آیا نباید به این فکر کنیم که روشی در پیش بگیریم که دام ها هنگام ذبح، درد را حس نکنند؟ یا حد اقل گوسفندی جلوی چشمان گوسفندی دیگر کشته نشود؟ این سئوال نیز برایش پیش آمده بود که امام دو جا گفته اند: در تعزیه، شمر خوب آن است که خوب شمری کند. بدیهی است نفس ایجاد سئوال که دلالت بر به کار واداشتن ذهن دارد، هنری است که فقط برخی افراد توانایی آن را دارند که ذهن مخاطب را برانگیزانند.
این چهار نمونه برداشت هایی از آموزه های عرفانی امام است که سه نفر از آنها در رشته معرفتی مورد نظر، ورودی ندارند و ظاهراً برداشتی درست تر دارند و دیگری حجابی به نام پیش ذهنیت پیش رو دارد و اگر چه به حسب حرفه خود به شرح کردن اندیشه عرفانی امام(ره) خود را شایسته تر می داند ولی به راحتی قابل تشخیص است که برداشت او صد و هشتاد درجه هم با بطن و هم با ظاهر کلام امام(ره) در تفسیر سوره حمد فاصله دارد.
نمی گویم آن بدخط سابق و خوش خط فعلی یا این هنرمند گل آرا و یا آن قصاب تفسیر امام(ره) را از تفسیر حمد، درست مطابق مقصود گوینده برداشت کرده یا نه؛ اما سه موضوع در این باب قابل پیگیری است.
- سخنان معرفتی امام(ره)اینگونه نیست که فقط افراد متخصص در رشته ای خاص را تحت تاثیر قرار دهد.
- معظم له بسیاری از موضوعات پیچیده فلسفی و عرفانی را با زبانی بیان می کردند که برای هر نوع مخاطبی به قدر سعه وجودی اش، قابل استفاده باشد.
- وقتی ایشان در قید حیات بودند و خود شارح نظرات خویش، برداشت از نظراتشان به نحو غالب، لااقل از حیث سو و جهت، کمتر برداشت های متعارض داشت ولی حال که دیگران باید شارح نظرات ایشان شوند، تخصص های افراد در زمینه ای خاص برای شرح دیدگاههای معظم له، خود ممکن است حجاب بد تعبیر شدن ها باشد. چنانکه یکی از شاگردان امام(ره) در ذکر خاطراتی از زمانی که امام فلسفه می گفتند و کسانی کوزه ای را که فرزندش از آن آب نوشیده بود، آب کشیدند، به گونه ای از توبه مصلحتی یا واقعی امام(ره) از عرفان و فلسفه سخن گفته اند که گویی کفه باورش به توبه واقعی سنگینی می کند. به این عبارات بنگریم:
«سرانجام حضرت امام از این مباحثات خسته شدند و فلسفه را کنار گذاشتند؛ به گونه ای که برخی تعبیرشان این بود که ایشان از فلسفه توبه کرده اند. واقعیت را خدا می داند؛ ولی آنچه مسلم است این است که ایشان دیگر فلسفه تدریس نکردند و حتی به سرودن اشعاری دست زدند که متضمن مخالفت ایشان با فلسفه و عرفان بود. این اشعار در حال حاضر در دیوان آن مرحوم، موجود است؛ از جمله میفرمایند:
طومار حکیم و فیلسوف و عارف فریاد کنان و پای کوبان بدریم
و نیز با صوفی و با عارف و درویش بجنگیم
پرخاشگر فلسفه و علم کلامیم.
حال آنکه به تصور اینجانب از زمانی که امام(ره) متوجه نیاز جدی جامعه به عرفان و فلسفه شدند، مخاطب را عوض کردند و یا به تعبیر درست تر مخاطب را عام تر از شاگردان معدود در حوزه برگزیدند. و البته وقتی مخاطب عام شد، بیان و نحوه انتقال موضوع به جامعه نیز تغییر خواهد کرد. چنانکه در جایی علت آنکه مباحث اخلاقی را که با خمیرمایه عرفانی بیان می شد، در مجلسی عمومی تر که کسبه و افراد غیر طلبه در آن حضور می یافتند، اینگونه توضیح داده اند: «علت اصلى توسعه این مجلس، جلوگیرى شدید پلیس رضا شاه بود از مطلق مجالس تعزیه و موعظه و امثال آن، از این جهت مردم علاقهمند بودند و این جانب نیز درس خصوصىِ «منازل السائرین» را به نحو عموم و عوام فهم توسعه دادم.» (صحیفه امام ج3 ص 183)
همچنین اگر از دیوان شعر برای اثبات موضوعی بتوان دلالت هایی آورد که البته هم می توان و هم نباید از آن غفلت کرد، بالاخص آنکه حرفهایی را که برخی افراد جامعه طاقت شنیدن آن را در قالب نثر ندارند، در قالب نظم تحمل می کنند، به روش مجادله می توان به ابیاتی نظیر ابیات زیر استناد کرد که در آن اگر چه به فلسفه مشاء طعنه زده اند اما فراتر از سیر و سلوک عرفانی متداول نیز سخن دارند:
اسفار و شفاء ابن سینا نگشود
با آن همه جر و بحثها مشکل ما
با شیخ بگو که راه من باطل خواند برحق تو لبخند زند باطل ما
گر سالک او منازلی سیر کند
خود مسلک نیستی بود منزل ما
در مورد علاقه به فلسفه و عدم توبه از آن، پاسخ امام(ره) به حسنین هیکل در اوج مبارزات سیاسی دلالتی آشکار است: وی پرسید: یک سؤالِ شاید کمى شخصى دارم که مطرح کنم؛ چه شخصیت یا شخصیتهایى- در تاریخ اسلامى یا غیر اسلامى- غیر از رسول اکرم (ص) و امام على (ع) شما را تحت تأثیر قرار داده است و روى شما مؤثر بوده است؟ و چه کتابهایى- بجز قرآن- در شما اثر گذاشته است؟
پاسخ امام(ره): «من نمىتوانم به این سؤال الآن جواب بدهم. احتیاج به تأمل دارد. کتابهاى زیادى ما داریم؛ شاید بتوان گفت در فلسفه: ملا صدرا، از کتب اخبار: کافى، از فقه: جواهر. علوم اسلامى ما خیلى غنى هستند؛ خیلى کتب داریم. نمىتوانم براى شما احصا کنم.»(صحیفه امام ج5 ص271)
با این مقدمه اگر بگوئیم برخی از شاگردان فقهی امام خمینی(ره) حتی کمتر از مردم عامی لااقل نسبت به نگاه فلسفی و عرفانی ایشان عنایت داشته اند، سخنی خارج از واقع نیست و از دگر سو اگر بگوئیم امام(ره) می توانست با هر قشری به قدر سعه وجودی اکثر آحادش، ارتباط برقرار سازد، بخش نازلی از موضوع را گفته ایم و در سطحی بالاتر باید گفت: کلام و سکوت های ایشان، محرک زایش و خلاقیت بود و چنین ارتباطی با مخاطب بسیار پرارج تر است.
به عنوان مثال: حدیث کسا را بنگرید که داستانی پررمز و راز است ولی در سده های اخیر، بعضی روضهخوانهای خانگی آن را در حدی پایین آوردند که فقط برای پیر زنهایی که حاجتی داشتند، می خواندند. اما با پیروزی انقلاب، سیاوش کسرایی که جزو شاعران مذهبی سنتی تلقی نمی شد، «والا پیامدار محمد» را سرود که اگر چه اشاره ای لطیف به حدیث کسا دارد ولی تفسیری موسع در جملاتی کوتاه از آن نمایش پرشکوه است. موسیقی آن را نیز اسفندیار منفردزاده تهیه و تنظیم کرد و فرهاد خواننده عصیانی آن را به عنوان هدیه پیروزی به مردم ایران اجرا نمود که هر ساله غالباً در سالگرد پیروزی انقلاب و یا در سالروز تولد حضرت نبی اکرم(ص) از صدا و سیما به صورت مکرر پخش می شود.
چنین مثالهایی فراوان است که تحقیقی جامع می طلبد و در اینجا سخن بر سر پژواک یک اندیشه در دامنه چکاد زمانه خود است که چون غالب مخاطبین از سنگ و صخره درست نشده اند تا آن را عیناً تقلید کنند، بر انگاره خود به بازسازی آن می پردازند.
بنا بر این ساده لوحی است اگر تاثیر کلام امام خمینی(ره) در مخاطب را عین آنچه گفته و رفتار کرده اند، جستجو کنیم. چرا که سخن او تعطیل کننده تفکر نبود، بلکه تلنگرزننده به اذهان و تحریک کننده آن برای بازتولید بود.
به دیگر عبارت تصویر منظومه اندیشه ای امام(ره) هر چند جز به جز شناخته شده نبود اما این خاصیت را داشت که بر اندیشه ها مهر ختام نمی زد، جرقه شعله ور شدن می زد و موجب ابتکارات شخصی افراد در جهت بازتولید اندیشه می شد.
نکته فوق را بالاخص در این زمان از آن حیث دارای اهمیتی فوق العاده می دانم که امام به معنای عام کلمه، مجتهدپرور بود و نه مقلدپرور. طبیعی است که ایشان مرجع تقلید هم بود و بسیاری از شیعیان جهان از ایشان تقلید می کردند و اصولاً تقلید در اموری که کسی در زمینه ای تخصص لازم را ندارد، امری کاملاً عقلایی است. چنانکه لزوم تقلید در امور پزشکی و بهداشتی از نگاه هیچ ملتی پنهان نیست. اما بطور بینادین فرق است بین آنکه سو و جهت منظومه فکری اش مقلدپرور باشد یا مجتهدپرور. همچنین این موضوع به فرهنگ ملت ها نیز قابل تسری است. به این معنا که برخی فرهنگ ها بیش از آنکه تولیدگر پرورش دهند، مستمع و مصرف کننده می پرورانند و برخی دیگر در برهه هایی زایش دارند و افراد فعال ذهنی و نه منفعل به جامعه عرضه می دارند و در برهه هایی دیگر کم زایش می شوند.
اینکه می گوئیم امام(ره) مجتهدپرور بود، نه فقط در امور فقه اصطلاحی که در هر حوزه ای که در آن ورودی داشت، کم و بیش به جامعه مجتهد تحویل می داد. چنانکه در امور جنگ تحمیلی نیز دیدیم که بسیاری از افراد ناوارد در موضوعات دفاع، پس از چندی که در جبهه می ماندند، در امور دفاعی صاحب نظر می شدند. به همین جهت پیروی از اندیشه امام خمینی(ره) اگر به معنای اخباریگری آن باشد، اصلاً خط امام نیست. خط واقعی امام(ره) خطی است که در آن عامی در آن رو به کم شدن گذارد و به تعداد مجتهدین در هر موضوعی اضافه گردد.
عالمان بسیاری را می شناسیم که مانند کتاب ها و مجلات و روزنامه ها اطلاعات زیادی را در اختیار مخاطب قرار می دهند اما با ضمیر مردم رابطه ای برقرار نمی کنند و اگر چه در بین عده ای از مردم محترم محسوب می شوند اما چندان محبوب نیستند. بدیهی است که بین شخصیت های محترم و شخصیت های محبوب تفاوت هایی وجود دارد و البته بسیاری از شخصیت های محترم، نزد مردم محبوبند.
امام خمینی(ره) به عنوان یک عالم محترم و محبوب که در چند رشته معرفتی تدریس کرده اند، اطلاعات جدید زیادی را در اختیار مخاطب های خاص و بالاخص مخاطب های عام قرار نداده اند. البته این به آن معنا نیست که اگر آثار به جا مانده از امام(ره) خوانده شود، اطلاعات جدیدی به مخاطب منتقل نمی شود. بلکه منظور آن است که اگر 83 مجلد آثاری که از امام(ره) باقی مانده را که بخش هایی از آن مستقیماً فلسفی، بخش هایی اخلاقی و به طور غیرمستقیم عرفانی و بخش هایی ظاهراً به طور کامل سیاسی و اجتماعی و نیز بخش هایی به طور مستقل فقهی است، به قصد کسب اطلاع از تاریخ فلسفه و آشنایی روشمند با فلاسفه مشهور و نیز سرگذشت عرفا و آثار باقی از عرفای شهیر و یا وقایع تاریخی و یا سیر تحول اصول و فقه را پیگیر شویم، حس خواهیم کرد که از این حیث متناسب با آن حجم مطالب، به معلوماتمان افزوده نمی شود. چرا که این حجم مطالب برای افزایش معلومات بیان نشده است. بلکه بیشتر برای جهت دهی افکار، ساماندهی اندیشه، روش درست اندیشیدن و تنبه، تنزیه و تزکیه قلب و نفس بیان گردیده است.
به عنوان مثال سه جلد کتاب به عنوان دروس فلسفه که توسط ایشان تدریس و توسط مرحوم سید عبدالغنی اردبیلی تنظیم و در دسترس می باشد، شرح منظومه حاج ملاهادی سبزواری و مبحث نفس اسفار ملاصدرا است. بداهت دارد که تا کنون شرح های زیادی بر منظومه نوشته شده است که هر کدام از وجهی بر دیگری رحجان دارند و البته ممکن است شرح هایی هم وجود داشته باشد که به قدر تورق کردن نیرزد. اما آنچه شرح امام خمینی(ره) را از بسیاری از شرح های دیگر ممتاز می سازد، میزان اطلاعاتی که منتقل می کند نیست، بلکه نحوه بیان آن است که بین ذهن و قلب پیوند می زند. یعنی بی آنکه از مباحث عقلی عدول کند، عشق و عقل را به وحدت می رساند. از دگر سو حتی در موضوعات کاملاً عقلی مانند تعریف قدرت، بگونه ای تعریف ارائه می دهد که محتاج نباشیم دو نوع تعریف یکی برای قدرت خداوند و دیگری برای انسان یا موجودات دیگر ارائه دهیم و این از ظرایف فلسفی ایشان است.
کسانی که اندکی با فلسفه آشنایی داشته باشند، آنگاه که این نوع ظرایف را می بینند که معلومات منتقل نمی کند بلکه روش تعریف ارائه دادن را می آموزد، شیدا می شوند و به بیانی دیگر وقتی این کتاب را با دقت می خوانند، احساس می کنند که در فهم غوامض فلسفی بگونه ای مسلط شده اند که وقتی کتب دیگر فلسفی را که بیانی نارسا دارد، می خوانند، می توانند بسیاری از موضوعات فلسفی را با زبانی ساده تر برای مخاطبی ناآشنا به نحوی بیان دارند که به راحتی قابل فهم گردد.
چنین است که سخن و سکوت امام خمینی(ره) با هر کس که هنوز فطری است و آلوده به پیش ذهنیت های شبه علمی و فلسفی خودساخته نیست، قابل درک می شود و آنچه امام می گوید را هم وجدان می کند و هم احساس می کند که ایشان چیزی نمی گفتند که مخاطب در پذیرش آن کراهت داشته باشد. بلکه گویی همان را می گفتند که مردم قصد ابراز آن را داشتند.
تصور می کنم اگر در همینجا سخن را به پایان ببرم، اجمالی از موضوع منتقل شده است اما برای روشن تر شدن موضوع شاید خالی از فایده نباشد که چهار واژه عنوان یعنی: (امام خمینی(ره) – سخنگو – ضمیر و مردم) را بازتعریف کنیم.
1 - امام خمینی(ره) شاید در مورد امام خمینی(ره) که یک شخصیت است و نه یک مفهوم، ارائه تعریف کمی غیر معمول باشد ولی لازم است یادآور شوم که شخصیت ها نیز از جهاتی قابل تعریف اند و در اینجا منظور از امام خمینی(ره) هم یک شخص است و هم یک شخصیت. منظور از شخص، وجود عینی او است با صفات عمومی و اختصاصی و منظور از شخصیت، وجودی به اعتبار، جایگاه اجتماعی، علمی، فلسفی، عرفانی، سیاسی و فرهنگی و مسئولیت های ایشان.
البته اینکه شخص و شخصیت را از هم تفکیک کنیم، ممکن است برای عده ای کمی مشکل و یا لااقل خالی از منازعه نباشد. با اینحال این عده نیز می توانند با توجه به تقسیم بندی شخصیت ها به حقیقی و حقوقی مرسوم در علم حقوق، بپذیرند که می توان بین شخص و شخصیت تفکیک قائل شد. مثلاً دو نامزد ریاست جمهوری که یکی بنا به شرایط زمانه رای می آورد و دیگری نه، آنکه رای آورده دارای یک شخصیت اعتباری می گردد که ممکن است از لحاظ سعه وجودی و شایستگی های فردی نسبت به کسی که رای نیاورده قابل مقایسه نباشد اما جایگاه حقوقی و سیاسی وی باعث می شود بر بسیاری از زوایای زندگی مردم تاثیر بگذارد. حال آنکه کسی که رای نیاورده به رغم سعه وجودی بیشتر، دامنه تاثیرگذاری ظاهری کمتری داشته باشد.
همچنین در موضوعات شغلی نیز تفاوت بین شخص و شخصیت آشکارتر است. چنانکه حکم قاضی وقتی قابلیت اجرا دارد که او منصوب قوه قضائیه باشد و دانش او بدون داشتن حکم قضاوت، فقط به او شخصیت علمی می دهد. همچنین امام جمعه و جماعت و سخنران بودن، نمازگزاران و مستمعین را به حرمت نهادن وا می دارد که چنین احترامی به نحو غالب متوجه جایگاه اعتباری آن ها است و به صورت استثنایی ممکن است کسی حتی اگر در یکی از صفوف جماعت بایستد، از امام جماعت در نزد نمازگزاران محترم تر باشد و عدهای سئوالات اساسی خود را از او بپرسند.
اما آنچه در این مبحث مهم است آنکه گاه شخصیت حقیقی یک شخص به طور طبیعی به او شخصیتی می دهد که از جهتی اعتباری فرض می شود ولی به واقع اعتباری نیست، بلکه حقیقی است. یعنی شخصیت حقوقی وی با شخصیت حقیقی اش یکی می گردد. به عنوان مثال یک شاعر تا شاعر نباشد، به هیچ اعتباری شاعر خطاب نمی شود. در اینجا شخصیت حقیقی و حقوقی شاعر یکی است. البته شاعر بودن یک امر تشکیکی است و شاعر داریم و شاعرتر اما نمی توان کسی را که شعری هر چند معرگونه نسروده یا نثر و گفتاری مملو از لطایف شعری ندارد، شاعر نامید. زمینه های هنری دیگر به استثنای بازیگری که در گذشته هنرپیشگی تلقی می شد نیز گاه از وجوهی شخص را با شخصیت اجتماعی اش یکی می کند. حتی باغبان هنرمند با باغبانی که فقط آبیاری و وجین را بلد است، یک شخصیت ندارند. چنانکه گاه یک باغبان با گل آرایی خاصی هنرنمایی می کند و شعر می گوید که باید زبان شعری او را شناخت و حتی ممکن است یک بقال یا میوه فروش با چگونه چیدن اجناسش در قفسه ها هنر به خرج دهند. با اینحال بسیاری از اهل ادب قبول دارند که بسیاری از نظم ها نه هنر است و نه شعر ولی برخی گفته ها و نثرها شعر و هنر است و شعر فقط نظم نیست. چنانکه به جرات می توان گفت کتاب کویر دکتر شریعتی اگر چه منظوم نیست اما دیوان شعر اوست که البته مفاهیم شعری را در قالب نثر آوردن از سرودن بسیاری از اشعار در قالب نظم، به مراتب دشوارتر است. به هر حال برخی از نویسندگان، شاعران، حکما و حتی صاحبان حرفهها، شخصیت شان جدا از شخصشان نیست.
در مشاغل معمولی مانند فروشندگی و مشاغل خدماتی مانند متصدی باجه ای در بانک، گاه شخصیت شغلی با ساختار شخصی فرد، در تعارض قرار می گیرد. مثلا ممکن است کسی از روی اجبار تن به کاری دهد. چنانکه برخی از رانندگان آژانس های مسافرتی اصولاً رانندگی را دوست ندارند ولی چون شغل دلخواه خود را نیافته اند، تن به چنین کاری داده اند و البته برخی از لحاظ ساختار شخصی، راننده، شیرینیفروش، آشپز، باغبان و پلیس، کارآگاه و نویسنده هستند. لذا شخصیت اجتماعی آنها با ساختار شخصی آنها در جهت تخالف یا تباین نیست و اگر نه بالمطابقه، لااقل از وجهی تطابق دارد.
با این مقدمه می خواهم بگویم ساختار شخصی امام خمینی(ره) تا حدود زیادی با ساختار شخصیتی ایشان بالمطابقه یکی است. تنها بخشی که از وجهی می توان اعتباری دانست، مرجعیت فقهی ایشان بود. زیرا مرجع تقلید شدن اگرچه ملکه اجتهاد می خواهد که به نحو غالب با انگاره های شخصی فرد عجین می شود اما راه اثباتی آن به این است که عده ای آن را بپذیرند و یا عده ای خبره به اعلمیت کسی گواهی دهند و از دگر سو گاه پیش می آید که مردم از مرجعی عدول می کنند.
امام(ره) شاعر بود و از نوجوانی شعر می گفت ولی اکثر اشعار ایشان مفقود شده و دیوانی که اکنون به یادگار مانده، بر شاعر دانستن ایشان کفایت می کند. بدیهی است که شاعر به اعتبار اشعاری که سروده شاعر خطاب می شود اما شاعر بودن اعتباری نیست، ریشه در ساختار جوششی و کوششی فرد دارد و مقامی نیست که بتوان به کسی اعطا یا کسی را از آن عزل کرد.
نگاه شاعرانه به موضوعات و پدیده ها از سویی لطافت اندیشه و بیان می آورد و از دگر سو ممکن است فرد را با خیل خیال به تفسیر هستی بکشاند و خیال پرداز و واقعیت گریز سازد.
البته چون دانش بشری در حال جنینی است و تا تولدش فاصله بسیار دارد، نمی توان به راحتی تاثیر خیال را بر واقعیت هستی ره گیری کرد و آن را وجه دیگر عالم واقعی برشمرد. با اینحال بشر امروز پس از طی مراحل تخصص که برای جامعه نعمت بوده و برای فرد نقمت، رویکرد جدیدی به اوقات فراغت نموده تا فرد را از بیماری تخصص رها سازد و چنین است که به شعر و نگاه شاعرانه نیز عنایت دارد و آن را برای جامعه تجویز می کند. زیرا تخصص حتی در رشته های هنری وقتی تبدیل به حرفه شود، رو به خشکی می گذارد و جامعه را نه واقع بین که واقعگرا می سازد. (واقع بینی را به عنوان صفتی مثبت و واقعگرایی را به شدت منفی به کار می برم.)
امام خمینی(ره) فیلسوف هم بود. لذا فلسفه ایشان را با واقع بینی پیوند می زد. البته اگر فقط فیلسوف بود و شاعر نبود، ممکن بود واقع بینی اش کامل نباشد. زیرا فلسفه دارای چهارچوب هایی است که اگر به فرض بر بنیان های درستی بنا شده باشد، باز هم قاب تنگی روبروی فیلسوف قرار می دهد و اجازه نمیدهد فیلسوف وجه احساسی و عاطفی حقیقت هستی را به خوبی حس کند و این نقیصه را نگاه شاعرانه به پدیده ها رفع می کند و نیز بیان آدمی را از خشکی بدر آورده و طراوت و تازگی می دهد.
امام خمینی(ره) عارف هم بود و البته شاید یکی از عالی ترین وصفی که می توان از ایشان داشت اینکه عارف بوده اند. با این تحفظ که منظور از عرفان آنچه امروزه در بسیاری از افواه جاری است، نیست زیرا بسیاری از مردم عارف را با زاهد یکی می گیرند. البته زهد امام نیز زبانزد بود.
برخی از مردم تصور می کنند، عارف یعنی عابد. بدیهی است که یکی از اصولی ترین های دعوت های امام(ره) به عبودیت آگاهانه بود. زیرا در تشهد هر نمازی واجب است پیامبر اکرم(ص) را که در معراج تا قاب قوسین و او ادنی پیش رفت، با صفت رسول الله و عبد او یاد کنیم و گویی عبد خداوند بودن، یکی از غایات برای انسان است. با اینحال منظور از عارف، عابد نیست. چرا که اگر عارف و عابد را یکی بگیریم، تا کنون کدام روحانی را می توان سراغ گرفت که علیه عبادت سخن گفته باشد اما روحانیون بسیاری وجود دارند که علیه عرفان سخن بسیار گفته اند. برخی نیز معتقدند عبادت طریقت دارد و برخی معتقدند موضوعیت و برخی آن را این همانی و برخی نیز اینگونه اعتقاد دارند که عبادت برای عموم است و مقام عارف بلندتر از عباد است تا آنجا که تکلیف را از عارفان برداشته اند. البته امام خمینی(ره) بشدت با اعتقاد اخیر سر ستیز داشت و تا آخرین لحظات زندگی، مراسم عبادی خود را با شوق به انجام می رساند و ایشان در عمل بین طریقت و شریعت تفکیکی قائل نبودند.
برخی معتقدند که عرفان نوعی معرفت نظری فراتر از دانش های متداول علمی و فلسفی است. بنا براین تقسیم بندی عرفان به نظری و عملی، مسامحه انگیز است. چنانکه در هیچ یک از آثار امام خمینی(ره) نمیتوان جمله ای یافت که عرفان را به نظری و عملی تقسیم کرده باشند. یا لااقل این نگارنده چنین موردی را نیافته است. البته در آثار امام(ره) 12 مورد از عرفان نظری سخن به میان آمده که همگی مقدمه شارحین یا سخن نویسندگان دیگر است و سخن ایشان نیست و این خود شاهد مثال دیگری است تا بنمایاند که اگر امام خمینی(ره) اعتقادی به تفکیک بین عرفان نظری و عملی نداشته اند، حتی کسانی که برای آثار ایشان مقدمه می نویسند، باز نظرات خود را به تصور آنکه امام(ره) همان نظر را داشته بیان می دارند.
بدیهی است منظور آن نیست که تقسیم بندی عرفان به عملی و نظری از اساس باطل می باشد اما تقسیمبندی ها در رشته های مختلف معرفتی متفاوت است. مثلا یک فقیه آب را به قلیل و کر، مضاف و مطلق... تقسیم؛ ولی شیمیدان آن را به آب سبک و سنگین یا ph قلیایی و اسیدی و یا کسی که رشته آن حقوق بین الملل است آب ها را به دریاهای باز و یا آبهای بسته تقسیم بندی می کند... لذا تقسیم بندی عرفان به نظری و عملی، ممکن است تقسیم بندی در معرفت عرفانی نباشد. مثلاً کلامی یا فلسفی باشد.
منظور این نگارنده از عرفان نوعی نگاه به هستی است که مانند دوربینی که با نور مرئی کار می کند فقط از سطح تصویر برنمی دارد، بلکه می تواند مانند اشعه ایکس، درون پدیده ها را نیز ببیند که بخشی از این منظور در معنای مشاهده و حضور که از اصطلاحات معمول عرفانی است، قابل بیان می باشد. به عنوان مثال تا کنون اغلب فلاسفه و دانشمندان علوم انسانی و علوم تجربی تصور می کنند که ماده بدون شعور است ولی عارف مورد نظر ما معتقد است که تمام هستی حتی جمادات دارای شعوری هستند از جنس شعور انسان منتها هر موجودی به اندازه سعه وجودی اش دارای شعور است. البته این موضوع کشف ایشان نیست آیه قرآن است و مولوی با سرودن «ما سمیعیم و بصیریم و هُشیم – با شما نامحرمان ما خامشیم» آن را تفسیر کرده است. امام خمینی(ره) نیز در آثار خود 18 بار به آیه ای که این معنا در آن است، اشاره دارند و در تفسیر سوره حمد چنین گفتند: «این موجودات مادى را که ما خیال مىکنیم قدرت، علم و هیچ یک از کمالات را ندارند، این طور نیست. ما در حجاب هستیم که نمىتوانیم ادراک کنیم. همین موجودات پایین هم که از انسان پایینترند، و از حیوان پایینترند، و موجودات ناقص هستند، در آنها هم همه آن کمالات منعکس است، منتها به اندازه وجودى خودشان. حتى ادراک هم دارند؛ همان ادراکى که در انسان هست، در آنها هم هست: إِن مِّن شَىْءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ ِحَمْدِهِ وَ لکِن لَّا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ. بعضى از باب اینکه نمىدانستند مىشود یک موجود ناقص هم ادراک داشته باشد، آن را حمل کرده بودند به اینکه این تسبیح تکوینى است؛ و حال آنکه آیه غیر از این را مىگوید. تسبیح تکوینى را ما مىدانیم که یعنى اینها موجوداتى هستند و علّتى هم دارند. خیر مسأله این نیست، تسبیح مىکنند.» (تفسیر سوره حمد، ص: 99)
بدیهی است عارفی که همه جهان را با شعور می پندارد، نوعی حرمت برای همه هستی قائل است که به طور بنیادین شخصیت او را با کسانی که جز خود را با شعور نمی پندارند، متفاوت می سازد.
با این مقدمات اگر بخواهیم تعریفی از شخصیت مورد نظرمان داشته باشیم می توان گفت او عارفی شاعر، زاهد و عابد، فیلسوفی اجتماعی، مردمی و سیاسی و فقیهی جامع الشرایط بوده است. اما این تعریف کامل نیست. زیرا کم نیستند شخصیت هایی که در چند رشته معرفتی دستی دارند اما حوزه های معرفتی آنها ربطی به هم ندارد و جالب آنکه کم نیستند کسانی که تصور می کنند این عدم ارتباط یک صفت مثبت است. چنانکه در خاطراتی که از بعضی کسانی که در بعضی کلاس های امام شرکت کرده اند آمده که هنر امام(ره) این بود که وقتی فقه می گفت فقط فقه می گفت و موضوعات عرفانی و فلسفی را در آن دخالتی نمی داد. حال آنکه این افراد خلط نکردن روش های معرفتی با یکدیگر را با ترکیب نکردن معارف با هم، یکی گرفته اند. بی تردید اگر امام عارف و فیلسوف نبود و این دو معرفت در نگاه فقهی ایشان تاثیری نداشت، هرگز نمی نوشت:
«اصولاً برائت از مشرکین از وظایف سیاسى حج است و بدون آن، حج ما حج نیست.» صحیفه امام جلد 21 صفحه 22)
آری هنر امام این بود که خلط موضوع نمی کرد اما اگر دانش های خود را به وحدت نمی رساند، توحیدش مشکل دار می شد. زیرا موضوع توحید و شرک معرفتی نیز از موضوعات بسیار اساسی است که بسیار مورد غفلت قرار گرفته است.
اگر در این زمینه بخواهیم از هنر امام سخن بگوئیم باید از به وحدت رساندن معارفی که در آن زمینه ها خود را به بالاترین درجات معمول معرفتی رسانده، سخن به میان آوریم و در یک عبارت بگوئیم امام خمینی(ره) شخصیتی است که تمام معارف خود را به وحدت رسانده بود و در نحوه بیان، مخاطب را به شرک معرفتی یا به عبارت ساده تر به تضاد معرفتی گرفتار نمی ساخت.
البته ممکن است کلام ایشان وقتی با واسطه شرح هایی که بر آن نگاشته شده و یا ظرف زمانی مکانی آن در نظر گرفته نشده، مخاطب را دچار تضاد معرفتی سازد که این جفای واسطه ها هم به امام(ره) و هم به مخاطب است.
2 – مفهوم سخنگویی تا حدودی واضح است اما اگر در جای غیر متداول خود بکار رود، محتاج توضیح می شود. این مفهوم را به جای حاکم، امیر، آمر، مدیر، سیاستمدار، برنامه ریز.
