خواب سرخ سردار شهید «سید رسول جلائی ابرقویی»

در نوزدهم دی ماه 1365،در حالی که مارش عملیات کربلای 5 از گوشه گوشه این خاک مرد خیز به گوش می رسید، آواز رحیل مردی از قبیله خورشید، فضای مه آلود شهر را پر کرد و این گونه در کمال ناباوری، سید رسول جلائی با ترکشی که پیوسته آرزویش را داشت، به خوابی سرخ فرو رفت.
کد خبر: ۲۲۰۷۶۷
تاریخ انتشار: ۲۵ دی ۱۳۹۵ - ۰۸:۴۳ - 14January 2017

به گزارش خبرنگار دفاع پرس از یزد، روز اول شهریور سال 1344 در ابرکوه و در خانواده یکی از سادات، کودکی چشم به جهان گشود که او را «سید رسول» نامیدند. کسانی که آن روز در خانه سید مرتضی، پدر سید رسول، تولد این مولود نور را با بوی خوش عود و اسپند جشن گرفتند شاید از روزهای سرخی که چشم به راه آن بسیجی کوچک سال بود، بی خبر بودند.

اما همان دست های کوچکی که در اولین لحظات میلاد دامان عطوفت مادر را مشت کرد، 23 ّ سال بعد در نبردی مقدس، تمام خشم انقلابی خود را در فریادهای الله اکبر و مشت های گره کرده به نمایش گذاشت و اندک زمانی بعد، در هجوم ددمنشانه رژیم بعث، گلوله های خشم خود را بر سینه سپاه این قوم نابکار ماشه چکاند.

تحصیلات شهید در همان اوان کودکی با پایان یافتن دوره ابتدایی متوقف ماند و چون مسئولیت تأمین هزینه های سنگین زندگی بر عهده ی او بود در سن 10 سالگی راهی شیراز گردید. وی در سال 1359 با دختر یکی از اقوام خود ازدواج کرد و در سال 1360 به پیشنهاد یکی از دوستانش به عضویت سپاه در آمد که تا حدودی از دغدغه های شغل آزاد رهایی یافت. اما وی با پذیرفتن این مسئولیت عظیم، فراتر از دلشوره نان و نام، زندگی نوینی را آغاز کرد.

سیدرسول از اواخر خرداد 1361 همزمان با تولد اولین فرزندش سید محمد حسین، به نیروهای وفادار المهدی(عج)پیوست. او با قبول مسئولیت موتوری مهندسی رزمی تا اواسط مهرماه همان سال به انجام امور محوله پرداخت.

وی از آن پس با عنوان جانشین گردان مهندسی رزمی تیپ امام سجاد(ع) انجام وظیفه کرد ولی پس از چند ماه بر اساس ابلاغیه ای به عنوان جانشین مهندسی رزمی لشگر 19 فجر برگزیده و تا لحظه شهادت در این سمت انجام وظیفه نمود. عملیاتهای والفجر 1، خیبر، والفجر8، و کربلای 4 شاهد حماسه آفرینهای این دلاور مرد عرصه های خون بود و اگر چه آن عزیز از هر یک از این حماسه ها، زخم هایی به یادگار بر جان شیفته خود پذیرفت، اما تقدیر پرواز ملکوتی او، در آسمانی دیگر و در حماسه ای عظیم تر رقم خورده بود.

در نوزدهم دی ماه 1365،در حالی که مارش عملیات کربلای 5 از گوشه گوشه این خاک مرد خیز به گوش می رسید، آواز رحیل مردی از قبیله خورشید، فضای مه آلود شهر را پر کرد و اینگونه در کمال ناباوری، سید رسول جلائی با ترکشی قلیل که پیوسته آرزویش را داشت، به خوابی سرخ فرو رفت و اینگونه در خلسه شوق، مردی از تبار آب و آینه، همسر فداکار و سه فرزند خود، سید محمد حسین 4 ساله، آسیه 2 ساله و سمیه 8 ماهه را در میان اینهمه سرنوشت تنها گذاشت.

آری؛ سردار شهید سید رسول جلائی سرانجام در شب ّمنور جمعه، در اثر اصابت ترکش خمپاره که به قلبش اصابت کرد؛ به آرزوی دیرینه خود دست یافت و با طلوع خورشید 19 دی 1365، غروب چشمهای آسمانی اش غبار اندوه را بر دل یاران و همرزمان فداکارش نشاند.

از شهید، وصیت نامه ای به یادگار مانده است که بخشی از آنرا مرور می کنیم:

«پدر و مادر! امیدوارم که این فرزند کوچک خود را ببخشید و از خدای بزرگ برایم طلب مغفرت و آمرزش کنید. محمد حسین جان! پسرم، پس از من دلم می خواهد که راه من را ادامه دهی و خواهرانت نیز راه زینب را ادامه دهند.»

اکنون 30 سال است که بدون او، روزهایمان را سپری میکنیم

و باز هم امتحانی از جانب حق تعالی و داغی دیگر و چه سخت است داغ جوان!

سایه مهربان تنها امیدمان؛سید محمد حسین، که هر وقت دلمان هوای سید رسول می کرد بر قامتش خیره ی می شدیم در مهرماه سال 1390 از سر مادر و دو خواهرش برداشته شد و ما اینک با آهی سنگین تر به آسمان می نگریم.

انتهای پیام/

نظر شما
پربیننده ها
آخرین اخبار