خاکریز خاطرات ۵؛
راهکاری ساده از شهید رجایی برای دستگیری از دیگران
به گزارش فضای مجازی دفاع پرس، خاطرهای از زندگی شهید رجایی را در ادامه میخوانید.
آخرِ میوهفروشهای بازار یه پیرمردِ نحیف میوه میفروخت.
بساطِ کوچک و میوههای لکدارش معلوم بود که خریداری نداره.
اما پیرمرد یه مشتری ثابت داشت بنامِ شهید رجایی...
آقای رجایی میگفت: میوه هاش برکت خدا هستن، خوردنش لطفی داره که نگو و نپرس.
به دوستاش هم میگفت: این پیرمرد چند سر عائله داره ، از او خرید کنین...
منبع: کتاب «خدا که هست»
لینک کپی شد
نظر شما
