روایت جالب پدر شهید از روز اعزام فرزندش
با همه اقوام خداحافظی کرد و از همه حلالیت طلبید. چهره نورانی و مظلوم او نشان می داد رفتن او دیگر برگشتی نخواهد داشت و قربان دیگر آسمانی خواهد شد.

قربان به زور دستم را بوسید! و بعد از آن به آغوش گرفتمش بعد ساکش را برداشت و بی درنگ به راه افتاد.

از پشت سرش که نگاه می کردم صحنه ای را دیدم که تا به حال ندیده بودم و فکرم نکنم که ببینم!
قربان روی زمین راه نمی رفت و با هر قدمی که بر می داشت از زمین بیشتر فاصله می گرفت. آن روز عجب خداحافظی بدون تکراری بود.

آری بدون تکرار، قربان در تاریخ ۶۵/۷/۲۸ به جبهه اعزام شد و در تاریخ ۶۵/۹/۲۶ به آرزویش رسید و بر روی دستان جوانان سرخسی به خانه برگشت.
راوی: پدر شهید قربان خواجه
منبع:نسیم سرخس
لینک کپی شد
نظر شما


