خسته نشدی از این قایم باشک؟

طاقچه خانه پر است از قاب خالی عکسهای تو. گلهای باغچه بوی نبودنت را در فضا پخش می کنند. کاشی های حیاط رد پای نبودنت را به دوش می کشند و دیوارهای اتاق بر خاطراتی که با تو نداشته اند استوارند. دفتر خاطراتم پر است از روزهایی که در کنارم نبوده ای.
کد خبر: ۳۳۸۰۵
تاریخ انتشار: ۲۵ آبان ۱۳۹۳ - ۱۴:۱۰ - 16November 2014

خسته نشدی از این قایم باشک؟

به گزارش خبرنگار حماسه و جهاد دفاع پرس متن زیر دلنوشته دختر شهید حمید حاجی زاده برای پدر شهیدش است.

«بابا خسته نشدی از این قایم باشک؟ من و زهرا خیلی خسته ایم. بازی دیگه داره خیلی لوس می شه! چند ساله که دارم دنبالت می گردم ولی چرا هرچه قدر می گردم راهم به بهشت زهرا ختم می شه؟ جای دیگه ای برا قایم شدن نبود؟ من سوختم قبول. هیچ وقت تا حالا این قدر نسوخته بودم.

من یه بار دیگه چشم می زارم و تا ده می شمرم. قول می دم وقتی صدای پاهاتو شنیدم برنگردم تا تو بیای سوک سوک کنی و من ببازم و به برکت دستای تو تا آسمونا برم. این طوری باختن شرف داره به هزار تا بردن بدون تو. خب! شروع می کنم: ۹.۸.۷.۶.۵.۴.۳.۲.۱........... نمیام بیا.

بیا، بیا، بیا. نگاهت می کنم و تو... لبخند می زنی؛ صدایت می کنم و تو... لبخند می زنی؛ می گریم و تو... لبخند می زنی؛ لبخند می زنی و لبخند می زنم و لبخند می زنند خاطره هایم. من گلچینی از لبخند های ۴۸ ساله ات را بر دیوار اتاق آویخته ام. چه تکراری شدند در این چند سال. چه قدر زود بود برای جدایی. و چه قدر کم دارمت ... تویی که دوست دارمت.

طاقچه خانه پر است از قاب خالی عکسهای تو. گلهای باغچه بوی نبودنت را در فضا پخش می کنند. کاشی های حیاط رد پای نبودنت را به دوش می کشند و دیوارهای اتاق بر خاطراتی که با تو نداشته اند استوارند. دفتر خاطراتم پر است از روزهایی که در کنارم نبوده ای.

در روز دیوارهای کاهگلی را با آب چشمانم تر می کنم و هوای حسرت بار ای کاش های سر به فلک کشیده برخاسته از آنها را استشمام می کنم. قلبم که روزگاری به امید آمدنت با هر دق البابی بالا و پایین می رفت اکنون؛ به شمارش معکوس افتاده است. من در معراج دستهایم به هنگام دعا به جای نامت جای خالی می گذارم؛ تا خدایم بداند تا چه اندازه از تو محرومم. محرومم از تو، از تویی که نیستی، تویی که دوست دارمت.»

دخترت : زهره

***
 
زندگینامه شهید حمید حاجی زاده
 
حمید حاجی زاده در سال 1342 در روستای «اورنج» به دنیا آمد. دوران کودکی حمید در فضای روستا در یک خانواده پر جمعیت سپری شد. تا مقطع دبیرستان در شهر اردبیل درس خواند و دیپلم اقتصاد گرفت. سال 1357 همراه خانواده به تهران مهاجرت کرد و در محله باغ نرده اسلامشهر ساکن شد.
 
با اوج گیری مبارزات مردمی علیه رژیم شاه، حاج حمید نیز به جمع مبارزان پیوست. فعالیتهای وی در بسیج به حدی بود که برخی قصد جانش را کرده بودند اما هیچ وقت این تهدیدها و خطرات مانع از فعالیتهای ایشان نشد. وی همزمان به عنوان معلم در مقطع راهنمایی تدریس می کرد. برگزاری کلاس های درس آشنایی با نهج البلاغه از دیگر فعالیتهای وی در بسیج باغ نرده بود. با شروع جنگ به عنوان اولین نفر از خانواده به جبهه های جنگ اعزام شد.
 
نخستین بار در عملیات بیت المقدس از چندین ناحیه ترکش خورد و به خیل جانبازان پیوست. وی پس از حضور در جبهه سرانجام در سال 1362 به عضویت سپاه پاسداران در آمد. همزمان در شهرک شهید شیرودی اسلامشهر فعالیتهای فرهنگی خود را پی گرفت. علی رغم مجروحیت شدید در عملیات والفجر 8 و کربلای 5 شرکت کرد و در این عملیات ها شیمیایی شد. بعد از پایان جنگ چند سال به عنوان مسئول عقیدتی سیاسی پادگان ولی عصر (ع) و هوا فضای پارس فعالیت کرد.
 
سال 88 به دلیل عوارض شیمیایی در بستر بیماری افتاد. بعد از دو سال مداوای پی در پی سرانجام در نهم دی ماه 90 همزمان با سالروز شهادت حضرت رقیه (س) چشم از جهان شست و به یاران شهیدش پیوست. از حاج حمید 3 فرزند به یادگار مانده است. دختر بزرگش زهرا پزشکی خوانده و حافظ کل قران کریم است. زهره فارغ التحصیل رشته مدیریت و پسرش آقا محمد فارغ التحصیل رشته کامپیوتر است.
 
انتهای پیام/
برچسب ها: شهدای دفاع مقدس
نظر شما
captcha
پربیننده ها
پربحث ترین عناوین