به روز شده در: ۱۳ فروردين ۱۳۹۹ - ۱۲:۱۲
معرفی کتاب/
«پسرک فلافل فروش» از آخرین کتاب‌های منتشر شده در نشر «ابراهیم هادی» است که در آن به زندگی شهید «محمدهادی ذوالفقاری» پرداحته شده است.
کد خبر: ۳۸۵۳۲۷
تاریخ انتشار: ۰۷ فروردين ۱۳۹۹ - ۰۵:۰۰ - 26March 2020

آرام گرفتن «پسرک فلافل فروش» در وادی‌السلام نجفبه گزارش خبرنگار فرهنگ و هنر دفاع‌پرس، «پسرک فلافل فروش» کتابی است که به زندگی و خاطرات بسیجی مدافع حرم، شهید «محمدهادی ذوالفقاری» می‌پردازد. «پسرک فلافل فروش» حاوی مجموعه خاطراتی از پدر، مادر، خواهر و جمعی از دوستان و آشنایان شهید در ایران و عراق، از دوران کودکی تا زمان شهادت است.

محمدهادی ذوالفقاری در سال 1367 و همزمان با سالروز شهادت امام هادی (ع) متولد شد و در تاریخ 26 بهمن 1393 در دفاع از حرمین عسگریین به شهادت رسید.

بخشی از متن کتاب:

«یادم هست اواخر سال ۱۳۹۰ آمد و در حوزه «کاشف‌الغطا» نجف مشغول تحصیل شد. بعد از مدتی کار پیدا کرد و دیگر از شهریه استفاده نکرد.

آن اوایل به هادی گفتم: نمی‌خوای زن بگیری؟

می‌خندید و می‌گفت: نه، فعلاً باید به درس و بحث برسم.

سال بعد وقتی درباره زن و زندگی با او صحبت می‌کردم، احساس کردم بدش نمی‌آید که زن بگیرد. چند نفر از طلبه‌های هم‌مباحثه با هادی متأهل شده بودند و ظاهراً در هادی تأثیر گذاشته بودند.

یک‌بار سر شوخی را باز کرد و بعد هم گفت: اگر یک وقت مورد خوبی برای من پیدا کردی، من حرفی برای ازدواج ندارم.

از این صحبت چند روزی گذشت. یک‌بار به دیدنم آمد و گفت: می‌خواهم برای پیاده‌روی اربعین به بصره بروم و مسیر طولانی بصره تا کربلا را با پای پیاده طی کنم.

با توجه به اینکه کارت اقامت او هنوز هماهنگ نشده بود با این کار مخالفت کردم، اما هادی تصمیم خودش را گرفته بود. آن روز متوجه شدم که پشت دست هادی به‌صورت خاصی زخم شده، فکر می‌کنم حالت سوختگی داشت. دست او را دیدم، اما چیزی نگفتم.

هادی به بصره رفت و ۱۰ روز بعد دوباره تماس گرفت و گفت: سید امروز رسیدیم به نجف، منزل هستی بیام؟

گفتم: با کمال میل، بفرمایید.

هادی به منزل ما آمد و کمی استراحت کرد. بعد از اینکه حالش کمی جا آمد، با هم شروع به صحبت کردیم. هادی از سفر به بصره و پیاده‌روی تا نجف تعریف می‌کرد، اما نگاه من به زخم دست هادی بود که بعد از گذشت ۱۰ روز هنوز بهتر نشده بود!

صحبت‌های هادی را قطع کردم و گفتم: این زخم پشت دست برای چیه؟ خیلی وقته که می‌بینم. سوخته؟

نمی‌خواست جواب بده و موضوع را عوض می‌کرد. اما من همچنان اصرار می‌کردم. بالاخره توانستم از زیر زبان او حرف بکشم! مدتی قبل در یکی از شب‌ها خیلی اذیت شده بود. می‌گفت که شیطان با شهوت به سراغ من آمده بود. من هم چاره‌ای که به ذهنم رسید این بود که دستم را بسوزانم!

من مات و مبهوت به هادی نگاه می‌کردم. درد دنیایی باعث شد که هادی از آتش شهوت دور شود. آتش دنیا را به جان خرید تا گرفتار آتش جهنم نشود.»

«پسرک فلافل فروش» در 160 صفحه با تلاش جمعی از نویسندگان به نگارش درآمده و توسط نشر «ابراهیم هادی» منتشر شده است.

انتهای پیام/ 161

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربیننده ها
آخرین اخبار