به روز شده در: ۲۸ خرداد ۱۴۰۰ - ۲۲:۴۱
نگاهی به کتاب «به چند خیاط ماهر نیازمندیم»؛
«خود این زن‌ها معجزه‌اند. بانوانی که با وجود سختی‌ها و مشکلات جسمی و خانوادگی و حتی اقتصادی به دل خطر و مشکلات زده‌اند و گوشه‌ای از کار را دست گرفته‌اند. از دوختن ماسک گرفته تا تهیه‌ی آبمیوه برای بیماران و کادر درمان و حتی تهیه‌ی ارزاق برای نیازمندان و آسیب‌دیدگان اقتصادی دوران کرونا.»
کد خبر: ۴۵۶۹۴۶
تاریخ انتشار: ۲۸ ارديبهشت ۱۴۰۰ - ۰۹:۱۶ - 18May 2021

چرا امام خامنه‌ای از بانوان یزدی تقدیر کردبه گزارش خبرنگار فرهنگ و هنر دفاع‌پرس، کتاب «به چند خیاط ماهر نیازمندیم»؛ خاطرات بانوان خیاط یزدی در ایام مقابله با کرونا را روایت می‌کند. کار این زنان، آنقدر بزرگ و اثرگذار بود که رهبر معظم انقلاب اسلامی در سخنرانی نیمه شعبان ۱۳۹۹ هم از این حرکت خودجوش آنها نام بردند و از مادر شهیدان یزدی که خانه‌هایشان را به خیاط‌خانه تبدیل کرده بودند، به نمایندگی از تمام بانوان خیاط یزدی تقدیر کردند.

فاطمه سلیمانی ازندریانی که خود از نویسندگان پُرکار کشور است، در یادداشتی که در اختیار خبرگزاری دفاع مقدس قرار داده، به این کتاب پرداخته است که در ادامه می‌خوانید.

هروقت صحبت از سختی و مشکل به میان می‌آید یاد این ضرب‌المثل می‌افتم که «زندگی صد سال اولش، سخت است». اما هیچ‌کس در ادامه نگفته است که صد سال دوم زندگی، راحتی و آسایش است. چون صد سال دومی در کار نیست. با توجه به میانگین سنی ایرانی‌ها و در نظر گرفتن این ضرب‌المثل می‌توان نتیجه گرفت که زندگی همیشه همراه است با سختی و مشکل. و مگر در صد سال گذشته غیر از این بوده؟ صده‌ی هزار و سیصد با جنگ جهانی، قحطی و بیماری همه‌گیر وبا شروع شد و با کودتا و زلزله‌ی بویین‌زهرا و انقلاب و جنگ ادامه پیدا کرد. اما پایان جنگ هم پایان آسایش نبود. بحران‌های سیاسی و جنجال‌ها یک طرف، زلزله‌ی رودبار و منجیل و بم و کرمانشاه یک طرف. زلزله‌های ریز و درشت دیگر هم همان طرف. حتی سیل‌ و بقیه‌ی بلایای طبیعی هم همان طرف. مخصوصاً سیل دو سال پیش آق‌قلا که در ادامه اش نیمی از ایران درگیر سیل و باران بود. مشکلات اقتصادی و درگیری های سیاسی هم که چاشنی و نمک زندگی بودند و هستند.

بین این همه بلا و مصیبت هر ازچندگاهی اسم یک بیماری واگیردار که یک گوشه ی جهان بروز کرده تن و بدنمان را می لرزاند. مثل انواع آنفولانزای حیوانات، سارس و... اما خوشبختانه سرعت و قدرت شان آن قدری نبود که به ما برسد. اما از آنجایی که هر صد سال یک بیماری سخت و عجیب، گریبان بشر را گرفته و به ناچار هرکجای تاریخ که باشی ترکش یکی از این بیماری های صدساله به سمتت شلیک خواهد شد. کووید ۱۹یا همان کرونا هم یکی از این تیر و ترکش های تاریخ بود که اپیدمی وسیع ندیده از دنیا نرویم.

اما این بیماری و بیماری های مشابه فقط با جان آدمیزاد کار ندارند. تیر و ترکش هایش خواه ناخواه معیشت و اقتصاد را هم مورد هدف قرار می دهد. تعطیلی بعضی مشاغل و ارتباط زنجیره وار اقتصادی آدم ها و مشاغل به هم یک بحران اقتصادی را به دنبال دارد. بلایای طبیعی و بیماری های واگیردار به یک باره و بدون پیش بینی نازل می شوند. بگذریم از این که یک کشور بلاخیز باید همیشه آمادگی مقابله با سیل و زلزله را داشته باشد اما حتی اگر مثل دولت ژاپن در برابر زلزله آماده باشد در برابر هجوم ناگهانی یک اپیدمی با سرعت فراگیری بالا درمی ماند.

دولت ها و حکومت ها تا بیایند خودشان را پیدا کنند و برنامه ریزی کنند و بودجه و نیرو در اختیار ارگان ها قرار بدهند ابعاد فاجعه آن قدر زیاد می شود که کنترل کردنش نیرویی مضاعف می طلبد. در این طور مواقع لزوم نیروهای مردمی و اِن‌جی‌اُوها به شدت احساس می شود. در جایی مثل کشور ما شاید اِن‌جی‌اُوها با آن مفهوم غربی اش خیلی گسترده نباشد اما همبستگی و مدیریت مردمی در بحران ها همیشه بهترین و بیشترین اثر را داشته است.

ما ایرانی ها هرچقدر هم که خودخواه باشیم و هراندازه که با سیاست های دولت مخالف باشیم در زمان بروز مشکلات جمعی از جان و مال مایه می گذاریم. دو نمونه اخیرش همین زلزله ی کرمانشاه و سیل آق قلا. نیروهای جهادی ای که برای کمک و یاری خودشان را به صحنه ی حادثه رساندند و مردمی که با انفاق مال شان هم وطنان شان را یاری کردند.

و حال نمونه نزدیک و ملموسش همین بیماری کرونا که ابعاد مخربش روز به روز گسترش پیدا می کند. حالا که بیش از یک سال از شروع این اپیدمی گذشته به آن عادت کرده ایم و تا حدودی راه های مقابله با آن را یاد گرفته ایم. کمی هم ترسمان ریخته. اما روزهای اول هم ترس و وحشت عده ای را فلج کرده بود و هم کمبود امکانات همه را ترسانده بود. نبود ماسک و مواد ضدعفونی کننده بزرگ ترین بحران روزهای اول بود.

روزهایی که بحران اقتصادی هنوز خودش را نشان نداده بود. قطعاً دولت هم به آن سرعت قادر به تأمین ماسک به مقدار نیاز نبود. دوباره حضور نیروهای جهادی و مردمی چاره ی کار بود. زنان و مردانی که به صورت خود جوش با مراکز اصلی مرتبط شدند و به تولید ماسک پرداختند.

کتاب «به چند خیاط ماهر نیازمندیم» روایت همین آدم هاست. اما نه در همه ی ایران چون پیدا کردن و گرفتن روایت همه¬ی این آدم¬ها شاید سال ها طول بکشد. این کتاب خاطرات بانوان یزدی از ایام کروناست. ده روایت شیرین و خواندنی از زنانی که هر کدام در محله ای گوشه ای از کار را دست گرفته اند. زنانی که هرکدام به تنهایی به اندازه یک کتاب حرف دارند. و نه فقط درباره این ایام بلکه درباره تاریخچه ی زندگی شان.

زنی که مادر چند شهید و جانباز بوده یا زنی که خودش و همسرش درگیر بیماری هستند یا زنی که مسیر زندگی اش با یک معجزه عوض شده. زبان کتاب ساده و صمیمی است. «هر روز ساعت هفت و نیم کارمان را با خواندن زیارت عاشورا و حدیث کسا شروع می کردیم. نمی خواستیم زمان از دست برود؛ برای همین، با گوشی موبایل صوت پخش می¬کردیم و حین کار، همه با هم زمزمه می کردیم. نیت  کرده بودیم برای پیشرفت کار هر روز سوره ی زلزال بخونیم» با اینکه تحقیق و گردآوری توسط خانم سمانه سنایی انجام شده و تدوین توسط خانم-ها ملیحه جهان آرا، زینب کشاورز و اسما مرتضایی راد، صورت گرفته نثر و فرم کتاب یک دست است.

نحوه ی شروع روایت ها، فلش بک ها و پایان بندی در همه ی روایت ها یک دست است. به طوری که اگر اسم پدیدآورندگان روی جلد نبود کسی متوجه نمی شد که تدوین کتاب کار چند نفر است. «تهران که بودم، همیشه باید در ستاد پشتیبانی دنبالم می گشتند. سرم را می گرفتی ستاد بودم، پایم را می گرفتی ستاد بودم! یا مدرسه بودم یا ستاد. دیگر در خانه پیدایم نمی شد. صبح با خودم رنده می بردم مدرسه برای اینکه بعد از ظهر در ستاد هویج رنده کنم. وسایل مربا را روز آماده می کردند و شب می پختند.»

یکی دیگر از ویژگی های کتاب پیوند آن با روزهای جنگ است. تعدادی از این بانوان، که حالا میان سال یا حتی سالمند هستند در روزها و سال  های جنگ هم در پشتیبانی جنگ خدمت می کردند. از پختن نان و مربا گرفته تا شستن لباس های خونی رزمندگان و دوختن لباس. زن هایی که به کار جهادی عادت دارند و در همه ی سال های گذشته به نوعی در صحنه حاضر بودند. از برگزاری جلسات درس و بحث و قرآن گرفته تا تهیه ی ارزاق برای نیازمندان. بانوانی که با دیدن وضع موجود طاقت نداشتند که فقط نظاره گر باشند و باید کاری می کردند. حتی برخی از آنها در روزهای سخت گذشته معجزه دیده اند و نور دلشان روشن شده. «بعدها که از چگونگی مجروحیتش پرسیدم، گفت توی عملیاتی، بعثی ها در شهر شیمیایی زدند. نزدیکی آن¬ها بچه ای بوده که محمدآقا ماسک خودش را به او می دهد تا شیمیایی نشود.

خودش از هوش می رود. از شدت جراحت فکر می کنند که شهید شده است. توی پلاستیک می گذارندش تا به سردخانه منتقل شود. در طول راه می بینند کیسه عرق کرده است. می فهمند زنده است. سریع او را به بیمارستان می برند و مداوا شروع می شود.» اما به نظر من خود این زن ها معجزه اند. بانوانی که با وجود سختی ها و مشکلات جسمی و خانوادگی و حتی اقتصادی به دل خطر و مشکلات زده اند و گوشه ای از کار را دست گرفته اند. از دوختن ماسک گرفته تا تهیه ی آبمیوه برای بیماران و کادر درمان و حتی تهیه ی ارزاق برای نیازمندان و آسیب دیدگان اقتصادی دوران کرونا. آن هایی که مصداق واقعی این شعرند «ما زنده به آنیم که آرام نگیریم. موجیم که آسودگی ما عدم ماست.»

بنا بر این گزارش، کتاب «به چند خیاط ماهر نیازمندیم»؛ در ۱۰۴ صفحه، شمارگان و با قیمت ۱۵ هزار تومان توسط انتشارات راه‌یار منتشر شده است. علاقمندان جهت تهیه این کتاب علاوه بر کتابفروشی‌ها، می‌توانند از طریق صفحات مجازی ناشر @raheyarpub و سایت vaketab.ir نسبت به سفارش کتاب اقدام کنند.

انتهای پیام/ 121

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربیننده ها
آخرین اخبار