چفیه داران(17)
ماجرای شستن ظرف ها و درست کردن آش توسط شهید زین الدین
به او گفتم مادر، بی خبر آمدی؟ گفت به دلم افتاد که باید بیایم.


لینک کپی شد
نظر شما


