به گزارش خبرگزاری استانهای دفاعپرس، در شلوغی روزگاری که صداقت کمیاب شده، در میان هیاهوی چهرههایی که گاه بیش از آنکه به مردم نزدیک باشند، به میز و قدرت دل بستهاند، نامهایی هنوز زندهاند که یادشان آرامش میآورد. شهید محمدعلی رجایی و شهید محمدجواد باهنر از همان نسل نادری بودند که سیاست را نه برای قدرت، که برای خدمت معنا کردند.
رجایی، معلمی سادهزیست که درد مردم را از نزدیک چشیده بود، و باهنر، عالمی اندیشمند که باور داشت اداره کشور بدون اخلاق، ره به جایی نمیبرد. این دو یار دیرین انقلاب، نه با شعار، که با عمل، نشان دادند که میتوان مسئول بود، اما خاکی ماند. میتوان رئیسجمهور یا نخستوزیر بود، اما دستنخورده از غرور و تکبر.
در سالهایی که انقلاب هنوز زخمها و امیدهایش را با هم حمل میکرد، مردم در رفتار رجایی و باهنر تصویر آن چیزی را میدیدند که از یک «خادم ملت» انتظار دارند. بیادعا بودنشان، بیحاشیه بودنشان، لبخندهایشان، و ایمانشان به آرمانهای انقلاب، آنها را عزیز دلها کرد.
اما آن هشتم شهریور تلخ...
دفتر نخستوزیری در آتش ترور سوخت. منافقین، دو ستون محکم از مدیران پاکدست نظام را نشانه گرفتند. اما این ترور، به جای خاموش کردن راهشان، شعلهی آرمانشان را روشنتر کرد. اگرچه جسمشان رفت، اما راهشان در دل مردم ماند.
از آن روز تا امروز، هر سال هشتم شهریور، فقط یک سالگرد نیست؛ یک فرصت است برای بازخوانی «راستی»، «سادهزیستی»، و «خدمتگزاری بیمنت» در دنیایی که سیاست گاه رنگ عوض میکند.
امروز، مردم شاید دیگر مراسم رسمی برگزار نکنند، شاید خیابانی چراغانی نشود یا سالن بزرگی میزبان یادبود نباشد؛ اما دلها هنوز شلوغ است از خاطرهی آن دو مرد. خاطرههایی که در قاب قدیمی یک عکس با پیراهن ساده، در چند خط دستنوشته با مهر مردمدوستی، و در حکایتی از زندگی صادقانهشان، جاری است.
رجایی و باهنر، به ما یاد دادند که حتی در اوج قدرت هم میتوان متواضع بود. حتی در مقام بالاترین مسئولیت، میتوان ساده زندگی کرد، و حتی در دل سیاست، میتوان بیریا ماند.
کاش امروز، در هیاهوی صحنههای پررنگ و لعاب، کسی پیدا شود که رجاییوار بیندیشد، و باهنرگونه رفتار کند. کاش خاطرهشان، فقط در تقویم نماند و به روش و الگو برای نسلی نو تبدیل شود.
انتهای پیام/