دفاع‌پرس گزارش می‌دهد؛

قصه‌هایی با غُصه‌های فراموش نشدنی

قصه آزادگانی که هنگام اسارت متاهل و دارای زن و فرزند بوده‌اند بسیار متفاوت از سایر قصه‌ها است و صاحب یکی از این داستان‌های پرماجرا و تلخ آزاده دفاع مقدس؛ «غلامحسین زارعی» و همسر ایثارگر و با وفای او است.
کد خبر: ۷۹۸۴۰۷
تاریخ انتشار: ۱۷ آذر ۱۴۰۴ - ۱۲:۱۱ - 08December 2025

گروه استان‌های دفاع‌پرس- «علی‌اصغر زینلی» فعال رسانه‌ای؛ وقتی از آزادگان عزیز سخن به میان می‌آید همه اذهان متوجه اسیری می‌شود که با تحمل شرایط سخت و دشوار در اردوگاه‌های دشمن بعثی سال‌ها و ماه‌های زیادی را تحمل نموده است تا اینکه زمان آزادی او فرا رسیده و به وطن بر می‌گردد. اما قصه آزادگانی که هنگام اسارت متاهل و دارای زن و فرزند بوده‌اند بسیار متفاوت است. صاحب یکی از این قصه‌های پرماجرا و تلخ  آزاده دفاع مقدس؛ «غلامحسین زارعی» و همسر ایثارگر و با وفای اوست.

قصه‌هایی با غُصه‌های فراموش نشدنی

روزی که برای آخرین بار از خانواده‌اش جدا و عازم میدان نبرد می‌شود دخترش چهارساله و پسرش سه ماهه بود. زارعی وقتی می‌خواهد از تلخ‌ترین لحظات زمان اسارتش بگوید اشک در چشمانش حلقه زده و این طور می‌گوید: «در آن لحظات سخت اسارت دیدار دوباره دختر و پسرم که شیرینی زندگی من بودند مهم‌ترین آرزویی بود که به دل و خدا سپرده و بعد از آن خود را اسیر سرنوشت نمودم».

او از دلاورمردان ارتش جمهوری اسلامی و لشکر ۷۷ خراسان است که وقتی خود را در محاصره تانک‌های دشمن می‌بیند، چاره‌ای جز اسارت پیش روی خود نداشته. وی در زمان اسارت با پدیده‌ای رو‌به‌رو می‌شود که کمتر آزاده‌ای چنین تجربه‌ای دارد و دقیقا همین اتفاق شیرین‌ترین لحظه اسارت او را رقم می‌زند. به گفته این آزاده دوران دفاع مقدس وقتی درجه‌دار دشمن به سراغش می‌آید او را مورد تفقد قرار داده و صورتش را می‌بوسد و به او آب داده و او را با احترام تا محل آمبولانسی که وسیله انتقال او به پشت خط مقدم بوده است راهنمایی می‌کند! در همین هنگام مامور انتقالش بر خلاف فرمانده خود اقدام به ضرب و شتم او نموده که با مشاهده این صحنه توسط فرمانده مامور خاطی توسط مافوق خود به شدت مجازات می‌شود و این گونه شیرین‌ترین لحظه اسارت او در ذهنش برای همیشه نقش می‌بندد.

ماجرای اسارت غلامحسین در نهایت بی‌خبری و گمنامی‌اش آغاز می‌شود و حالا کسی از سرنوشت او خبر ندارد تا جایی که همسرش برای شناسایی پیکر‌های پاک شهدای سوخته و مجهول‌الهویه راهی تهران می‌شود، اما این سفر نافرجام می‌ماند.

قصه‌هایی با غُصه‌های فراموش نشدنی

زارعی در اردوگاه بر خلاف میل خودش به عنوان ارشد انتخاب می‌شود، اما عملکرد ایثارگرانه‌اش در این مسئولیت باعث می‌شود نه تنها از ارشدیت کنار گذاشته شده بلکه به دلیل رفتار‌هایی مغایر با توقعات بعث‌ها به سختی مجازات شود.

همسر او نیز شرایط بهتری در خانه ندارد. با مفقودالأثر ماندن وضعیت این آزاده، تصور اطرافیان بر شهادت او بوده و حتی از همسر او می‌خواهند که بچه‌ها را رها و به سراغ سرنوشتش برود، اما همسرش با اعتماد و توکل بر خدا به بازگشت شوهرش امیدوار می‌ماند و ماه‌های زیادی با فروش طلا و جواهراتش زندگی خود را می‌گذراند و پس از برقراری حقوق همسرش و با توجه به سختی‌هایی که خود و فرزندانش در خانه اطرافیان  تحمل کرده بودند تمام همت خود را به کار می‌بندد و با قطعه زمینی که هنگام ازدواج از پدر همسرش به او می‌رسد اقدام به ساخت منزل مسکونی می‌نماید.

کاش می‌شد ماجرا‌های تلخ همسر این آزاده در مواجه با مشکلات بی‌شمار زندگی و در ارتباط با اطرافیان را بیان کرد، اما به قول معروف تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل؟!

اقدامات همسر ایثارگر این آزاده عزیز تا جایی ادامه پیدا می‌کند که قبل از آزادی همسرش، منزل مسکونی آنها ساخته شده و یکی از پدیده‌های نادر از پشت صحنه اسارت آزادگان عزیز ما شکل می‌گیرد تا جایی که غلامحسین زارعی می‌گوید: زمان اسارت مستاجر بودیم، اما پس از آزادی در منزل خودمان که با تلاش همسرم ساخته شده بود ساکن شدیم!

خاطرات و روایت‌های تلخ و شیرین این زوج ایثارگر در این گفتار نمی‌گنجد و برای این خانواده ارزشی، عافیت و عاقبت‌بخیری آرزومندیم.

انتهای پیام/

نظر شما
پربیننده ها
آخرین اخبار