شهید مردانی: گول شیرین‌زبانی منافقین را نخورید/ خواهرانم! حجاب کامل داشته باشید

شهید «غلامرضا مردانی» در فرازی از وصیت‌نامه خود، با توصیه بر این‌که مواظب منافقین داخلی باشید، تأکید کرده است: گول بعضی از شیرین‌زبانی‌ها را نخورید، این‌ها دو تا کلمه از مارکس و لنین یاد گرفته و با دو کلمه از اسلام قاطی کرده و می‌خواهند به خورد ما ملت مستضعف بدهند.
کد خبر: ۸۰۱۴۳۸
تاریخ انتشار: ۲۹ دی ۱۴۰۴ - ۰۱:۱۰ - 19January 2026

گروه ساجد دفاع‌پرس: وصیت‌نامه‌های شهدا چراغ راهی است که این روز‌ها پس از گذشت سال‌ها از پایان جنگ تحمیلی، همچنان راه را برای کسانی که می‌خواهند پای خود را جای پای شهدا بگذارند، مشخص می‌کند. در این راستا، یکی از شهدایی که در وصیت‌نامه او نکات ارزنده‌ای می‌یابیم، پاسدار شهید «غلامرضا مردانی» است که سال ۱۳۴۲ در شهرستان گناباد متولد شد و پس از حضور در جبهه‌های نبرد حق علیه باطل، سرانجام بیستم اردیبهشت سال ۱۳۶۱، در «خرمشهر» به شهادت رسید.

شهید مردانی: گول شیرین‌زبانی منافقین را نخورید/ خواهرانم! حجاب کامل داشته باشید

متن کامل وصیت‌نامه پاسدار شهید «غلامرضا مردانی»

بسم الله الرحمن الرحیم

مَن طَلَبَی وَجَدَنی وَ مَن وَجَدَنی عَرفنی وَ مَنْ عَرفنی احَبَّنی وَ مَن احَبَّنى عَشقَنی وَ مَنْ عَشقَنی عشقته وَ مَن عشقته قَتلَه وَ مَن قَتله دِینَه عَلى و مَن عَلى دِینَهُ أَحَادِینَهُ (حضرت رسول اکرم "ص")

هرکس مرا بخواهد، می‌یابد؛ و هرکسی مرا بیابد، می‌شناسد؛ و هرکس مرا بشناسند، دوست می‌دارد؛ و هرکسی مرا دوست بدارد، عاشقم می‌شود؛ و هرکه عاشق من شود، عاشقش می‌شوم؛ و هرکه را عاشق شدم، می‌کشم؛ و هرکس را بکشم، خون‌بهایش بر عهده من است؛ و هرکسی خون‌بهایش بر عهده من است، خودم خون‌بهایش هستم. پیامبر خدا (ص) 

سلام به دین خدا و سلام بر آزادی و سلام بر محمد (ص) رسول الله که دین اسلام را برای ما به ارمغان آورد و سلام به آزادی دست‌رنج خون هزاران شهید و مجروح و معلول و سلام به رهبرم، رهبری که ما را رهبری کرد تا به استقلال و آزادی برسیم و اسلام واقعی را جایگزین التقاطی و پوچی‌گرایی‌ها بکنیم و سلام به شهیدان راه اسلام و آزادی؛ از هابیل تا به حال و سلام به تمام پویندگان راه خدا.

پدرم، مادرم، همسرم، برادرم و خواهران و دوستانم! من به میل خود این راه را انتخاب کردم و با آزادی کامل این راه را رفتم و هیچ‌کس به من اجبار و اکراهی نکرد که به عضویت سپاه درآیم یا به جبهه بروم؛ وظیفه شرعی و دینی خود دانستم که به جبهه بروم. مگر خون من از خون این‌همه شهید سرخ‌تر است، ما همه می‌گوییم اسلام دین حق است، دین آزادی است، پیام خدا است؛ پس چرا جواب حسین زمان را ندهیم و به ندای «هل من ناصر ینصرنی» حسین لبیک نگونیم؟ در روز قیامت جواب خدا را چه خواهیم داد؟ آیا خواهیم توانست در برابر حسین (ع) سربلند کنیم؟ وقتی که از ما بپرسند چرا فرزندم را یاری نکردید، مگر نمی‌دیدید نوامیس مسلمین در خطر است؟ مگر نمی‌دیدید اسلام به شما احتیاج دارد؟

از شما می‌خواهم با خدا باشید، امام را تنها نگذارید، امام را دعا کنید و از خدا بخواهید فرج امام زمان (عج) را نزدیک کند و امام عزیزمان را که چشم امید تمام مستضعفین جهان است، تا انقلاب حضرت مهدی (عج) برای ما نگه دارد. اگر خداوند را یاری کردید، خداوند نیز شما را یاری کرده و اجرتان را در آخرت، و در دنیا نیز شما را موفق خواهد کرد.

مواظب منافقین داخلی باشید؛ زیرا امام عزیزمان فرمودند: «منافقین از کفار بدترند» و راستی هم بدترند. نمونه‌های آن‌را در یک‌ساله اخیر دیدید؛ مانند: شهادت بهشتی‌ها، رجایی‌ها، باهنرها، دستغیب‌ها، مدنی‌ها و امثالهم؛ و نمونه‌های خارجی آن مانند جنگ تحمیلی رژیم بعث بر علیه جمهوری اسلامی ایران. گول بعضی از شیرین‌زبانی‌ها را نخورید، این‌ها دو تا کلمه از مارکس و لنین یاد گرفته و با دو کلمه از اسلام قاطی کرده و می‌خواهند به خورد ما ملت مستضعف بدهند؛ ولی نمی‌دانند که حزب‌الله بر همه‌جا حاکم است و درخت اسلام با خون شهیدان هرروز بارور و بارورتر می‌شود.

الان که این وصیت‌نامه را می‌نویسم، ساعت ۲۲/۳۰ نیمه‌شب است و امروز بعدازظهر، از یکی از برادران هم‌گُردانی خودم شنیدم که به جبهه می‌رویم و تصمیم گرفتم که چند کلمه‌ای از خود به یادگار بگذارم؛ هرچند که این حقیر لیاقت شهادت را ندارم؛ زیرا آن‌طور که مورد رضای خداست، تزکیه نفس نکرده‌ام؛ ولی به دلم برات شده است که برنمی‌گردم و از خداوند خواستارم مرا به آرزویم که شهادت در راه اوست، برساند. ان‌شاءالله.

اولین وصیتم این است که اگر خداوند توفیق شهادت نصیبم کرد، برایم هیچ‌کس گریه نکند؛ زیرا من لیاقت اشک‌های پاک شما را ندارم. خیلی افراد بهتری بودند و رفتند و جای‌شان پر شد و اسلحه‌شان به‌دست گرفته شده و به میدان نبرد آمدند؛ و دیگر این‌که اگر مرا شهید خطاب می‌کنید که شهید گریه نمی‌خواهد، شهید پیرو می‌خواهد، شهید کسی را می‌خواهد که اسلحه‌اش را به‌دست گرفته و بر علیه کفر و ظلم و بر علیه دشمنان اسلام و انقلاب اسلامی و در کل بر علیه دشمنان خدا بجنگد؛ هرچند این اسلحه بیل یا کلنگ کارگری یا داس کشاورزی باشد. خداوند می‌فرماید: «و اعدو لهم ما استطعتم من قوه»؛ یعنی بجنگ بر علیه دشمنان اسلام با آن‌چه در توان داری؛ اگر هیچی در توانت نیست، با زبانت بر علیه دشمنان اسلام بجنگ و به روشنگری مردم اقدام کن.

پدر جان! نانت را حلالم کن. زحمت‌هایتان را برایم حلال کن، و مرا ببخشید از این‌که نتوانستم برای شما فرزند خوبی باشم و آن‌طور که می‌خواستید، برای شما فرزندی خوب و مهربان باشم. خداوند شما را اجر آخرت عنایت بفرماید. مادرم! پاره جگرت را حلال کن. شیرت را، بیدارخوابی‌هایت را، زحمات و مشقات و درد‌هایی را که برای من بر خود تحمل نمودی، به بزرگی خودت ببخش. امیدوارم به شما و به پدرم خداوند اجرى عظیم عنایت بفرماید. من نتوانستم زحمات شما را جبران کنم؛ ولی امیدوارم خداوند اجر آنان را به شما عنایت کند که فرزندی را با آن‌همه رنج و مشقت بزرگ کردید و در راه خدا هدیه نمودید.

همسرم‌! ای همرازم، مرا ببخش که نتوانستم برایت شوهر خوبی باشم؛ زیرا درد و مشقات و گرفتاری‌های مختلف فرصت آن‌را نمی‌داد که لحظه‌ای در کنارت بنشینم و آن‌طور که خدا راضی باشد، به دردِ دلت گوش فرا دهم؛ ولی امید آن دارم که در آخرت همدیگر را ملاقات کنیم و امیدوارم خداوند شما را با صدیقه کبری (س) محشور و اجرت را بدهد.  همسرم! فرزندی نخواهم داشت که درباره او وصیت بکنم؛ ولی اگر خداوند فرزندی عنایت کرد، که پسر بود نام او را «سلمان» و اگر دختر بود «زینب» بگذار؛ زیرا سلمان با شنیدن ندای پیامبر (ص) به‌سوی وی شتافت و زینب (س) نیز در شام خطبه‌ای را خواند که کاخ ظلم را لرزاند و تکمیل‌کننده انقلاب کربلای حسین (ع) بود و امیدوارم این نیز آن‌چنان باشد. از تو می‌خواهم بر من گریه نکنی و اشک نریزی، راضی به رضای پروردگار باشی.

وصیتم به برادرم علی، این است که از همسرم مواظبت کند، آن‌طور که خودم مواظبش بودم و برادر جان علی! راه تو راه حزب‌الله است و خداوند می‌فرماید: «فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُون» و پیوسته به یاد خدا بوده که پیروز خواهید شد. امیدوارم که ابوذر را آن‌طور بزرگ کنید که دنباله‌رو راه ابوذر باشد. برادر جان! مرا ببخش، خداوند اجری عظیم به شما عنایت کند.

وصیتم به خواهرانم زینب و معصومه و فاطمه، این است که همیشه به یاد خدا بوده و حجاب کامل اسلامی را مانند یک زن مومنه رعایت بکنید و از شوهران‌تان اطاعت کنید که اطاعت از شوهر، به‌قول یکی از امامان، اطاعت از خداوند است. باز هم از تمامی شما می‌خواهم حجاب کامل داشته باشید و اطاعت از شوهران‌تان بکنید.

از پدر و مادر و همسر و برادر و خواهرانم و برادران و دوستان سپاهی و غیرسپاهی خداحافظی می‌کنم. اموالی که دارم، طبق رساله امام عمل نمایید. ضمناً موتورسیکلت بنده نیز متعلق به خودم می‌باشد و سندش را برادر عبدالهی خواهد گرفت و اگر فروختید، پولش را به همسرم بدهید.

به‌تاریخ ۱۳۶۱/۲/۱۱
غلامرضا مردانی فرزند اسماعیل

نابودی کفر جهانی، پیروزی اسلام و مسلمین، سلامتی امام امت و نصرت تمام مسلمین را از خداوند بزرگ مسئلت دارم. 

خواهشمندم در شهادت من، لباس مشکی نپوشید و بر من گریه نکنید و مانند شب عروسیم شیرینی پخش کنید. ۶ ماه نماز و ۳ ماه روزه قرض بدهید، برایم ادا بکنند. 

مبلغ ۱۰۰۰ تومان از برادر نوری قرض دارم، در صورتی‌که شهید بشوم به ایشان تحویل بدهید. خانه ایشان در جماران پای چنار می‌باشد و از هرکس بپرسید، به شما نشان می‌دهند.

شهید مردانی: گول شیرین‌زبانی منافقین را نخورید/ خواهرانم! حجاب کامل داشته باشید انتهای پیام/ 113
نظر شما
پربیننده ها