«سپیده‌دم در غزه»؛ روایت زندگی مردمی که کلیشه‌ها از آن‌ها آمار می‌ساختند

کتاب «سپیده‌دم در غزه» زندگی انسان‌هایی را که به‌سادگی در کلیشه‌های رسانه‌ای به اعداد و آمار تقلیل یافته‌اند، به تصویر می‌کشد.
کد خبر: ۸۰۵۴۳۰
تاریخ انتشار: ۲۰ دی ۱۴۰۴ - ۰۸:۴۳ - 10January 2026

به گزارش گروه فرهنگ دفاع‌پرس، روایت‌های کتاب «سپیده‌دم در غزه» در کنار هم تصویری را شکل می‌دهند که کلیشه‌های رسانه‌ای از غزه را از بین می‌برد. این کلیشه‌ها غزه را زاغه‌ای بی‌ارزش نشان می‌دهند؛ در حالی که این روایت‌ها به سادگی و از طریق تاکید برچیزهایی، عمیق غنای جامعه غزه را به تصویر می‌کشند، مانند اینکه محصولات در مزارع غزه برداشت می‌شوند، جوانان عاشق غزه‌ای برای خرید جواهرات و گوشی همراه به بازار می‌روند، خانواده‌ها در ساحل پیک‌نیک برپا می‌کنند، کشیش‌ها کودکان غزهای را غسل تعمید می‌دهند، دانشجویان به مستندسازی سایت‌های باستان‌شناسی غزه می‌پردازند و بزرگسالان روایت‌ها و اشیای قدیمی به جا مانده از گذشته غزه را به عنوان شالوده‌های جوامع امروز غزه حفظ می‌کنند.

«سپیده‌دم در غزه»؛ روایت زندگی مردمی که کلیشه‌ها از آن‌ها آمار می‌ساختند

این کتاب در طول سه ماه یعنی از ماه مارس تا مه ۲۰۲۴ نوشته شده است. ویراستارانی در لندن، پاریس، امان، قاهره، اورشلیم و در غزه زمان برقرارشدن ارتباطات، روایت‌ها را گردآوری و رونویسی و ترجمه کردند. بعضی از مصاحبه‌ها هم به صورت حضوری گرفته شده و تعدادی هم از طریق کنار هم قراردادن پیام‌های متنی و یادداشت‌های صوتی آماده شدند. اغلب صوت‌ها در ساعات ابتدایی صبح و با صدای بمباران در پس‌زمینه صدای گویندگان دریافت می‌شدند. در نسخه اصلی کتاب، نویسندگان نوشتند: درآمد حاصل از فروش این کتاب برای حمایت از خیریه «کمک پزشکی برای فلسطینیان» اختصاص خواهد یافت.

غزه شهری سرشار از انسانیت و خلاقیت، غنی از فرهنگ و صنعت بود، جایی که اکنون فقط خرابه‌ای از آن بر جای مانده است و مردمانش به دلیل حملاتی بی‌پایان آواره شده‌اند! امروز، میراث غزه در حال نابودی است؛ به‌همین دلیل، بازماندگان این شهر، فرهنگشان را از طریق ادبیات، موسیقی، داستان‌ها و خاطرات حفظ می‌کنند. «سپیده‌دم در غزه؛ روایت‌هایی از زندگی و فرهنگ فلسطینیان»، سندی از این میراث است که مکانی شگفت‌انگیز و مردمی خارق‌العاده را روایت می‌کند؛ روایت‌هایی از هنرمندان، ورزش‌کاران، پزشکان، دانشجویان، کاسبان و معلمان در نسل‌های مختلف و داستان‌هایی از عشق، زندگی، فقدان و بقا را بازگو می‌کند. این روایت‌ها غنای فرهنگی غزه و گستره تاریخی آن را به‌نمایش می‌گذارند.»

این کتاب انسان‌هایی را که به‌سادگی به اعداد و آمار تقلیل یافته‌اند، به تصویر می‌کشد و زندگی‌هایی پُر از شادی و معنا را روایت می‌کند. «سپیده‌دم در غزه» همچون نمادی از مقاومت در برابر ویرانی و گواهی بر امید و سرزندگی مردمان مظلوم غزه ایستاده است.

کتاب «سپیده‌دم در غزه» از مجموعه «خط سرخ» روایت‌هایی از زندگی و فرهنگ فلسطینیان است.

قسمتی از متن کتاب

وقتی هنوز پنج سال داشتم و به کودکستان می‌رفتم، برای اولین بار متوجه شدم از هم‌سن‌وسال‌هایم قدبلندتر و درشت‌تر هستم. خودمان را برای جشن فارغ‌التحصیلی کودکستان آماده می‌کردیم. بچه‌ها زیاد بودند و خیلی سر و صدا می‌کردند. صدای خنده‌های شادشان را می‌شندیم و بوی عرقشان را بعد از رقص دَبکه استشمام می‌کردم. خیلی دلم می‌خواست در آن شرکت کنم؛ اما از بقیۀ بچه‌ها قدبلندتر بودم. به همین خاطر، از اجرای رقص گروهی که «گل‌ها» نام داشت، کنار گذاشته شدم.

خواستم آواز بخوانم، فکر کردم برای آواز خواندن، دیگر قد مهم نباشد؛ اما چهرۀ غمگین خانم فَلَک قبل از اینکه خودش نه بگوید، پاسخ منفی را داد.

تنها در گوشه‌ای از کلاس ایستادم و دخترها را تماشا کردم که می‌رقصیدند و می‌خواندند:«من گل زردم! من گل سرخم!» و دعا کردم:«خدایا، خواهش می‌کنم بذار منم باشم. هر کاری می‌تونی بکن تا منم شرکت کنم.»

دخترها تمام رنگ‌های گل‌ها را می‌خواندند: زرد، سفید، بنفش، قرمز.

«اوه، قرمز! من یک لباس قرمز زیبا با گلای سفید دارم که مادربزرگم موقعی که از مغازۀ ابوفاروق بستنی فاسدی خریدم و خوردم و مریض شدم، برام خریده بود. با کفشای سفید و کلاه قرمزم، خیلی قشنگه...!» در عالم خیالات بودم که ناگهان شنیدم خانم فلک از دختر موبلوندی که نقش گل سرخ را بازی می‌کرد، پرسید:«لباس قرمز داری؟»

دختر گفت:«نه.»

خانم فلک روبه بقیه ما کرد:« دخترا کسی از شماها لباس قرمز داره؟»

من دستم را آن‌قدر بالا بردم که تقریباً به سقف کلاس رسید و فریاد زدم:«من دارم! من یه لباس خیلی قشنگ دارم! می‌تونم بِرم خونه و اونو بیارم، می‌تونم؟»

جواب آمد:«بله، برو!»

به سمت خیابان باریکی که از کودکستان به خانه‌مان می‌رسید، دویدم. با خودم فکر کردم:«حتماً مامان خوابه. اگر بیدارش کنم،خیلی عصبانی می‌شه. ولی مجبورم. مامان، من رو ببخش!»

به در فلزی خانه‌مان کوبیدم. آن‌قدر در زدم که مادرم از خواب بیدار شد. فریاد زدم:«مامان، لطفاً بیدار شو، بیدارشو و در رو باز کن!»

صدای خواب‌آلود و عصبانی‌اش آمد:«کیه؟»

-منم!

-چی می‌خوای؟ چرابرگشتی؟

-لباس قرمزم رو می‌خوام. لطفاً در رو باز کن!

او با چشمان نیمه‌باز در را باز کرد. طبقۀ همکف آپارتمان ما تاریک بود، اما توانستم لباس را پیدا کنم.

دوباره در خیابان بارک دویدم، لباس قرمز در دستانم بود و می‌خواندم:«من گل سرخم، من گل سرخم!» (صفحه ۱۶۵تا ۱۶8)

کتاب «سپیده‌دم در غزه» نوشته محمود مونا و متئو تِلِر با ترجمه یعقوب نعمتی وروجنی، در قطع رقعی، جلد شومیز، کاغذ بالکی، با شمارگان ۳۰۰ نسخه، در ۴۹۲ صفحه توسط انتشارات سوره مهر در سال ۱۴۰۴ منتشر شده است.

انتهای پیام/ 161

نظر شما
پربیننده ها
آخرین اخبار