سفیدشویی با برچسب دروغ
گروه استانهای دفاعپرس ـ «جعفر یوسفی» فعال رسانهای؛ در جنگهای جدید، میدان اصلی نه فقط خاک و آسمان، بلکه ذهن و ادراک عمومی جهان است. در این عرصه، اسرائیل طی دو سال اخیر یک تاکتیک ثابت را بهصورت نظاممند دنبال کرده است، انتقال برچسبهای ضداخلاقی از خود به دیگران. وقتی افکار عمومی جهانی، بهواسطه کشتار گسترده غیرنظامیان در غزه، واژههایی، چون «نسلکشی» و «کودککش» را به نام اسرائیل گره زد، تلآویو بهجای اصلاح رفتار خود، پروژهای رسانهای را کلید زد تا معناها را جابهجا کند.

منطق این راهبرد ساده، اما خطرناک است. اگر نمیتوانی واقعیت را تغییر دهی، روایت را مصادره کن. اسرائیل با بسیج شبکهای از اتاقهای فکر، شرکتهای روابط عمومی، حسابهای هماهنگ در شبکههای اجتماعی و چهرههای اثرگذار غربی، تلاش کرده هر حادثه خشونتآمیز در ایران را بهمثابه سندی برای نسبتدادن «نسلکشی» یا «کودککشی» به جمهوری اسلامی قاببندی کند؛ حتی زمانی که شواهد عینی چنین نسبتی را تأیید نمیکند و به وضوح مصداق بارز انتشار اخبار جعلی هستند.
در تازهترین مرحله این پروژه، پس از حوادث تروریستی اخیر در خیابانهای ایران، همین الگوی انتقال برچسبها با شدت بیشتری فعال شده است. بهمحض وقوع حملات سازمانیافته علیه شهروندان و نیروهای انتظامی، شبکههای رسانهای همسو با اسرائیل نهتنها ریشه تروریستی این وقایع را نادیده گرفتند، بلکه بهسرعت تلاش کردند خشونتِ اعمالشده علیه مردم عادی را وارونهسازی کنند و مسئولیت آن را به حاکمیت ایران نسبت دهند. در این چارچوب، واژه سنگین و حقوقی «نسلکشی» که طی دو سال گذشته بهطور گسترده در توصیف رفتار اسرائیل در غزه به کار رفته بود بهصورت مصنوعی و بیپشتوانه به ایران الصاق شد. این حرکت بخشی از یک عملیات روانی هدفمند است که میکوشد همدلی جهانی با قربانیان واقعی تروریسم در ایران را خنثی و جای متهم و قربانی را در افکار عمومی عوض کند. این حرکت بخشی از یک عملیات روانی حسابشده است که هدف اصلی آن سفیدشویی اسرائیل است؛ تلاشی برای ساختن یک برچسب دروغین علیه ایران تا افکار عمومی جهان از یاد ببرد که رژیم اسرائیل طی دو سال گذشته بیش از ۷۰ هزار انسان بیگناه را کشته است و مسئول یکی از بزرگترین فاجعههای انسانی معاصر بوده است.
این عملیات شناختی پس از کشتهشدن کیان پیرفلک هم صورت گرفته بود ولی با شکست مواجه شد و افکار عمومی دنیا نپذیرفت. واژه «کودککش» که سالها بهحق علیه اسرائیل به کار میرفت، ناگهان در یک چرخه هماهنگ به سمت ایران چرخانده شد؛ بیآن که تفاوت زمینهها، مسئولیتها و شواهد بررسی شود. در این میان، بخشی از رسانههای فارسیزبان خارج از کشور آگاهانه یا از سر همسویی ساختاری و مالی با صهیونیستها نقش تقویتکننده این پروژه را بازی کردند.
در چنین شرایطی، واکنش منفعلانه برای جمهوری اسلامی قابل قبول نیست. اگر اسرائیل جنگ روایتها را به سطحی جهانی کشانده، ایران نیز باید پاسخ را در همان میدان و با همان مقیاس بدهد. ضروری است که همه ظرفیتهای دیپلماسی عمومی و فرهنگی کشور بهصورت هماهنگ و فعال وارد عمل شوند؛ از رایزنان فرهنگی و شبکههای ارتباطی انسانرسانهای ایران در جهان گرفته تا سفارتخانهها که باید از حالت اطلاعرسانی حداقلی خارج شده و به بازیگران فعال جنگ روایت تبدیل شوند. همزمان، چهرههای بینالمللی شناختهشده ایرانی از دیپلماتهایی، چون محمدجواد ظریف و محمد مرندی تا چهرههای اثرگذاری که صدای جهانی دارند باید نقش مسئولانهتری در این میدان ایفا کنند. حتی سلبریتیهایی که در سطح بین المللی شناخته شده هستند همچون حسن یزدانی، پیمان معادی، مهدی طارمی و علی دایی، اگر واقعاً به ایران تعلق خاطر دارند، نمیتوانند در برابر این تروریسم رسانهای بیتفاوت بمانند؛ حضور آگاهانه و هوشمند آنان میتواند دیوار دروغ صهیونیستها را ترک دار کند و روایت واقعی را به مخاطبان جهانی برساند.
انتهای پیام/


