«میدان علیخانی»؛ یادمانی برای یادآوری!
گروه استانهای دفاعپرس_ «منیره فهامی»؛ دنیا همانطور که از نامش پیداست دَنی، زودگذر و فانی است. بالاخره همه مسیرها به سمت حق و نهایت هر چیز دنیایی، فانی است؛ اما رفتنها با هم فرق میکند. داغهایی هستند که سنگینیشان همیشه روی سینه سنگینی کرده و جا خشک میکند. انگار آن داغ با هر نفس، سدی میشود برای نفس کشیدن تا تذکری باشد برای بزرگی و سنگینی اندوهش. اندوهی که تمام شدنی نیست.

یک عمر خواندیم و شنیدیم مرثیه اهل بیت امام حسین (ع) را. به روضهاش رفتیم و خود را شریک غم زینب (س) دانستیم. برای مظلومیت امام حسین (ع) و یاران با وفایش اشک ریختیم و هر سال بودنمان را با حضور در مجالسش ثابت کردیم.
با آمدن دهه محرم از کودکی مادرانمان لباس مشکی عزای حسین (ع) را بر تنمان کردند و روضه علی اکبر و قاسم با گوشت و پوستمان عجین شد. شنیدیم اِربا اِربا شدن علی اکبر را و جگرمان هر سال برای لگد شدن پیکر شهدای کربلا زیر سم اسبان سوخت. زمزمه کردیم، عصر فردا بدنش زیر سم اسبان است، مکنای صبح طلوع، مکنای صبح طلوع.
حالا صبحی دیگر طلوع کرد و باز دوباره تاریخ تکرار شد. در این طلوع نامهایی در یادها نشست؛ نه فقط به خاطر شهادتشان که به خاطر عاشورایی شهید شدنشان. شهید محمد همتی، شهید حسین رمضانی، شهید ولیالله صفری و شهید سید علی خشوعی چهارتن از این شهدا بودند که در این عاشورا جانانه رسم عاشقی در راه امام و مقتدایشان را بهجا آوردند. مقابل شمرهای زمانه دلاورمردانه ایستادند. سَر دادند، اربا اربا شدند و سوختند تا ایران و اسلام زنده بماند.
میدان علیخانی ملکشهر، برای آن چهار شیرمرد، دشت کربلا شد و آنها را در آغوش خود گرفت؛ وقتی که هیچ پناهگاهی نداشتند. آنها مقابل مزدورانی قد علم کردند که آنقدر از این شهیدان واهمه داشتند که هم کشتندشان و هم از پیکرشان نگذشتند.
شام غریبان منزل آنها نیز، چون اربابشان حسین (ع) کودک شیرخواره، بچه ۷ماهه و کودک دو ساله داشت. دختری که تازه بابا گفتن را یاد گرفته بود.
میدان علیخانی ملکشهر اصفهان، حالا چهار یادمان از آنها به یادگار دارد تا برای همیشه یادمان نرود که میشود قرنها با حسین (ع) فاصله داشت ولی قرین او شد. میشود در روزگاری که شمرهای زمانه وجود دارند حسینی بود و حسینگونه شهید شد.
انتهای پیام/


