انقلاب اسلامی محدود به مرزهای ایران نیست
به گزارش گروه فرهنگ دفاعپرس؛ شهید آیتالله حاج آقا مصطفی خمینی از شخصیتهای برجسته و کمنظیر جهان اسلام بود که در عرصه علم و عمل و جهاد و اجتهاد به قلههای بلند کمال دست یافت. وی در فقه، اصول، تفسیر، رجال، فلسفه، عرفان و... از جامعیت ویژهای برخوردار بود. افزون بر جامعیت در دانش، از لحاظ اجتماعی و سیاسی فردی ممتاز بود. او عالمی سیاست مدار، دیدهبانی تیزنگر و دشمن شناسی چیرهدست بود. رهبر معظم انقلاب اسلامی در خصوص شهید مصطفی خمینی میفرمایند: «صبر و بردباری حضرت امام خمینی (ره) در فراق حاج آقا مصطفی خمینی، چهره آن حضرت را در مقابل دیدگان ملت ایران مانند خورشید فروزان کرد. بنابراین، تجلیل از مقام و منزلت حاج آقا مصطفی خمینی، در واقع، احترام به امام راحل و تجلیل از ارزشهای اسلامی و انقلابی محسوب میشود. نوشتار حاضر که قسمت چهارم آن را در ادامه میخوانید تلاشی است برای آشنایی با از زندگی این عالم شهید.

حکومت اسلامی جهانی
شهید آقا مصطفی خمینی دارای آرمانهای بلند بود و اندیشه و کوشش او به مرزهای ایران محدود نمیشد. همان گونه که فکر رهایی مردمان ایران را داشت، در پشتیبانی دیگر محرومان جهان نیز، احساس تکلیف میکرد و رهایی مستضعفان را از چنگال استثمار و استعمارگران شرق و غرب از رسالتهای هر مسلمان برمیشمرد. او انقلاب اسلامی را ویژه مرزهای ایران نمیدانست و بر این باور بود که مرزهای جغرافیایی نباید مسلمانان را از یکدیگر جدا کند و باید تا هرجا که اسلام هست، برای جویایی از حال مسلمانان پیش رفت؛ دشمن دیگر مسلمانان، دشمن ماست و در گرفتاریها و سختیها وظیفه داریم آنان را کمک کنیم.
در آن روزها که فلسطینیان و مردم لبنان، همانند امروز در مبارزه با غاصبان اسرائیلی شرایط سختی داشتند و روزهای دشواری را میگذراندند و یاری به رزمندگان و آوارگان جنگ، که هر روز بر شمارشان افزوده میشد، مسئله اصلی دنیای اسلام بود، آقا مصطفی، همانند امام خمینی (ره) از پشتیبانان و یاران جنبش آزادیبخش فلسطین بود. او با درک جایگاه حساس لبنان در مبارزه با اسرائیل و همکاری با علما و رزمندگان و آوارگان لبنانی، با همدردی با مردم جنگزده و تشویق مبارزان، روحیه آنان را برای درگیری با صهیونیست جهانی شاداب و تقویت میکرد.
زندگی سیاسی
یکی از جالبترین جلوههای زندگی آقا مصطفی، زندگی سیاسی اوست. ایشان از آغاز، در کانون انقلاب و راهنمای مبارزان بود. او برای رهبری نهضت، بازویی نیرومند و در بحرانهای مبارزاتی، صاحبنظری نیکرأی به شمار میرفت و جسارت و شور انقلابیاش از نوجوانی زبانزد حوزویان بود. او مبارزی هدفدار بود و جز به پیروزی اسلام و برقراری حکومت اسلامی راضی نمیشد. در سراسر زندگی خویش برای دست یابی به این هدف کوشید و سرانجام پس از تلاشهای طاقتفرسا و تحمل سختیها، دشواریها، ناگواریها و زندان، در تبعیدگاه جان خود را فدای اسلام و انقلاب اسلامیکرد و با شهادت خویش، پایههای سست حکومت ستمگران را لرزاند و آنان را به سراشیبی شکست راند.
فعالیت سیاسی از آغاز تا قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲
آقا مصطفی در زمان تصویب لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی در سال ۱۳۴۱ در عتبات عالیات بود، ولی از ابتدای سال ۱۳۴۲ و حمله ددمنشان رژیم ستمشاهی پهلوی به مدرسه مبارکه فیضیه آقا مصطفی همانند یک سرباز مطیع و فداکار، در خدمت به نهضت اسلامی و رهبر آن، کمر همت بست و از آن پس، مردم را به مبارزه علیه شاه فراخواند. حضور پیوسته و فعال آقا مصطفی از آغاز نهضت در کنار پدر بزرگوارش، باعث شده بود تا فولاد وجودش آبدیده شود و از اوایل مبارزات عمومی و آشکار علیه رژیم پهلوی، معنای ژرف این مبارزه را درک کند و خود یکی از رهبران حماسه شود. او حکومت شاه را غیر شرعی و غیرقانونی میدانست و با طرفداران کودتای ۲۸ مرداد سخت برخورد میکرد.
فعالیت سیاسی از قیام ۱۵ خرداد تا واقعه کاپیتولاسیون
پس از دستگیری امام خمینی (ره) در ۱۵ خرداد ۱۳۴۲، رژیم شاه چنین میپنداشت که نهضت اسلامی رو به آرامی و سکوت خواهد گذاشت و خروش مردم در گذران زمان خاموش خواهد شد، ولی آقا مصطفی با گردآوردن مردم، فشار افکار عمومی برای آزادی امام خمینی (ره) را روزبهروز بیشتر کرد و در نهایت، اسباب آزادی امام (ره) را فراهم آورد. مرحوم حاج سید احمد خمینی درباره نقش آقا مصطفی در قیام مردمی ۱۵ خرداد و پیش از آن چنین گفته است:
«در آغاز مبارزات، بسیاری از مسئولیتهای پخش اعلامیهها و رساندن اخبار به امام (ره) و گرفتن اعلامیهها و تشکل دوستان از سراسر کشور و به طور کلی مسائل حساس مبارزه به دست آقا مصطفی خمینی انجام میگرفت. همیشه سعی میکرد که واقعیات را به امام (ره) برساند که ایشان در فرصت مناسب تصمیمات لازم را در زمینههای مختلف اتخاذ فرمایند. در واقعه تاریخی ۱۵ خرداد، ایشان به صحن مطهر رفته و در آن جا سخنرانی میکنند که آن سخنرانی باعث اجتماع زیاد مردم و در نتیجه بروز حوادث بعد از آن میگردد و در هنگامی که امام را از زندان به خانه محصوری در تهران منتقل کردند، من به اتفاق ایشان به تهران آمده و خدمت امام (ره) رسیدیم که آقا مصطفی در اولین برخورد سؤال کردند که حالا تکلیف چیست؟ و ما باید از همین امروز شروع کنیم که مردم دلسرد نشوند و فکر نکنند که قضیه تمام شده است.»
به دنبال حمله وحشیانه دژخیمان و مأموران رژیم شاهنشاهی به مدرسه فیضیه در دوم فروردین ۱۳۴۲، امام خمینی (ره) اعلامیهای صادر کرد و در آن، این اقدام مذبوحانه را محکوم، رژیم را رسوا و آمادگی خود را برای شهادت اعلام کرد. رژیم پهلوی که دریافته بود امام در افشاگری، شخص شاه را نشانه رفته است، درصدد چیدن توطئهای علیه امام برآمد و به منظور احضار وی به دادسرای قم، به پروندهسازی علیه امام اقدام کرد. زمانی که مأمور ابلاغ برای تسلیم احضاریه به بیت امام مراجعه کرد، در تماس با آقا مصطفی، مأموریت خود را برای او بازگو کرد و ملاقات با امام (ره) را از وی خواستار شد تا به داین وسیله احضاریه را به امام تسلیم کند. آقا مصطفی که متوجه توطئه دستگاه وابسته قضایی شاه شده بود و حاضر نبود به هیچ وجه این احضاریه به دست امام برسد، به بهانه این که امام احضاریه را نخواهد پذیرفت، درخواست مأمور را رد کرد. مأمور ابلاغ اظهار داشت: «اجازه دهید من احضاریه را به ایشان ارائه دهم، هرچند ایشان از پذیرفتن آن خودداری کنند؛ فقط این اعلامیه به رؤیت ایشان برسد، کافی است».
آقا مصطفی اجازه این کار را نیز به او نداد و با پذیرفتن هرگونه مسئولیتی از ناحیه این برخورد خود، تأکید کرد: «من صلاح نمیدانم شما به حضور ایشان بروی و نمیگذارم که این اعلامیه به رؤیت ایشان برسد. شما میتوانی به مقامات مافوق خودت گزارش دهی که من مانع انجام مأموریت شما شدهام و از ابلاغ احضاریه جلوگیری کردهام.»
بعد از ظهر عاشورای سال ۱۳۴۲، امام خمینی (ره) در مدرسه فیضیه در حضور گسترده روحانیان، مردم و عزاداران امام حسین (ع)، در سخنرانی مهمی، به طور مستقیم، شاه و اربابانش را هدف حملات خود قرار داد. به دنبال سخنان حماسی و کوبنده امام خمینی (ره) در عصر عاشورا کماندوها و چتربازان رژیم در تاریکی شب وارد قم شدند و اطراف خانه امام را به محاصره در آوردند. آنگاه چندتن از مزدوران شاه در ساعت ۳ بامداد ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ واردخانه شدند. امام آن شب در خانه آقا مصطفی استراحت میکرد، از این رو، مأموران نتوانستند او را پیدا کنند و بنابراین به کتک زدن چند نفر از کارکنان منزل امام (ره) پرداختند.
مدت کوتاهی پس از ورود مأموران به خانه آقا مصطفی، امام (ره) که برای اقامه نماز شب بیدار شده بود، متوجه یورش مأموران شد و به آقا مصطفی خبرداد که سربازان شاه برای دستگیری من آمدهاند. حاج آقا مصطفی که محافظت از پدر را وظیفه خود میدانست، برای آگاهی از ماجرا به پشت بام رفت. امام (ره) بیدرنگ آماده شد و به کوچه آمد و بر سر دژخیمان فریاد برآورد: «روحاللّه خمینی منم. چرا این بیچارهها را کتک میزنید؟ این چه رفتار وحشیانه است که با مردم میکنید؟ چرا به اصول انسانی پایبند نیستید؟ این چه وحشیگریهاست که از شما سر میزند؟
پس از آن، مأموران، امام (ره) را دستگیر کردند. آقا مصطفی میخواست خود را از بالای بام و از ارتفاع چند متری، به داخل کوچه افکند، ولی امام (ره) او را از این کار بازداشت. پس به کوچه دوید و کوشید تا از بردن امام (ره) جلوگیری کند، ولی نتوانست. رهبر بزرگ انقلاب در این لحظه متوجه شد که یکی از کماندوهای رژیم قصد دارد تا به سوی فرزندش، آقا مصطفی شلیک کند که ناگهان امام (ره) به فرزندش اشاره کرد از ماشین وی دور شود. آقا مصطفی که میخواست واکنش نشان دهد، به دستور امام (ره) از این کار منصرف شد، ولی برای خبر کردن مردم محل، فریاد سر داد: «مردم! خمینی را بردند.»
نیروهای رژیم، امام (ره) را به تهران منتقل کردند. ابتدا ایشان را به باشگاه افسران و ساعت ۵ صبح به پادگان قصر بردند و پس از ۱۹ روز، او را از پادگان قصر به پادگان عشرت آباد فرستادند. آن شب با فریاد آقا مصطفی، همسایگان از خواب بیدار شدند و سرآسیمه از خانهها بیرون آمدند. آنان شتابان خود را به خانه رهبر انقلاب رساندند و آقا مصطفی را مانند شمعی در میان گرفتند؛ مردم از منزل امام (ره) تا چهار راه شهدا اجتماع کردند، ولی اتومبیل به سرعت رفته بود.
آقا مصطفی آن شب جمعیت انبوهی را که به دور او حلقه زده بودند، به آرامش فراخواند تا صبح شود و تصمیم لازم گرفته شود. صبحگاهان، آقا مصطفی برای خنثیسازی توطئه رژیم، پیشاپیش انبوه جمعیت به طرف حرم مطهر حضرت معصومه (س) حرکت کرد. آنگاه که به چهار راه شهدا رسیدند، با گروهی از مأموران پلیس روبه رو شدند که با بلندگو از مردم میخواستند پراکنده شوند، ولی با دیدن واکنش شدید آقا مصطفی و مردم خشمگین، فرار کردند. مردم قم به رهبری فرزند برومند امام خمینی (ره) از خیابان ارم (خیابان آیتالله مرعشی نجفی رحمه الله کنونی) و میدان آستانه عبور کردند و وارد صحن مطهر حضرت فاطمه معصومه (س) شدند و به شعار دادن پرداختند. پس از سخنرانی برخی از علما، فریاد اعتراض مردم نسبت به اقدام نابخردانه رژیم شاه، فضای قم را آکنده از احساسات انقلابی و حماسی ساخت.
مراجع و علمای قم نیز پس از اطلاع از دستگیری امام در بیت آیتالله العظمی گلپایگانی اجتماع کردند و پس از تنظیم اعلامیهای، از بیت وی واقع در خیابان چهارمردان (خیابان انقلاب کنونی) روانه حرم مطهر شدند و در اجتماع مردم حضور یافتند. مزدوران شاه که خود را در تنگنا دیدند، ابتدا با تیراندازی به سوی مردم، از حرکت بیشتر آنها جلوگیری کردند و سپس با به کار بردن تانک و توپ و مسلسل، خونریزی بیسابقهای به راه انداخت. رژیم، چون دید نمیتواند مردم غیور و مسلمان شهر قم را سرکوب سازد، هواپیماهای بمب افکن را به قم گسیل کرد تا در صورت لزوم، شهر را بمباران کنند. این هواپیماها وارد آسمان قم شدند و با شکستن دیوار صوتی و مانورهای هوایی کوشیدند اهالی شهر را هراسان سازند.
آقا مصطفی که در صحن روبهروی ایوان آیینه، روی منبر کوتاهی نشسته بود، با شدت ناراحتی، از حضور مردم سپاس گزاری کرد و گفت: «من از شما مردم خوب و غیرتمند قم که به مناسبت بازداشت پدر پیرم، این همه ناراحت و نگران هستید و این احساسات را ابراز میدارید، تشکر میکنم. این ادامه حضور شما در صحنه سبب میشود که پدرم زودتر آزاد شود و به خدمت شما بیاید. هیئت حاکمه با ایستادن در برابر اراده ملت به وحشیانهترین وجهی، ملت را به مبارزه قهرآمیز میکشاند. او در این سخنرانی کوتاه همچنین از حکومت خواست تا پدرش را که در نیمهشب دستگیر کردهاند و به مکان نامعلومی بردهاند، هر چه زودتر بازگردانند و مردم را از نگرانی بیرون آورند و نیز از مردم خواست که دست از تظاهرات بردارند و به خانههای خود بروند.
مردم از صحن حرم بیرون آمدند و به راهپیمایی در خیابانها پرداختند. هنوز از حرم دور نشده بودند که با یورش دژخیمان و رگبار مسلسل روبهرو شدند. در خیابان تهران ـ قم و در سر چهارراهها، دستهای از جمعیت از چهار طرف محاصره شدند و زیر آتش قرار گرفتند و در نقاط دیگر نیز مردم را مانند گلهای پرپر شده به زمین ریختند و سرانجام با آدمکشی فراوان توانستند مردم را پراکنده سازند. قیام مردم قم که از ساعت ۷ صبح شروع شده بود، تا ساعت ۵ بعد از ظهر ادامه داشت. پس از واقعه ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ و بازداشت امام خمینی (ره)، فعالیت آقا مصطفی از یک سو، برای آزادی امام (ره) و از دیگر سو، برای برافراشته نگهداشتن پرچم مبارزه و رهبری آن متمرکز شده بود. او اعلامیههایی را تهیه میکرد و برای روحانیان میفرستاد و دستورهای امام (ره) را که از داخل زندان به روشهای گوناگون، از سوی برخی افسران مسلمان و زندانیان به دستش میرسید، اجرا میکرد تا مبادا آتش مبارزه خاموش شود. اولین نوشتهای که از سوی امام خمینی (ره) از زندان، برای او فرستاده شد، وصیت نامه ایشان بود.
ساواک نیز که پس از بازداشت امام خمینی (ره)، آقا مصطفی را زیر نظر داشت، فعالیتهای او را مورد به مورد گزارش میداد. آقا مصطفی علاوه بر تلاش برای آزادی امام و حفظ رابطه با علمایی که برای دفاع و حمایت از امام خمینی (ره) به تهران مهاجرت کرده بودند، مصمم بود بیت رهبری بسته نشود و به عنوان سمبل مبارزه، مرکز آمد و شد یاران و هواداران رهبری باشد؛ خانهای که آشیانه کبوتران مهاجرِ مبارز شده بود. آقا مصطفی با بسیج افکار عمومی علیه رژیم پهلوی، برای برافروخته نگاهداشتن شعلههای انقلاب کوشید.
منبع: «شهید مصطفی خمینی در نگاه تاریخ» جواد ملاییپور
انتهای پیام/161


