یادداشت/

حال و هوای جشن تولد در دل خاکریز‌ها

پخش شیرینی و شربت نذری در دل جبهه حال و هوای دیگری داشت. وقتی ایستگاه صلواتی در نهایت سادگی در کنار کیسه‌های خاکی رنگ سنگر‌ها برپا می‌شد، تنها حسی که منتقل می‌کرد، ظهور فرج بود.
کد خبر: ۸۱۰۳۴۲
تاریخ انتشار: ۱۶ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۰:۰۷ - 05February 2026

گروه استان‌های دفاع‌پرس_«حدیثه صالحی»؛ برای نوشتن از زیبایی یک زندگی در جبهه و عطش چشمان بندگان خوب خدا که در حوالی سرزمین نور بغل بغل ستاره از آسمانی اروند و کارون می‌چیدند و در لحظات نورانی و ملکوتی یک تولد جان تازه می‌گرفتند و شعر عاشقانه سر می‌دادند، گاهی زبان به لکنت می‌افتد و واژه‌ها به اندک می‌رسند. خدا می‌داند چه لحظاتی بود و چه فضا و چه حال و هوایی؛ آن هم حال و هوای یک تولد, تولدی از جنس زیبایی؛ تولد یک امام؛ امام منتظر؛ مهدی موعود؛ آخرین خورشید.

حال و هوای جشن تولد در دل خاکریز‌ها

در روز‌های دفاع مقدس، میلاد امام زمان (عج) برای رزمندگان فقط یک مناسبت تقویمی نبود؛ لحظه‌ای بود که روحیه‌ها را جان تازه می‌بخشید و سنگر‌ها را به جشنگاهی ساده، اما عمیق تبدیل می‌کرد. روایت‌ها نشان می‌دهد که حال‌وهوای جبهه‌ها در نیمه‌شعبان، ترکیبی از شادی، اشک، دلتنگی و امید بود؛ جشنی که در دل خاکریز‌ها و زیر نور کم‌رنگ فانوس‌ها برگزار می‌شد، اما گرمای آن تا عمق جان رزمندگان می‌رفت.

در بسیاری از یگان‌ها، از چند روز قبل بچه‌ها خودشان را برای این شب آماده می‌کردند. با همان امکانات محدود، سنگر‌ها را چراغانی می‌کردند؛ گاهی با چند تکه پارچه سبز، گاهی با یک لامپ کوچک که از سیم تلفن صحرایی برق می‌گرفت. صدای مداحی و دعا از بلندگو‌های دستی پخش می‌شد و رزمندگان دور هم جمع می‌شدند. یادم آمد که یکی از رزمندگان قدیمی روایت می‌کرد: در خط مقدم، جشن ما یک سینی خرما بود و یک قابلمه چای. اما همان چای، برایمان طعم بهشت داشت.

در برخی محورها، بچه‌ها با همان لباس‌های خاکی، حلقه‌های کوچک جشن می‌گرفتند. مداحی‌های مهدوی، نوحه‌های حماسی و صلوات‌های پی‌درپی، فضای جبهه را پر می‌کرد. گاهی هم رزمندگان در دل شب، زیر آسمان پرستاره، دعای فرج را دسته‌جمعی می‌خواندند. در مرور خاطرات یکی از فرماندهان اینگونه خواندم: وقتی دعای فرج می‌خواندیم، انگار همه خستگی‌ها از تنمان بیرون می‌رفت. احساس می‌کردیم امام زمان (عج) کنارمان ایستاده.

با آمدن نیمه شعبان چراغ دل‌ها روشن می‌شد و پخش شیرینی و شربت نذری در دل جبهه حال و هوای دیگری داشت. وقتی ایستگاه صلواتی در نهایت سادگی در کنار کیسه‌های خاکی رنگ سنگرها برپا می‌شد، تنها حسی که منتقل می‌کرد، ظهور فرج بود. آری! آنچا که شادی و شور و نشاط از دل آسمان می‌چکید و بر سرزمین نور مهر و عطوفت می‌کاشت و زندگی در فضای روحانی و معنوی جبهه‌ها را طراوت می‌بخشید، عشق با طعم غزل‌های مهربان بر قلب عاشقان حکومت می‌کرد و بوی ظهور در دشت خاک خورده جنوب آرامش را به ارمغان می‌آورد.

گاهی یک نوشته کوتاه و ساده از تولد اما پرمعنا و مفهوم فضای جبهه را چنان رنگ و بو می‌داد که سیل تبریک راه می‌انداخت و لبخندهای خاکی از پس آن لحظات عارفانه بر لب می‌نشست و غوغایی در اندرون سنگر به پا می‌خاست که به راستی که آن لحظات را در هیچ کتاب و دفتری و در هیچ تاریخی نمی‌توان جا داد؛ که عشق در زمان و مکان جا نشدنی است؛ و تاریخ باید به احترام واژه‌های نورانی قامت بندد بر صحیفه دلدادگی.

در آن لحظات باشکوه به هر گوشه که نگاه می‌کردی لبخند جاری بود و تولد آخرین خورشید بر آسمان دل‌ها می‌خندید. در پشت خط، حال‌وهوای رزمندگان رنگ دیگری داشت. بچه‌های تدارکات با هرچه داشتند، سفره‌ای ساده می‌انداختند. گاهی یک قابلمه آش، گاهی چند تکه شیرینی که از شهر رسیده بود. اما مهم‌تر از همه، لبخند‌ها و شوخی‌های رزمندگان بود که فضای سنگر‌ها را پر می‌کرد. همانگونه که یکی از رزمندگان می‌گفت: در آن شرایط سخت، نیمه‌شعبان برایمان مثل یک نفس تازه بود. انگار خدا می‌خواست بگوید هنوز امید هست.

در برخی مناطق، رزمندگان کنار یادمان‌های کوچک شهدا که همان‌جا در خط مقدم برپا شده بود، شمع روشن می‌کردند و با شهدا تجدید عهد می‌کردند. این جشن‌ها همیشه با یاد دوستانی همراه بود که دیگر در جمع نبودند. شادی و دلتنگی در کنار هم جریان داشت. در همان حال و هوای روحانی دست‌های پر از دعا به آسمان می‌رفت و صادقانه‌ترین حضور در قاب می‌نشست.

در مجموع، میلاد امام زمان (عج) در جبهه‌ها، جشن نور در دل تاریکی جنگ بود؛ جشنی که نه با تجمل، بلکه با ایمان، اخلاص و همدلی برگزار می‌شد. رزمندگان باور داشتند که این شب، شب امید است؛ امید به پیروزی، به ظهور، و به فردایی روشن‌تر. همین امید بود که در سخت‌ترین شرایط، دل‌ها را گرم نگه می‌داشت و قدم‌ها را استوارتر می‌کرد.

انتهای پیام/

نظر شما
پربیننده ها
آخرین اخبار