خط راهبردی ایالات متحده آمریکا در قبال جمهوری اسلامی ایران (۱۳۵۷–۱۴۰۲)
گروه سیاسی دفاعپرس، امیرفتحی کارشناس حوزه بین الملل؛ رابطه ایالات متحده و جمهوری اسلامی ایران در بیش از چهار دهه گذشته، به یکی از پیچیدهترین و پرفرازونشیبترین روابط در نظام بینالملل تبدیل شده است. این رابطه عمدتاً در چارچوب تقابل و سیاست مهار تعریف شده و تحت تأثیر تحولات داخلی دو کشور، دینامیک منطقهای و تحولات نظام بینالملل قرار داشته است. خط مشی آمریکا در این مدت، علیرغم نوسانات تاکتیکی، از ثبات راهبردی در اهداف کلان برخوردار بوده است.

۱. مرحله رویارویی و قطع رابطه (۱۳۵۷–۱۳۶۷)
پیروزی انقلاب اسلامی در ایران که به سقوط یکی از نزدیکترین متحدان استراتژیک آمریکا در منطقه منجر شد، نخستین شوک را به سیاست خاورمیانهای واشنگتن وارد آورد. این واقعه تنها یک تغییر رژیم نبود، بلکه ظهور یک ایدئولوژی ضدآمریکایی و مستقل را نشان میداد که نظم امنیتی مورد نظر آمریکا را به چالش میکشید. متعاقب تسخیر سفارت آمریکا و بحران گروگانگیری، واشنگتن به سرعت روابط دیپلماتیک خود را قطع کرد و نخستین تحریمهای اقتصادی را اعمال نمود. در طول جنگ ایران و عراق، سیاست رسمی آمریکا بیطرفی اعلام شد، اما در عمل، حمایت اطلاعاتی، مالی و غیرمستقیم نظامی از رژیم صدام حسین به منظور تضعیف و مهار ایران، محور اصلی اقدامات واشنگتن بود. این دوره، پایههای بیاعتمادی عمیق و دشمنی استراتژیک بین دو کشور را بنا نهاد.
۲. مرحله مهار دوگانه و افزایش فشار (۱۳۶۸–۱۳۸۴)
پس از جنگ، تمرکز آمریکا بر دو موضوع متمرکز شد: برنامه هستهای در حال توسعه ایران و نفوذ فزاینده آن در منطقه از طریق شبکههایی مانند حزبالله لبنان. در این مرحله، سیاست آمریکا ترکیبی از «مهار دوگانه» بود؛ از یک سو اعمال تحریمهای هدفمند (مانند تحریم شرکتهای هستهای و موشکی تحت ریاستجمهوری کلینتون) و از سوی دیگر، تلاش برای ایزوله کردن دیپلماتیک ایران در صحنه بینالملل. رویداد ۱۱ سپتامبر و اشغال عراق و افغانستان توسط آمریکا، اگرچه موقتاً توجه واشنگتن را منحرف کرد، اما نهایتاً ایران را در محور «شرور» دولت بوش جای داد و حساسیت واشنگتن بر فعالیتهای ایران را افزایش داد.
۳. مرحله تحریمهای فلجکننده و دیپلماسی اتمی (۱۳۸۵–۱۳۹۶)
با شتاب گرفتن برنامه هستهای ایران و ناتوانی گزارشهای آژانس بینالمللی انرژی اتمی از پاسخگویی به تمام ابهامات، نگرانی جامعه بینالملل به اوج خود رسید. در این دوره، آمریکا با همکاری نزدیک با متحدان اروپایی و روسیه و چین، موفق به ایجاد یک جبهه بینالمللی بیسابقه علیه ایران شد. تحریمهای چندلایه و هماهنگ شورای امنیت سازمان ملل، به همراه تحریمهای یکجانبه بسیار شدید کنگره آمریکا (تحت ریاستجمهوری اوباما)، فشار اقتصادی کمسابقهای بر ایران وارد آورد و بخشهای حیاتی از جمله نفت، بانک مرکزی و سیستم مالی را هدف قرار داد. این فشارها در نهایت، زمینهساز دور جدیدی از مذاکرات شد که به انعقاد «برجام» در سال ۱۳۹۴ انجامید. برجام نمایانگر یک تغییر تاکتیکی مهم در استراتژی آمریکا (دولت اوباما) از فشار محض به «تعامل مشروط» بود، به طوری که در ازای محدودیتهای شدید، زمانبندیشده و قابلرصد بر برنامه هستهای، بخشی از تحریمها لغو شد.
۴. مرحله فشار حداکثری و تنشهای نظامی (۱۳۹۷–۱۴۰۲)
خروج یکجانبه آمریکا از برجام در دوره ریاستجمهوری دونالد ترامپ، نقطه عطفی در این روابط بود. سیاست «فشار حداکثری» با هدف وادار کردن ایران به پذیرش یک توافق جدید با شروط گستردهتر (شامل برنامه موشکی و فعالیتهای منطقهای) جایگزین برجام شد. این سیاست با اعمال گستردهترین و سختگیرانهترین تحریمهای تاریخ علیه ایران همراه بود که هدف آن صادرات نفت ایران را به صفر رساند. تنشها به عرصه نظامی نیز کشیده شد و در قبال اقداماتی، چون حمله به تأسیسات نفتی عربستان، درگیریهای دریایی و مهمتر از همه، ترور ژنرال قاسم سلیمانی توسط آمریکا، به اوج خود رسید. روی کار آمدن دولت بایدن اگرچه با اعلام تمایل به بازگشت به برجام همراه بود، اما به دلیل اختلافهای عمیق بر سر ترتیب لغو تحریمها و تضمینهای آینده، مذاکرات به نتیجه مشخصی نرسید و تحریمها کماکان پابرجا ماند.
ویژگیهای کلان راهبرد آمریکا
اولویت راهبردی مهار: اجماع نسبی بین دو حزب اصلی آمریکا بر این است که ایران نباید به یک قدرت هستهای و هژمون منطقهای تبدیل شود. بنابراین، هسته اصلی راهبرد، «مهار» ایران در ابعاد مختلف بوده است.
برتری ابزار اقتصادی: تحریمها به سنگبنای اصلی و کمهزینهترین ابزار آمریکا تبدیل شدهاند. این تحریمها فراتر از دولت، توسط کنگره وضع میشوند و تغییر آنها دشوار است، لذا ثبات و تداوم بالایی دارند.
راهبرد ترکیبی (سختافزاری و نرمافزاری): آمریکا همواره از یک ترکیب همزمان استفاده کرده است: فشار اقتصادی حداکثری، تهدید و نمایش قدرت نظامی، دیپلماسی بینالمللی برای ایجاد اجماع علیه ایران، و تلاش برای تأثیرگذاری بر افکار عمومی داخلی ایران.
محوریت متحدان منطقهای و بینالمللی: واشنگتن تلاش کرده است با ایجاد ائتلافهایی با اسرائیل، کشورهای عربی خلیج فارس و متحدان اروپایی، هزینههای اقدامات خود را کاهش و اثرگذاری آنها را افزایش دهد.
انعطاف تاکتیکی، ثبات راهبردی: علیرغم تغییرات چشمگیر در روشها (از مذاکره در برجام تا فشار حداکثری ترامپ)، هدف نهایی تغییر رفتار یا تغییر رژیم در ایران، ثابت باقی مانده است.
خط مشی آمریکا در قبال ایران، نمونهای بارز از یک رویکرد درازمدت مبتنی بر قدرت سخت و نرم است. این راهبرد موفق شده است برنامه هستهای ایران را برای مدتی محدود کند و فشار اقتصادی عظیمی وارد آورد، اما در تغییر رفتار منطقهای ایران یا وادار کردن آن به پذیرش یک توافق جدید مطابق خواستههای واشنگتن، توفیق چندانی نداشته است. آینده این رابطه همچنان در هالهای از ابهام قرار دارد و به عواملی مانند نتایج انتخابات داخلی دو کشور، امکان احیای دیپلماسی، و تحولات منطقهای (مانند تنش اعراب و اسرائیل و نقش ایران) بستگی خواهد داشت. آنچه روشن است، تداوم تقابل به عنوان ویژگی اصلی این رابطه در میانمدت است.
انتهای پیام/381


