ماجرای تضرع رهبر شهید انقلاب برای جمهوری اسلامی

بنده یک شب یادم هست، یک نیمه‌شبی من بلند شدم و تضرع کردم پیش پروردگار، گفتم پروردگارا ما اول کار جمهوری اسلامی است حالا من هیچی! ما گرفتاریم و پول هم نداریم. هیچ کس هم در دنیا نداریم. یک کمکی بکن. اتفاقاً از دعا‌هایی بود که مستجاب شد، ما سال٦١ جزو بهترین سال‌هایمان بود از لحاظ پول.
کد خبر: ۸۱۲۲۷۶
تاریخ انتشار: ۱۶ تير ۱۴۰۵ - ۱۰:۲۶ - 07July 2026

به گزارش گروه حماسه و جهاد دفاع‌پرس، حضرت آیت الله «سید علی خامنه‌ای» شهید، در تاریخ ۱۳۶۷/۵/۱۳ ضمن حضور در قرارگاه عملیاتی لشکر ۴۱ ثارالله، در جلسه‌ای با حضور فرمانده این لشکر؛ شهید حاج قاسم سلیمانی و دیگر فرماندهان رده‌های این لشکر به بحث‌های تخصصی پیرامون جنگ پرداخته‌اند.

آقای شهید در جنگ

ایشان در این نشست تخصصی به بیان خاطره‌ای از روز‌های نخستین ریاست جمهوری خود و مشکلات عدیده موجود در کشور از جمله مشکلات مالی در بحبوحه جنگ با رژیم بعثی صدام پرداخته‌اند که به مناسبت ایام تشییع و خاک‌سپاری این ولی فقیه مقتدر زمان با حفظ اصالت گفتار منتشر می‌شود:

یک خاطره‌ای بگویم این هم تا حالا نگفتم جزو اسرار دولتی هست که حالا دیگر، چون وقت آن گذشته است، سال٦٠ که بنده رئیس‌جمهور شدم اولین مسئولی که آمد با من صحبت کرد آقای (مرحوم) نوربخش؛ رئیس کل بانک مرکزی آن روز بود شاید.

 سه چهار روز بعد از انتخاب بنده بود. من مریض هم بودم دیگر آن وقت‌ها من غالباً روی تخت دراز کشیده بودم و دستم دائماً درد می‌کرد. آقای نوربخش گفت یک کاری فوری و فوتی، فلان دارم می‌خواهم بیایم با شما ملاقات کنم.

 آمد. حرفش این بود که: ما ذخایر بانکی‌مان این‌قدر است، یک مبلغی را ذکر کرد ایشان و فروش نفت ما چهارصد و پنجاه هزار بشکه است در روز که چهارصد و پنجاه هزار بشکه معنایش این بود که ما آن ذخایری که داشتیم در ظرف مدت بسیار کوتاهی باید بخوریم و تمام کنیم.

من واقعاً متوحش شدم. گفتم: حالا اول کار ما، هنوز دولتی هم درست معین نشده، به نظرم دولت معین شده بود یا نشده بود، نخیر نشده بود. اصلاً دولت هم شاید معرفی نشده بود. ایشان از قبل رئیس کل بانک مرکزی بود. این اولین خبر بود.

ما یک شب برادر‌ها را جمع کردیم، همین برادر‌های رؤسای سه قوه که آن وقت جلسه رؤسای سه قوه هم نبود، من گاهی اوقات دعوت می‌کردم از آقایان و مشورتی با هم می‌کردیم. گفتیم قضیه این است از راه‌هایی که به نظر رسید این بود که برویم وام بگیریم. گفتیم از کی وام بگیریم؟

خیلی بحث شد حالا اینکه من به شما می‌گویم صحبت چند جلسه است که بحث‌های طولانی خب از صندوق بین‌المللی، این پول را که ما نمی‌توانیم وام بگیریم. آنها وام هم بدهند ما قبول نمی‌کنیم. از کشور‌های بزرگ دنیا که ما قبول نمی‌کنیم. ما بودیم در دنیا دوتا، سه‌تا رفیق داشتیم. یکی‌اش، برادرمان سوریه بود. دوتایشان پولدار بودند یکی آقای قذافی و یکی آقای شازلی‌بن‌جدید و بنا شد که ما از اینها پول قرض کنیم.

من تفصیلاتش را اجازه بدهید نگویم به شما. همین‌قدر عرض بکنم خدمت آقایون که، کسانی را که ما فرستادیم که با اینها مذاکره کنند البته جوری با اینها حرف نزدیم که اینها بفهمند ما وضعمان بد است، به شکل مناسب دیپلماتیک با اینها صحبت کردند، منتها حرف این بود که به ما پول بدهید. آنها حتی حرف را حاضر نشدند جدی تلقی بکنند. یکی‌اشان گفت که ما نمی‌دانم مسئله نفتمان چنین و چنان شده، یکی گفت که من مشکلات فلان دارم و آقایون برگشتند بدون هیچ‌گونه پیشرفتی، به طوری که بنده یک شب یادم هست همان وقت‌ها هم به دوستان گفتم بعد از چندی، یک نیمه‌شبی من بلند شدم و حقیقتاً گریه کردم یعنی تضرع کردم پیش پروردگار، گفتم پروردگارا ما اول کار جمهوری اسلامی است حالا من هیچی! ما گرفتاریم و پول هم نداریم. هیچ کس هم در دنیا نداریم. یک کمکی بکن اتفاقاً از دعا‌هایی بود که مستجاب شد، ما سال٦١ جزو بهترین سال‌هایمان بود از لحاظ پول.

منبع:

نوار ۳۰۳۸۰ مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس و مجاهدت‌های سپاه، راوی: مجید نادری، ۱۳۶۷/۵/۱۳، قرارگاه عملیاتی لشکر ۴۱ ثارالله

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین