یاداشت دبیر علمی جشنواره داستان کوتاه یوسف (آذربایجان شرقی)
به گزارش خبرنگار خبرگزاری دفاعپرس از آذربایجانشرقی، دبیر جشنواره استانی داستان کوتاه دفاع مقدس و مقاومت آذربایجانشرقی آقای «مهدی نورمحمدزاده» در آستانه برگزار جشنواره داستانی دفاع مقدس و مقاومت آذربایجانشرقی طی یادداشتی مطرح کرد:

اغلب خاطرات و اتفاقات در ذهن ما، بواسطه یک تصویر خاص ثبت و ضبط شدهاند؛ حتی معانی و مفاهیم انتزاعی هم به مدد تصاویر هیجان انگیز و خاطره ساز برایمان ماندگار و به خاطرآوردنی میشوند. تا کسی بگوید «فلسفه»، من یکی بی اختیار تصویر چشمهای درشت و نگاه ژرف علامه طباطبایی مقابل چشمهایم ثبت میشود و همین که بشنوم «رمان»، ریش بلند و ابروهای پرپشت تولستوی مقابل چشمانم رژه میرود!
اینها را گفتم تا برسم به اینکه «جایزه ادبی یوسف» هم تصویر خودش را دارد؛ چهره محجوب و دوست داشتنی «امیرحسین فردی» با آن موهای جوگندمی که امیر قافله داستان انقلاب بود و دبیری «اولین مسابقه سراسری داستان دفاع مقدس» در سال ۱۳۸۵ را عهده دار شده بود. به لطف اخلاص و حسن تدبیر مرحوم فردی، همین مسابقه داستان دفاع مقدس از سال بعد شد «جایزه ادبی یوسف» و سالهای سال از یوسفهای گمگشته جنگ روایت کرد و قصهها گفت از حماسه و ایثار و ایمان فرزندان ایران زمین.
خود من از تقدیریهای جشنواره اول بودم با داستان «هانیه»؛ هرچند بیشتر از کسب جایزه، خوشحال بودم از ملاقات و گفتوگو با نویسندگانی که با خواندن کتابهایشان عشق نوشتن سراغم آمده بود. از رضا امیرخانی کچل تازه از حج برگشته و بلقیس سلیمانی تا راضیه تجار و مرحوم فیروز زنوزی جلالی، همه زیر یک بیرق جمع شده بودند و گویا هیچ خط و خطوطی غیر از داستان به رسمیت نمیشناختند. برای ما برندگان آن دوره، جایزه ادبی یوسف فراتر از یک جایزه بود؛ گویی مجوز رسمی ورود به باشگاه نویسندگان جنگ بود که آنطور دور نویسندهها حلقه زده بودیم و سئوال پشت سئوال میپرسیدیم. شاید همین جنبههای فرهنگی در کنار چهره گرم و همیشه امیدوار مرحوم فردی بود که نوستالژی جایزه ادبی یوسف را برایم پررنگ کرده است؛ آنقدر که با وجود همه نقدهایم به وضعیت فعلی این جایزه، باز نمیتوانم دعوت مجریان استانی جایزه یوسف را رد کنم و بی خیال قصه جنگ شوم!
داوری همیشه برایم سخت و مسئولیت آور است، دقت و فرصت زیادی از آدم میگیرد. برای همین هم شوقی به آن ندارم و اغلب از داوری جشنوارهها و جوایز ادبی طفره میروم. اما صحبت جایزه ادبی یوسف که میشود، تصویرها یکی یکی سراغم میآید و زبانم را بند میآورد؛ تصویر برندگان جوان آن سالها که حالا اغلب نویسندهای جدی و صاحب اثر شدهاند، تصویر امضای ساده مرحوم فردی زیر لوح تقدیرم، تصویر داوران کوچ کرده جشنواره، تصویر هزاران یوسف روایت نشده جنگ که همچنان منتظر ظهور نویسندگان جدید هستند و...
آری چه جای کتمان؛ ما با داستان جنگ قدم به وادی قلم گذاشتهایم و کتاب نوشتهایم. بی حساب نیست اگر ادعا کنیم «جایزه ادبی یوسف»، حالا جریان ادبی یوسف شده است و مایه امید در ادبیات ایران. روحت شاد باغبان این نهال مبارک، آقا امیرحسین فردی!


