بهترین حالت انسان آن است که به جز خدا نبیند
به گزارش خبرنگار فرهنگ دفاعپرس، در آموزههای اسلامی هیچ مناسک و آیینی مانند دعا نمیتواند فاصله میان بنده و خدا را به هم نزدیک کنید. دعا یکی از رازآمیزترین اعمالی است که درک حقیقت آن میتواند انسان را به عالیترین درجات برساند. نماز با همه ارزش و اهمیتی که دارد یک آمادگی روحانی است برای رسیدن به مرحله دعا کردن و درخواست از خدا. هرچند دعا کردن وابسته به زمان و مکان نیست و انسان در حال میتواند دست به دعا بردارد، اما در برخی مکانها و بعضی از زمانها امید اجابت آن بیشتر است.

ماه رمضان که به تعبیر پیامبر اسلام (ص) بهار قرآن است بهترین زمان برای دعا و نیایش است. از میان همه ادعیهای که در ایام مبارک رمضان وارد شده دعای سحر از ویژگیهای بازری برخوردار است که رسیدن به عمق و معنای آن قطعا خواندن این دعای عظیم را اثربخشتر خواهد کرد. متن زیر که قسمت چهارم آن را در ادامه میخوانید شرح دعای سحر است که به قلم حجتالاسلام والمسلمین حسین مظاهری به نگارش درآمده است.
خداوند زیبایی محض است
پروردگار عالم به حسب وجود جمیل و زیباست؛ زیرا وجود، جمیل و خیر محض است. همۀ خیرها از وجود ناشى مىشود و هر چه وجود اَوْسَعْ، اَحَقّ و اَبْسَط باشد، بى شک اَحْسَن، اَبْهى و اَنْوَرْ مىشود. وجودِ واجب تعالى بسیطترین تمام وجودها و احق به وجود است، اوسع همۀ وجودهاست؛ بنابراین اجمل از همۀ وجودهاست و وجودى در این عالم جز وجود خدا نداریم. سَنُرِیهِمْ آیاتِنا فِی اَلْآفاقِ وَ فِی أَنْفُسِهِمْ حَتّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ اَلْحَقُّ» [فصلت ۵۳]به زودى نشانههاى خود را در آفاق و نیز در دلهایشان به آنها نشان خواهم داد تا برایشان روشن شود که او حق است. انسان اگر به واسطۀ برهانها و رابطۀ با خدا به جایى برسد که درک کند در این عالم چیزى جز خدا نیست و همه «وجودنما» هستند، به بهترین حالات رسیده است؛ لذا پروردگار عالم از نظر وجود زیباترین همۀ وجودهاست.
پروردگار عالم به مافوق جمال و به حسب صفات کمالیه جمیل است، زیرا هر صفت خوبى از آن صفات سرچشمه گرفته است. وقتى که پروردگار عالم از نظر وجود، جمیل باشد، از نظر صفات، نیکو باشد و از نظر ذات اجمل باشد، کسى که دعا مىکند اگر توجه به این دو جمله داشته باشد، باید چنین بگوید: «اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ مِنْ جَمالِکَ بِاَجْمَلِه» یعنى: «خدایا! به درخانهات آمدهام، تمام توجهم به زیبایى توست و تو را به زیباترین زیبایىهایت قسم مىدهم.»، «خدایا! به ذات مقدست که اجمل همۀ جمال هاست، تو را قسم مىدهم»
اول شخص گاهى توجه پیدا مىکند به این که صفات حق عین ذات اوست، در این نظر مىگوید: «وَ کُلُّ جَمالِکَ جَمیل، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِجَمالِکَ کُلّهِ» یعنی: «خدایا! همۀ زیبایىهایت زیباست، افضل و فاضل ندارد؛ خدایا! به در خانهات آمدهام و به همۀ زیبایىهایت تو را قسم مىدهم.» «خدایا! به در خانۀ تو آمدهام، به ذات مقدّست که مستجمع جمیع صفات است، به نحو وحدت و عینیت تو را قسم مىدهم.» دوم نظر دیگرى هم هست و آن این که پروردگار عالم به واسطۀ قول و کلامش (قرآن) و افعالش (فیض مقدس و عالم وجود) جمیل و خیر است. فیض مقدس خیر محض است. در این نظر مىگوید: «اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ مِنْ جَمالِکَ بِاَجْمَلِه» یعنی: «خدایا! به درخانهات آمدهام، تمام توجهم به زیباترین زیبایىهاى توست.»
ناگاه پى مى برد که فیض مقدس بسیط است: «وَ ما أَمْرُنا إِلاّ واحِدَةٌ کَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ» [قمر ۵۰]«وَ کُلُّ جَمالِکَ جَمیل، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِجَمالِکَ کُلّهِ» یعنی: «خدایا! به درخانه تو آمدهام، همۀ جمالهایت جمیل و زیباست؛ به همۀ جمالهایت تو را قسم مىدهم.» گاهى هم نظر به واسطۀ فیض دارد؛ یعنى این که ائمۀ طاهرین علیهمالسلام، اسما و صفات خدا هستند و جمال در حاق وجود آنهاست و صرف جمال هستند. در این نظر مىگوید: «خدایا! به درخانهات آمدهام، به جمالت تو را قسم مىدهم، به اجمل جمالت تو را قسم مىدهم.» خدایا! تو را به اهل بیت (ع) و مخصوصاً به پیغمبر اکرم (ص) قسم مىدهم.»، اما ناگهان توجه پیدا مىکند که اهل بیت (ع) نور واحدند، دیگر خواه ناخواه مىگوید: «وَ کُلُّ جَمالِکَ جَمیل، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِجَمالِکَ کُلّهِ» خدایا! به درخانۀ تو آمدهام و به چهارده معصوم (ع) تو را قسم مىدهم.»
در عرفان، شرط اساسى آن است که عارف، پیش از سیر و سلوک، باید تشبه به خالق پیدا کند. تشبّه پیدا کردن به خالق هم شرایط و منازلى دارد؛ یعنى اگر کسى بخواهد به مقام لقاء و یا فنا نایل آید و به آن جا برسد که فقط خدا بر دل او حکومت کند ـ و هیچ چیز و هیچ کس بر دل او حکومت نکند ـ باید منازلى را بپیماید که توضیح آن به شرح ذیل بیان مىشود: یعنى تخلیۀ نفس از رذایل؛ سالک باید صفات رذیله را از خود براند و نفس خویش را به صفات خوب مُحَلىّ کند. کدورتها باید برود، زیرا کدورتها او را از نظر معنا زشت مىکند. کدورتها یعنى صفات رذیله، نه فقط انسان را زشت مىکند بلکه گاهى هویّت انسان را از او مىگیرد و گناه روى گناه مىافزاید. صفت رذیله اگر در دل رسوخ کند هویّت انسان را از او مىگیرد و آدمى را که باید به صورت مَلَک و بالاتر از آن ظاهر شود، به صورت الاغى و سگى در مىآورد.
در منزل دوم باید صفات خوب در دل او رسوخ کند. «تحلیه» یعنى آراستن خود به صفاتِ نیکو؛ به عبارت دیگر، یعنى کسى که به واسطۀ فضایل و صفات خوب، سیرتش جمال پیدا کرده، به مقام تحلیه رسیده است، از این رو مىتواند در معرض رحمت خدا واقع شود، بدین سبب به او مىگویند: «براى خداوند در روزهایى از عمر شما نفحهها و جذبههایى است، بکوشید که در معرض این جذبههاى حق واقع بشوید.» در این آرایش معنوى انسان باید از نظر افکار، اقوال و کردار خود را متزین کند و در نیت و گفتار و افعالى که از او سر مىزند، زیبایى یابد والاّ به جاى جمال، قباحتها مىآید. براى همین است که در روز قیامت بدمنظره خواهد بود، زیرا گفتار، کردار و نیّات، ما در مَلَکاتِ انسان، اثر مىگذارد و ملکات نیز در هُویّت آدمى مؤثر است.
هم چنین انسان باید از نظر ظاهر هم متزّین، متجمّل و نظیف باشد. نظافت از شعارهاى اسلام است. اگر شخصى از نظر سیرت، صورت، نیّت و نیز گفتار و کردار متجمّل شد، در واقع براى سیر و سلوک مهیا شده است. پس از تخلیه و تحلیه است که نوبت به «تجلیه» مىرسد؛ یعنى تجلّىِ حضرت حق برسالک.
منبع: تفسیر دعای سحر/ حجتالاسلام والمسلمین حسین مظاهری
انتهای پیام/ 161


