«تا ابد مادر» منتشر شد/ پنجاه داستانک از زندگی حضرت خدیجه(س)

در آستانه ایام وفات امّ المؤمنین، حضرت خدیجه کبری (س) کتاب «تا ابد مادر» به قلم محمود سوری در قالب ۵۰ داستانک از زندگی خدیجه کبری (س) در انتشارات کتاب جمکران به چاپ رسید.
کد خبر: ۸۱۵۳۸۶
تاریخ انتشار: ۰۹ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۳:۲۶ - 28February 2026

به گزارش گروه فرهنگ دفاع‌پرس، در آستانه ایام وفات امّ المؤمنین، حضرت خدیجه کبری (س) کتاب «تا ابد مادر» به قلم محمود سوری در قالب ۵۰ داستانک از زندگی خدیجه کبری (س) در انتشارات کتاب جمکران به چاپ رسید.

«تا ابد مادر» منتشر شد/ پنجاه داستانک از زندگی حضرت خدیجه(س)

زندگی محبوبه رسول خدا، مثل حکایتی است که همه ما دوسه خط اولش را بلدیم، اما بقیه‌اش را با غفلت از یاد برده‌ایم و کمتر به آن توجهی شده است. درحالی که خدیجه کبری (س) حتی قبل از اینکه ثروتش را تقدیم ساحت نبوت کند و به همسری رسول خدا درآید، یگانه پرستی باحیا بود که در میان مکیان به «طاهره» مشهور بود. وقتی عربی که جاهل است و جنگ و خونریزی و برده داری عادتش بوده، بانویی را «طاهره» می‌خواند یعنی مادر امت، چنان در این صفت معروف و مشهور بوده که این لقب را در میان مردم یافته است.

محمود سوری در کتاب «تا ابد مادر» به خوبی تاریخ و روایت را درهم آمیخته و در کنار بازگویی سرنوشت خدیجه کبری (س)، از ویژگی‌های عرب جاهلی و رسومات آن زمان هم می‌گوید.

در این اثر ما پای داستان‌هایی از زندگی مادرمان می‌نشینیم که کمتر شنیده‌ایم و همه وجوه شخصیت ایشان را در دل این داستان‌ها پیدا می‌کنیم. نویسنده با ماجرا‌های جذابی که دستچین کرده است، با راویان متنوعی که انتخاب کرده است و با دست گذاشتن روی تاریخ زندگی خدیجه کبری (س) یکی از شیرین‌ترین کتاب‌های مذهبی را در انتشارات کتاب جمکران به مخاطب هدیه داده است. این کتاب باعث می‌شود از حکایت مادرمان، چیزی بیشتر از دوسه خط بدانیم و برای یک شیعه، چه ضرورتی بالاتر از شناختن ریشه‌هایش؟

کتاب «تا ابد مادر» به قلم محمود سوری در ۱۶۲ صفحه و با قیمت ۲۰۰ هزارتومان توسط انتشارات کتاب جمکران روانه بازار نشر شده است.

در بخشی از کتاب می‌خوانیم:
خسته از این دنیای بی‌رحم، تاب و توانی به تن ندارد مادر؛ از بس که در شِعْب ابی‌طالب، دشواری دید و گرسنگی و رنج. مادر به بستر افتاده؛ بستر شهادت، و دیگر امید بهبودی نیست.

پدر این‎سوی بستر مادر نشسته، من آن‎سو.
مادر لحظه‎ای چشمان کم‎فروغش را باز می‎کند و با شرم می‎گوید:
«ای رسول خدا، در این لحظات وداع، سه وصیت دارم که امید دارم آن‎ها را بشنوی»
قطرۀ اشکی بر گونۀ پدر سُر می‎خورد...

انتهای پیام/ 121

نظر شما
پربیننده ها
آخرین اخبار