نقش صهیونیسم مسیحی در جنگ منطقه‌ای و فروپاشی حقوق بین‌الملل

مسیحیان صهیونیست، پایه‌های مسیحی حقوق بین‌الملل را تضعیف کرده‌اند. از نظر آن‌ها اگر هدف نهایی بازگشت مسیح باشد، هر جنایت جنگی مشروع است.
کد خبر: ۸۲۳۴۲۶
تاریخ انتشار: ۱۰ فروردين ۱۴۰۵ - ۱۱:۰۹ - 30March 2026

گروه بین‌الملل دفاع‌پرس - ولادیسلاو تولستیخ: در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، آمریکا و اسرائیل حملات گسترده‌ای با موشک و پهپاد به ایران و پایگاه‌های حزب‌الله در لبنان انجام دادند (عملیات «خشم حماسی» و «غرش شیر»). در نتیجه این حملات، حدود سه هزار نفر از جمله چندین مقام بلندپایه ایران کشته شدند. در پاسخ، ایران به اسرائیل و تأسیسات آمریکایی مستقر در خاک هشت کشور عربی حمله کرد و از بستن تنگه هرمز خبر داد که در نتیجه تردد از آن ۹۵ درصد کاهش یافت.

نقش صهیونیسم مسیحی در جنگ منطقه‌ای و فروپاشی حقوق بین‌الملل

اسپانیا، روسیه، چین، ترکیه، ارمنستان، برزیل، شیلی، قزاقستان، نروژ، پاکستان، عمان و برخی دیگر از کشورها حملات آمریکا و اسرائیل را محکوم کردند. حملات تلافی‌جویانه ایران توسط اتریش، بحرین، مصر، هند، قزاقستان، کویت، هلند، قطر، عربستان سعودی، اردن و دیگران محکوم شد. کشورهای حوزه خلیج فارس حق دفاع مشروع برای خود اعلام کردند. شماری از کشورها بستن تنگه هرمز را محکوم کردند و بریتانیا، فرانسه و پرتغال به آمریکا اجازه دادند از پایگاه‌های آنها استفاده کنند.

حقوق بین‌الملل دو مبنای غیرقابل انکار برای استفاده از زور را پیش‌بینی کرده است: مجوز شورای امنیت سازمان ملل در صورت تهدید صلح و امنیت بین‌المللی، و دفاع مشروع پس از وقوع حمله. افزون بر این، چندین مبنای دیگر نیز وجود دارد که مشروعیت آنها محل بحث است: دفاع مشروع پیشگیرانه، اعمال عدالت، مداخله بشردوستانه و اجرای «مسئولیت حمایت».

مسئله دیگر مربوط به معیارهای اعمال این مبانی است. برای نمونه، دیدگاه‌های متفاوتی درباره شرایط کافی برای دفاع مشروع پیشگیرانه وجود دارد: قربانی حق واکنش به حمله‌ای را دارد که آغاز شده است؛ همچنین دفاع مشروع پیشگیرانه در صورتی موجه است که تصمیم به حمله اتخاذ شده و غیرقابل بازگشت باشد؛ اگر مهاجم قصد و توان حمله داشته باشد و قربانی آخرین فرصت دفاع را داشته باشد (نظریه «آخرین پنجره فرصت»).

اقدامات قهری علیه کشورهای متخاصم با آمریکا ممکن است با توجه به جهت‌گیری رژیم سیاسی، نقض گسترده حقوق بشر، آمادگی‌های نظامی و غیره توجیه شود (دکترین بوش). همچنین نظرات متفاوتی در مورد الزام تناسب وجود دارد که اقدامات در چارچوب دفاع مشروع باید با آن مطابقت داشته باشند: رویکرد کلاسیک تعادل بین حمله و پاسخ (متوقف کردن و دفع) را فرض می‌کند، در حالی که رویکرد جایگزین، اقدامات دولت مدافع را در چارچوب اهداف دنبال‌شده تحلیل می‌کند: هرچه این اهداف مهم‌تر باشند، پاسخ می‌تواند قدرتمندتر باشد.

با وجود انعطاف‌پذیری نسبی این مبانی، هیچ یک از آنها نمی‌تواند حملات آمریکا و اسرائیل را توجیه کند. دلیل اول کلی است و عبارت است از فقدان رویه‌های بین‌المللی که استفاده از زور را در موقعیت‌های پیش‌بینی‌نشده در منشور ملل متحد مشروعیت بخشد. ارجاع به این مبانی تنها در گفتمان سیاسی گروه کوچکی از کشورها شامل ایالات متحده، اسرائیل، بریتانیا، استرالیا، کانادا و چند کشور دیگر به کار رفته است. نگرش مثبت این گروه از کشورها برای شکل‌دهی به رویه عمومی و اعتقاد حقوقی (opinio juris) کافی نیست.

دلیل دوم عدم تحقق معیارهای پیش‌بینی‌شده در این مبانی است. دکترین‌هایی که دفاع مشروع پیشگیرانه، مداخله بشردوستانه و غیره را توجیه می‌کنند، مبهم به نظر می‌رسند، اما این ابهام نسبی است و تنها در موقعیت‌های مرزی مشکل ایجاد می‌کند. نمونه آن حملات به ایران در تابستان ۲۰۲۵ است که نظرات درباره مشروعیت آنها متفاوت بود. در موقعیت‌های دیگر، معیارهای مربوطه کاملاً کاربردی هستند، یعنی می‌توان از آنها برای ارزیابی اقدامات دولت‌ها از منظر حقوق بین‌الملل استفاده کرد. با این حال، هیچ کارشناس برجسته غربی حملات آمریکا و اسرائیل را مشروع ندانسته است.

در نهایت، دلیل سوم این است که خود آمریکا و متحدانش اقدامات خود را خارج از چارچوب حقوقی می‌دانند، که گاه از آن نتیجه‌گیری می‌شود که آنها قصد دارند هنجارهای جدیدی برای تنظیم استفاده از زور ایجاد کنند.

برخی مفسران حملات آمریکا را با استفاده از مفهوم «درگیری مستمر» توجیه می‌کنند. حملات سال ۲۰۲۶ مرحله دیگری از تقابل بین آمریکا و ایران است که از سال ۱۹۷۹ ادامه دارد. تز «درگیری مستمر» محور نامه آمریکا به شورای امنیت سازمان ملل و همچنین بیانیه مطبوعاتی ارتش اسرائیل در مورد عملیات «غرش شیر» است. با این حال، مفهوم «درگیری مستمر» به ندرت با حقوق بین‌الملل فعلی مطابقت دارد. اولاً، اعمال کنوانسیون‌های حقوق بشردوستانه بین‌المللی به وضعیت واقعی و پایان عملیات نظامی وابسته است.

ثانیاً، این مفهوم حفظ یک درگیری مسلحانه در حالت خاموش را توجیه می‌کند و در نتیجه با هدف اصلی منشور ملل متحد یعنی محدود کردن استفاده از زور در تضاد است. ثالثاً، پایان جنگ (از جمله با انعقاد معاهده صلح) حق دولت‌ها نیست که به صلاحدید خود از آن استفاده کنند، بلکه وظیفه آن‌هاست و ادامه جنگ پس از پایان واقعی عملیات نظامی برابر با تجاوز است.

چهارم، اگر از مفهوم «درگیری مستمر» پیروی کنیم، باید درگیری بین اسرائیل و ایران در ۲۳ ژوئن ۲۰۲۵ با انعقاد توافقنامه آتش‌بس پایان یافته تلقی شود. حماس (۹ اکتبر ۲۰۲۵) و لبنان (۲۷ نوامبر ۲۰۲۴) نیز چنین توافق‌نامه‌هایی را با اسرائیل امضا کردند.

پنجم، اقدامات حزب‌الله و حماس را نمی‌توان به ایران نسبت داد، زیرا آنها تحت کنترل مستقیم ایران نیستند، همانطور که ماده ۸ مواد مسئولیت دولت‌ها در قبال اعمال متخلفانه بین‌المللی ۲۰۰۱ ایجاب می‌کند.

حملات آمریکا و اسرائیل به ایران در پس‌زمینه بحران عمومی حقوق بین‌الملل رخ می‌دهد که در هشتادمین سالگرد منشور ملل متحد توسط کارشناسان برجسته غربی تأیید شده است. حملات آمریکا و اسرائیل به ایران نه تنها تز فروپاشی حقوق بین‌الملل را تأیید می‌کند، بلکه ابزار اصلی این فروپاشی را نیز آشکار می‌سازد: این ابزار مفهوم «تهدید وجودی» (دشمن وجودی) است که نه در فضای فیزیکی، بلکه در فضای متافیزیکی، نه در مرزهای زمانی و مکانی وضعیت سیاسی کنونی، بلکه در سطح ایده‌ها و تاریخ وجود دارد. این امر یک نظام مختصات کاملاً متفاوت ایجاد می‌کند که در آن تصویر اسطوره‌ای از دشمن وجودی ویژگی‌های واقعی او را تحت الشعاع قرار می‌دهد و غلبه بر تهدید وجودی به یک مأموریت تاریخی تبدیل می‌شود که در اجرای آن نیازی به در نظر گرفتن نگرش جامعه نسبت به این تهدید، به کارگیری نهادهای دموکراتیک یا پایبندی به حقوق بین‌الملل نیست.

نظم مبتنی بر ایده تهدید وجودی، برابری را که اصل اساسی حقوق است فرض نمی‌کند و بنابراین حقوقی نیست. دیگر ویژگی‌های آن عبارتند از تأکید بر روابط دوجانبه، نادیده گرفتن نهادهای بین‌المللی، غیرالزامی بودن معاهدات، رد استدلال عقلانی و اصل تناسب. بنابراین، این نظم چیزی جز انتقال ارزش‌ها و الزامات عهد عتیق به حوزه روابط بین‌الملل نیست. تصویر خوبی از آن، وقایع مربوط به تسخیر اریحا توسط لشکریان یوشع بن نون است که در آن هر آنچه در شهر بود -مردان و زنان، جوان و پیر، گاو و گوسفند و خر- «با شمشیر نابود شد» و خود شهر و هر آنچه در آن بود «با آتش سوخت». این نتیجه‌گیری فرضیه‌ای جسورانه یا استعاره‌ای بدیع نیست. این واقعیتی است که در آن زندگی می‌کنیم و گروگان آن هستیم.

نظم مبتنی بر ایده تهدید وجودی نفی حقوق بین‌الملل است؛ نه تنها حقوق موضوعه، بلکه حقوق طبیعی که آموزه آن توسط پدران کلیسا و حقوقدانان کلاسیک تدوین شده است. حقوق بین‌الملل آکنده از آرمان‌های مسیحی است و پایه‌های آن توسط سنت آگوستین و توماس آکویناس پایه‌گذاری شده است. با این حال، الهیات انجیلی‌های حامی نسل‌کشی در اسرائیل با آرمان‌های ساده مسیحی در تضاد است: صلح‌طلبی، محبت برادرانه و اعتدال به نفع اباحه‌گری پیوریتانی کنار گذاشته می‌شوند.

«مسیحیان برای اسرائیل» (CUFI) – بزرگترین گروه مسیحی در ایالات متحده – به آیه اشعیا ۶۲:۱ استناد می‌کنند: «به خاطر صهیون خاموش نخواهم ماند». وب‌سایت CUFI حاوی فراخوانی است: «همین حالا از اسرائیل حمایت کنید، در حالی که با وحشی‌های دم دروازه خود می‌جنگد». این پیام عهد جدید درباره صلح و بخشش نیست، بلکه زبان عهد عتیق است که از پیش‌گویی‌های تحقق‌نیافته و قصاص حکایت می‌کند. پدران اولیه کلیسا عهد عتیق را متنی تمثیلی و پیش‌گویی ظهور مسیح می‌دانستند.

بازتفسیر بخش‌هایی از عهد عتیق خارج از چارچوب بافت و آموزه پدران کلیسا، اقدامی شوم، غیرصادقانه و با برنامه‌ریزی سیاسی برای بسیج توده‌های خداترس آمریکا در حمایت از صهیونیسم است. در این گفتمان، «پیروزی» و «پایبندی به مسیر ترسیم‌شده» به فضایل مستقل تبدیل شده‌اند. این پرسش‌ها که پیروزی در چه جنگی به دست آمده یا مسیر واقعاً به کجا ختم می‌شود، بی‌اهمیت هستند.

از زمان نخستین کواکرها و پیوریتن‌ها، آمریکایی‌ها جهان را در چارچوب مطلق‌های اخلاقی می‌بینند. این امر با این باور پیوند دارد که بازگشت یهودیان به فلسطین بازگشت عیسی را تسریع خواهد کرد. در این جهان‌بینی، همه چیز ماهیتی وجودی دارد. تهدید وجودی می‌تواند فیزیکی باشد: «سلاح‌های کشتار جمعی»؛ یا اخلاقی: «حفاظت از ارزش‌ها و شیوه زندگی ما». در این دور باطل، هر چیزی حتی مرگ یک میلیون کودک عراقی توجیه‌پذیر است. یک آمریکایی معمولی زورگو را دوست ندارد، فریب را تحقیر می‌کند و به رقابت منصفانه اهمیت می‌دهد.

بنابراین، هنگامی که حقوق بین‌الملل اعلام می‌کند که تلفات «متناسب» غیرنظامیان برای دستیابی به هدف نظامی مشروع مجاز است، این امر از سوی آمریکایی‌ها به عنوان عدالت تلقی می‌شود. خود مفهوم «متناسب» آزادی انتخاب گسترده‌ای را باقی می‌گذارد. اگر هدف نهایی بازگشت مسیح باشد، هیچ اقدامی نمی‌تواند غیرمتناسب باشد. بنابراین، مسیحیت صهیونیستی تحریف‌شده، پایه‌های مسیحی حقوق بین‌الملل را تضعیف کرده است.

انتهای پیام/ 121

نظر شما
پربیننده ها
آخرین اخبار