از بندرانزلی تا سنگرهای داغ سومار؛ روایتی از یک قهرمان
شهید «کاظم افتاده» در بخشی از وصیتنامه خود آورده است: «در سنگرهای داغ سومار در برابر دشمن بعثی ایستادم، قلبی مملو از عشق به ایران و ایمانی راسخ به هدفم دارم. ما میراثدار تاریخی هستیم که با خون پاکترین جوانان این مرز و بوم آبیاری شده است.»
به گزارش خبرنگار دفاعپرس از رشت، شهید «کاظم افتاده» در دومین روز از بهار سال ۱۳۴۳ در آغوش پرمهر پدرش «قربانعلی» و مادر دلسوزش «ستاره»، در بندرانزلی چشم به جهان گشود. او دوران نوجوانیاش را تا مقطع دوم راهنمایی در مدارس همین شهر سپری کرد، اما مکتب اصلی او، کوچه پسکوچههای کلویر بود؛ جایی که در آن درس مروت، مردمداری و احترام به سپیدموها را مشق کرد.

او در سال ۱۳۶۲، در حالی که جوانی نوزده ساله بود، پیمان مقدس ازدواج را بست. حاصل این پیوند، یک پسر و یک دختر بود که امروز یادگارانِ آن مَردِ دریادل هستند. شهید با تمام وجود خانوادهاش را دوست داشت، اما وقتی پای دفاع از خاک و ناموس وسط آمد، دلبستگیهای دنیوی نتوانست مانعِ ادای تکلیفش شود.
شهید والامقام در قامت یک سرباز سرافراز در نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران (نزاجا) و به عنوان یک "تکاور" دلاور، لباس رزم پوشید. نکتهی زیبای زندگی او این بود که با وجود سرباز ارتش بودن، همواره روحیه خالصانهی یک "بسیجی" را داشت و با همین انگیزه به خط مقدم جبهه اعزام شد.
شهادت در محرابِ سومار
سرانجام در تاریخ ۱۴ مرداد ماه ۱۳۶۶، در منطقهی عملیاتی «سومار»، در حالی که شجاعانه در برابر نیروهای متجاوز ایستادگی میکرد، بر اثر اصابت ترکش به ناحیه شکم، مدال سرخ شهادت را بر سینه آویخت و به آرزوی دیرینهاش رسید. پیکر مطهر او به زادگاهش بازگشت و در گلزار شهدای بندرانزلی آرام گرفت تا سندی ابدی بر غیرتِ فرزندان این مرز و بوم باشد.
وصیتنامه تکاور ارتش جمهوری اسلامی ایران، شهید والامقام کاظم افتاده:
«بسم الله الرحمن الرحیم»
«وَلا تَحسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوا فی سَبیلِ اللَّهِ أَمواتًا ۚ بَل أَحیاءٌ عِندَ رَبِّهِم یُرزَقونَ»
اینجانب کاظم افتاده، فرزند قربانعلی، سرباز ولایت و تکاور نیروی زمینی ارتش، در کمال ایمان و آگاهی، این کلمات را به عنوان آخرین میثاقنامهی خود با معبود و میهن، بر صفحه دل و کاغذ مینگارم.
امروز که جامه رزم به تن دارم و در سنگرهای داغ «سومار» در برابر دشمن بعثی ایستادهام، قلبی مملو از عشق به ایران و ایمانی راسخ به هدفم دارم. ما میراثدار تاریخی هستیم که با خون پاکترین جوانان این مرز و بوم آبیاری شده است و اکنون نوبت به من رسیده تا از این میراث مقدس صیانت کنم.
خطاب به دشمنان و متجاوزان:
بدانید و آگاه باشید که ما فرزندانِ غیور این آب و خاک، سوگند یاد کردهایم که تا آخرین قطره خون و آخرین تپش قلب، اجازه ندهیم حتی یک وجب از خاک مقدس ایران زیر چکمههای ناپاک متجاوزان بماند. برای یک تکاور، خاکِ میهن تنها زمین نیست؛ بلکه ناموس، شرف و هویت ملی اوست. دشمن بداند که ما برای وجب به وجب این سرزمین، جانهای شیرینمان را وثیقه نهادهایم و داغِ تصاحب یک مشت از این خاک را بر دلشان خواهیم گذاشت.
خطاب به ملت شریف و هممحلیهای عزیزم:
سفارش من به شما عزیزان، ایستادگی در راه حق و حفظ وحدت است. نگذارید پرچمی که با خون شهدا برافراشته شده، بر زمین بماند. به پیرمردان و پیرزنان زادگاهم در کلویر و انزلی سفارش میکنم که با دعای خیرشان ما را یاری کنند و از جوانان میخواهم که غیرت و حیا را سرلوحه زندگی خویش قرار دهند.
خطاب به خانواده صبورم:
همسر فداکار و فرزندان عزیزم؛ اگر مشیت الهی بر آن شد که پیکر من با زخم ترکشها برگردد، بر من مگریید بدانید که من آگاهانه این راه را برگزیدم تا شما و تمام فرزندان ایران، در امنیت زندگی کنید.
افتخار کنید که در راه دفاع از وطن و آرمانهای بلند اسلام، سهمی از عزیزترین دارایی خود را نثار کردهاید.
من میروم، اما ایران میماند من میافتم، اما پرچم عزت این ملت بر فرازِ قلههای تاریخ در اهتزاز خواهد ماند.
«زنده و جاوید باد ایران، سرافراز باد آرمان شهدا»
انتهای پیام/
لینک کپی شد
نظر شما


