نبرد روایتها در سایه جنگ؛ چرا «روایت اول» تعیینکننده است؟
گروه سیاسی دفاعپرس، شایان میرزایی؛ در ادبیات روابط بینالملل و مطالعات امنیتی، بهویژه در چارچوب رویکردهای سازهانگارانه، تأکید میشود که واقعیتهای سیاسی نه فقط بر اساس وقایع عینی، بلکه بر مبنای تفسیر و بازنمایی آنها شکل میگیرند. به بیان دیگر این «روایت» است که تعیین میکند یک کنش نظامی بهعنوان دفاع مشروع یا اقدام تجاوزکارانه درک شود از همین روی بازیگران بینالمللی همواره تلاش میکنند پیش از شکلگیری برداشتهای عمومی، نسخه مطلوب خود از واقعیت را عرضه کنند.

رهبر انقلاب اسلامی نیز در پیام خود به مناسبت چهلمین روز درگذشت رهبر شهید حضرت آیتالله العظمی امام سیدعلی خامنهای به این نکته مهم اشاره کردند که در مواجه با رسانههای دشمن و اطلاعات غلط و شبهاتی که ایجاد میکنند باید هوشیار بود و با سوظن فراوان با مطالب آنها برخورد و یا اقلا آنها را ترک کرد.
در این میان، نقش ایالات متحده و بهویژه دونالد ترامپ در بهرهگیری از ابزارهای ارتباطی جدید قابل توجه است. ترامپ طی سالهای اخیر نشان داده که چگونه میتوان با استفاده از شبکههای اجتماعی، بهویژه از طریق توییتهای مستقیم، دستور کار رسانهای را تحت تأثیر قرار داد. در شرایط فعلی نیز، انتشار پیامهای متعدد درباره آتشبس، مذاکرات یا حتی تهدیدهای ضمنی، بخشی از یک راهبرد جنگ روانی به شمار میرود که هدف آن ایجاد سردرگمی در افکار عمومی ایران و تأثیرگذاری بر محاسبات تصمیمگیران است.
طی روزهای اخیر رئیسجمهور ایالات متحده در توییتهای مختلفی مدعی باز شدن کامل تنگه هرمز شد مطلبی که باعث افت شدید قیمت نفت و ایجاد سردرگمی در فضای بینالملل شد. این موضوع درحالی بود که باز شدن تنگه در جهت همان توافقات قبلی و با شرط کنترل عبور مرورها توسط ایران بود. نکتهای که لازم بود تا مسئولین کشور پس از انتشار توییت ترامپ به آن اشاره کنند تا باعث ایجاد شبه و سوالات مختلف در ذهن مردم نشوند. با این حال این کار پس از چندین ساعت و با تاخیر انجام شد و باعث شد تا برخی گمانهزنیهای نادرست در فضای جامعه ایجاد شود.
این نوع از مداخله در فضای ادراکی، واجد چند ویژگی مهم است. نخست، سرعت بالا در انتشار پیام که باعث میشود روایت اولیه پیش از هرگونه واکنش رسمی طرف مقابل شکل بگیرد. دوم، بهرهگیری از ابهام و چندپهلوگویی که امکان تفسیرهای مختلف را فراهم کرده و زمینهساز شایعهسازی میشود. سوم، هدفگیری همزمان مخاطبان داخلی و خارجی برای ایجاد فشار چندلایه.
در چنین فضایی، اگر ایران در ارائه روایت اولیه دچار تأخیر یا پراکندگی شود، ناگزیر در موقعیت تدافعی قرار خواهد گرفت. تجربههای پیشین نیز نشان داده است که تأخیر در اطلاعرسانی یا وجود چندصدایی غیرمدیریتشده، میتواند به تضعیف اعتماد عمومی و افزایش اثرگذاری روایتهای رقیب منجر شود. از این روی مدیریت یکپارچه و سریع روایت، نه یک انتخاب بلکه یک ضرورت راهبردی است.
برای دستیابی به این هدف، چند اقدام کلیدی قابل طرح است. نخست، ایجاد هماهنگی کامل میان نهادهای رسمی در انتشار اطلاعات. هرگونه تناقض یا تأخیر، بهسرعت توسط رسانههای خارجی و شبکههای اجتماعی برجسته میشود و به تضعیف روایت رسمی میانجامد. دوم، استفاده فعال و هوشمندانه از بسترهای ارتباطی جدید، از جمله شبکههای اجتماعی، برای انتقال سریع و مستقیم پیام به مخاطبان. سوم، تقویت روایتسازی اقناعی بهجای صرف اطلاعرسانی؛ به این معنا که پیامها باید علاوه بر انتقال خبر بتوانند چارچوب تفسیری مشخصی نیز ارائه دهند.
نکته مهم دیگر، توجه به مخاطب خارجی است. در شرایطی که رسانههای بینالمللی عمدتاً در اختیار روایتهای غربی قرار دارند، ایران نیازمند طراحی پیامهایی است که بتواند در سطح جهانی نیز شنیده شود. این امر مستلزم استفاده از زبان بینالمللی، بهرهگیری از دیپلماسی رسانهای و فعالسازی ظرفیت نخبگان و تحلیلگران همسو در خارج از کشور است.
در نهایت، باید تأکید کرد که نبرد روایتها، بخشی جداییناپذیر از جنگهای معاصر است. در این نبرد، پیروزی صرفاً با اتکا به قدرت سخت حاصل نمیشود، بلکه توانایی در شکلدهی به ادراکات و مدیریت افکار عمومی نقشی تعیینکننده دارد. از این منظر، «روایت اول» نهتنها یک ابزار رسانهای، بلکه یک مؤلفه حیاتی در امنیت ملی محسوب میشود.
بر این اساس، اگر ایران بتواند با سرعت، انسجام و هوشمندی، روایت اولیه را در اختیار بگیرد، خواهد توانست ضمن خنثیسازی بخشی از جنگ روانی طرف مقابل، ابتکار عمل را در عرصه ادراکی نیز به دست آورد. در غیر این صورت، حتی دستاوردهای میدانی نیز ممکن است در سایه روایتهای رقیب، کماثر یا حتی معکوس جلوه داده شوند.
انتهای پیام/381


