سرهنگی: قیمت‌تمام شده جنگ را ادبیان و هنر مشخص می‌کند

مسئول دفتر ادبیات پایداری حوزه هنری با تأکید بر اینکه هدف ادبیات جنگ، نمایش «قیمت تمام‌شده» جنگ است، گفت: شهید نائینی تلاش داشت تا در حوزه ادبیات دفاع مقدس به سمتی برویم که بتوانیم قیمت تمام‌شده جنگ را نشان دهیم؛ چراکه این قیمت هنوز برای ما مشخص نشده است.
کد خبر: ۸۲۸۹۳۳
تاریخ انتشار: ۰۱ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۲۰:۴۱ - 21April 2026

به گزارش خبرنگار فرهنگ دفاع‌پرس، مرتضی سرهنگی، مسئول دفتر ادبیات پایداری حوزه هنری، در مراسم گرامی‌داشت سردار رسانه و راوی جبهه مقاومت، سردار شهید علی‌محمد نائینی، اظهار داشت: اولین آشنایی من با شهید نائینی مربوط به حدود ۴۰ سال پیش و دوران دفاع مقدس است.

سرهنگی: قیمت‌تمام شده جنگ را ادبیان و هنر مشخص می‌کند

مسئول دفتر ادبیات پایداری حوزه هنری تصریح کرد: پس از جنگ و با حضور شهید نائینی در مرکز مطالعات و تحقیقات سپاه، ارتباط و همکاری ما بیشتر شد. ایشان طرح و ایده‌ای داشتند که معتقد بودند باید از مجموع آثار منتشرشده، آثار جدید و پرمخاطب‌تری منتشر شوند. این ایده عملیاتی شد و کتاب‌هایی مانند خاطرات رحیم صفوی و خاطرات همسایه سردار عزیز جعفری، که از این دسته کتاب‌ها بودند، اتفاقاً خوانندگان بیشتری پیدا کردند.

وی با تأکید بر اینکه هدف ادبیات جنگ، نمایش «قیمت تمام‌شده» جنگ است، ادامه داد: شهید نائینی تلاش داشت تا در حوزه ادبیات دفاع مقدس به سمتی برویم که بتوانیم قیمت تمام‌شده جنگ را نشان دهیم؛ چراکه این قیمت هنوز برای ما مشخص نشده است.

سرهنگی سپس به مرور خاطراتی از فعالیت‌هایش پرداخت و عنوان کرد: در سفری با خلبان شهید حسین لشکری همراه بودم. علی‌رغم اینکه خودم در دل ماجرای دفاع مقدس و خاطرات اسارت بودم، اما صحبت‌هایی از ایشان شنیدم که برایم جدید و جذاب بود. ایشان برایم تعریف کرد که در جریان ۱۸ سال اسارت در سلول انفرادی، تنها توانسته بود دو قلوپ آب خنک بنوشد. این موضوع زمانی اتفاق افتاد که سرباز عراقی که خود آب خنک می‌نوشید، ته‌مانده لیوانش را می‌خواست بریزد که از من پرسید: «می‌خوری؟» و من گفتم: «بله.» این‌ها همان «قیمت تمام‌شده جنگ» هستند که ادبیات و هنر می‌تواند آن‌ها را به تصویر بکشد.

مسئول دفتر ادبیات پایداری حوزه هنری در ادامه خاطره‌ای از خلبان اکبر صیاد بورانی روایت کرد و گفت: اکبر صیاد بورانی خلبانی بود که ۱۰ سال گمنام و اسیر بود. در کتاب خاطراتش می‌گوید: «بعد از ۱۰ سال اسارت، وقتی برگشتم، دخترم که ۴ ساله بود، بزرگ شده و من را نمی‌شناخت، و من هم او را نمی‌شناختم.» در این دوران، همسر او تعریف می‌کند که این دختر مداوم از مادرش سراغ پدرش را می‌گرفت و وقتی مادرش به او می‌گفت که پدرت به سفری رفته است که یک سال بازنمی‌گردد، از شدت دلتنگی و غم، یک دسته از موهای این دختر سفید شده بود.

انتهای پیام/ 121

نظر شما
پربیننده ها
آخرین اخبار