روایت‌سازی در میدان تنش؛ عامل تضعیف انسجام ملی

نبرد در شرایط جنگی تنها در میدان نظامی جریان ندارد، بلکه عرصه رسانه و افکار عمومی نیز به صحنه‌ای تعیین‌کننده تبدیل می‌شود. در این میان «نیمه‌حقیقت‌ها» به‌عنوان یکی از پیچیده‌ترین ابزار‌های جنگ روانی، نقشی کلیدی در شکل‌دهی به ادراک مخاطبان و جهت‌دهی به روایت‌ها ایفا می‌کنند.
کد خبر: ۸۲۹۱۰۲
تاریخ انتشار: ۰۹ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۷ - 29April 2026

گروه سیاسی دفاع‌پرس ـ شایان میرزایی؛ با تشدید تنش‌ها و درگیری‌های نظامی میان ایران، آمریکا و رژیم صهیونیستی، «جنگ روایت‌ها» به یکی از اصلی‌ترین عرصه‌های تقابل میان طرف‌ها تبدیل شده است. در چنین شرایطی، میدان رسانه‌ای دیگر صرفاً محل انتقال خبر نیست، بلکه به صحنه‌ای از «جنگ شناختی» و «عملیات روانی» بدل شده که هدف آن، شکل‌دهی به ادراک افکار عمومی و اثرگذاری بر تصمیم‌سازی‌های کلان است.

روایت‌سازی در میدان تنش؛ عامل تضعیف انسجام ملی

در این میان، تکنیک «نیمه‌حقیقت» به‌عنوان یکی از ابزارهای کلیدی در راهبرد رسانه‌ای بازیگران مختلف، به‌ویژه در فضای شبکه‌های اجتماعی، نقش پررنگی ایفا می‌کند. این تکنیک با برجسته‌سازی بخشی از واقعیت و حذف یا کمرنگ‌سازی سایر ابعاد آن، روایتی جهت‌دار اما در ظاهر قابل‌قبول تولید می‌کند.

در سطح رسمی، مقامات سیاسی نیز با بهره‌گیری از همین منطق، تلاش می‌کنند روایت مطلوب خود را تثبیت کنند. برای نمونه، محمدباقر قالیباف در برخی مواضع رسانه‌ای و پیام‌های منتشرشده در شبکه‌های اجتماعی، با تأکید بر نقش «جنگ روایت‌ها» و ضرورت هوشیاری افکار عمومی، بر این نکته تصریح کرده که دشمنان ایران می‌کوشند از طریق تحریف واقعیت‌ها، ادراک عمومی را تغییر دهند. این نوع موضع‌گیری را می‌توان تلاشی برای خنثی‌سازی عملیات روانی و بازتعریف روایت در چارچوب گفتمان رسمی جمهوری اسلامی ارزیابی کرد.

در مقابل، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور پیشین ایالات متحده، نیز در پیام‌ها و اظهارات خود در شبکه‌های اجتماعی، بارها با استفاده از ادبیات قاطع و گاه اغراق‌آمیز، سعی در القای برتری یا مشروعیت اقدامات آمریکا داشته است. در این چارچوب، ارائه روایت‌هایی که بخشی از واقعیت را برجسته کرده و سایر ابعاد را نادیده می‌گیرند، به‌عنوان بخشی از راهبرد فشار روانی و سیاسی علیه ایران قابل تحلیل است.

بررسی نمونه‌های میدانی نیز نشان می‌دهد که این الگو به‌صورت گسترده در حال بازتولید است. در ماجرای حمله به یک مدرسه در میناب، در حالی که شواهد موجود حاکی از نقش نیروهای آمریکایی بود، برخی رسانه‌های همسو با جریان غربی تلاش کردند با تغییر قاب‌بندی خبر، این اقدام را به جمهوری اسلامی ایران نسبت دهند. این اقدام را می‌توان مصداقی از «تحریف روایت» و تلاش برای جابه‌جایی مسئولیت در سطح افکار عمومی دانست.

چنین رویکردی در قالب تکنیک‌هایی نظیر «قاب‌بندی جهت‌دار» و «علت‌سازی ناقص» قابل فهم است؛ جایی که یک رویداد واقعی، در بستری خاص قرار گرفته و با حذف داده‌های کلیدی، مخاطب به سمت نتیجه‌گیری از پیش تعیین‌شده سوق داده می‌شود. این مسئله در شرایط جنگی، که سرعت انتشار اطلاعات بالا و امکان راستی‌آزمایی محدود است، اهمیت مضاعفی پیدا می‌کند.

در نمونه‌ای دیگر، ادعاهایی درباره کاربری نظامی برخی زیرساخت‌های غیرنظامی، از جمله نسبت دادن اهداف نظامی به یک پل در کرج، در برخی رسانه‌ها مطرح شد؛ ادعاهایی که با وجود نبود شواهد کافی، در قالب «اطلاعات بدون زمینه» و «حقیقت آمیخته با حدس» بازنمایی شدند. این تکنیک‌ها، به‌ویژه در فضای شبکه‌های اجتماعی، به‌سرعت بازتولید شده و اثرگذاری قابل‌توجهی بر ذهن مخاطب دارند.

همزمان، استفاده از عبارات مبهمی همچون «گفته می‌شود» یا «برخی منابع» به رسانه‌ها این امکان را می‌دهد که بدون پذیرش مسئولیت کامل، روایت‌هایی جهت‌دار را منتشر کنند. همچنین «جابه‌جایی زمانی» از دیگر ابزارهای رایج در این جنگ رسانه‌ای است؛ به‌گونه‌ای که تصاویر یا اخبار گذشته، به‌عنوان واقعیت‌های جاری بازنشر شده و احساس ناامنی یا برتری یک طرف را القا می‌کند.

مجموع این تحولات نشان می‌دهد که تقابل میان ایران، آمریکا و رژیم صهیونیستی، تنها به میدان نظامی محدود نیست، بلکه رقابتی عمیق بر سر «کنترل روایت» در جریان است. در این رقابت، نیمه‌حقیقت‌ها به‌دلیل ماهیت فریبنده خود به ابزاری کارآمد تبدیل شده‌اند؛ چرا که امکان رد یا تأیید کامل آن‌ها برای مخاطب به‌سادگی فراهم نیست.

در چنین شرایطی هدف اصلی این عملیات‌های رسانه‌ای را می‌توان تحریف واقعیت، ایجاد سردرگمی در افکار عمومی و تضعیف انسجام داخلی دانست. از این رو ارتقای سواد رسانه‌ای و رجوع به منابع معتبر، بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارد چرا که در جنگ‌های مدرن این «روایت‌ها» هستند که گاه پیش از واقعیت‌ها به پیروزی می‌رسند.

در این میان، تأثیر «نیمه‌حقیقت‌ها» بر امنیت ملی را نمی‌توان صرفاً در سطح رسانه‌ای محدود دانست، بلکه این پدیده به‌طور مستقیم با ثبات اجتماعی و روانی جامعه پیوند می‌خورد. بازتولید مستمر روایت‌های ناقص و جهت‌دار، می‌تواند به شکل‌گیری ادراکات نادرست، بی‌اعتمادی عمومی و افزایش شکاف میان جامعه و حاکمیت منجر شود. در شرایطی که افکار عمومی با انبوهی از اطلاعات متناقض و غیرشفاف مواجه است، زمینه برای بروز بی اعتمادی، اضطراب جمعی و حتی ناآرامی‌های اجتماعی فراهم می‌شود. به بیان دیگر نیمه‌حقیقت‌ها صرفاً ابزار اقناع نیستند، بلکه در صورت تداوم می‌توانند به عاملی برای فرسایش سرمایه اجتماعی و تضعیف انسجام ملی تبدیل شوند.

از سوی دیگر یکی از چالش‌های مهم در این فضا، میزان تأثیرپذیری برخی بازیگران سیاسی از همین روایت‌های رسانه‌ای و فضای شکل‌گرفته پیرامون آن‌هاست. در حالی که انتظار می‌رود تصمیم‌گیری ها بر پایه داده‌های دقیق، تحلیل‌های راهبردی و منابع معتبر استوار باشد چون قرار گرفتن در معرض فضای هیجانی و بعضاً تحریف‌شده رسانه‌ای می‌تواند بر مواضع و کنش‌های سیاسی اثر بگذارد. این مسئله به‌ویژه در شرایط بحرانی، خطر اتخاذ تصمیم‌های شتاب‌زده یا مبتنی بر ادراکات نادرست را افزایش می‌دهد. لذا ضروری است که بازیگران عرصه سیاست با حفظ فاصله تحلیلی از فضای رسانه‌ای از افتادن در دام روایت‌های جهت‌دار پرهیز کرده و بیش از پیش بر عقلانیت راهبردی و ارزیابی‌های مبتنی بر واقعیت تکیه کنند.

انتهای پیام/381

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین