از انسجام در «جنگ ۱۲ روزه» تا بسیج مستمر در «جنگ ۴۰ روزه رمضان»

الگوی مشارکت اجتماعی و کنش جمعی مردم در دو مقطع موسوم به «جنگ ۱۲ روزه» و «جنگ ۴۰ روزه رمضان» از سطح حمایت نمادین و انسجام مقطعی به یک حضور میدانی گسترده و مستمر در فضای عمومی تغییر یافت.
کد خبر: ۸۲۹۱۷۶
تاریخ انتشار: ۰۳ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۰۵:۳۹ - 23April 2026

گروه سیاسی دفاع‌پرس: در بررسی تحولات اجتماعی مرتبط با دو مقطع یادشده، می‌توان یک روند تدریجی اما معنادار در نوع کنش جمعی مردم مشاهده کرد. در مرحله نخست که از آن با عنوان «جنگ ۱۲ روزه» یاد می‌شود، جامعه بیشتر در وضعیت واکنشی قرار داشت. در این دوره، رفتار عمومی عمدتاً حول محور حفظ انسجام ملی، پرهیز از تنش‌های داخلی و حمایت نمادین از ساختار‌های سیاسی و امنیتی شکل گرفت. حضور اجتماعی مردم بیشتر در قالب تجمعات محدود، فعالیت‌های رسانه‌ای و کنش‌های حمایتی غیرمیدانی بروز یافت.

افزایش نقش‌آفرینی اجتماعی مردم؛ از انسجام مقطعی در «جنگ ۱۲ روزه» تا بسیج مستمر در «جنگ ۴۰ روزه رمضان»

در این مرحله، عامل اصلی همگرایی اجتماعی، احساس تهدید بیرونی و ضرورت حفظ ثبات داخلی بود. بسیاری از تحلیل‌ها نشان می‌دهد که در شرایط بحران کوتاه‌مدت، جامعه تمایل بیشتری به هم‌سویی و کاهش شکاف‌های داخلی پیدا می‌کند. به همین دلیل، سطح تقابل‌های سیاسی داخلی نیز کاهش یافته و نوعی «هم‌گرایی اضطراری» در جامعه شکل گرفت.

اما در مرحله دوم که به عنوان «جنگ ۴۰ روزه رمضان» شناخته می‌شود، الگوی کنش اجتماعی تغییر محسوسی پیدا کرد. در این دوره مشارکت مردم از سطح حمایت نمادین فراتر رفت و به حضور فیزیکی و مستمر در فضای عمومی تبدیل شد. گزارش‌های میدانی نشان می‌دهد که بخش‌هایی از جامعه به‌ویژه در شهر‌های بزرگ به صورت شبانه‌روزی در خیابان‌ها حضور داشته و این حضور را نوعی «نظارت اجتماعی» و «پیشگیری از بی‌ثباتی» تلقی می‌کردند.

یکی از عوامل کلیدی در این تغییر افزایش نگرانی نسبت به مداخله یا بهره‌برداری احتمالی بازیگران خارجی از وضعیت داخلی بود. در چنین شرایطی جامعه نه تنها نقش حمایتی بلکه نقش بازدارنده و کنترلی نیز برای خود تعریف کرد. به بیان دیگر مردم تلاش کردند با حضور مستمر در عرصه عمومی از شکل‌گیری خلأ قدرت اجتماعی یا سوءاستفاده از فضای بحرانی جلوگیری کنند.

از سوی دیگر برخی تحلیل‌ها به نقش عوامل نمادین و عاطفی در تشدید این روند اشاره دارند. در این چارچوب رخداد‌های مرتبط با رهبری سیاسی و فضای احساسی ناشی از اخبار و شایعات پیرامون آن به عنوان یکی از محرک‌های افزایش همبستگی اجتماعی مطرح شده است. هرچند در روایت‌های مختلف سیاسی و رسانه‌ای شدت و نحوه اثرگذاری این عامل متفاوت بیان می‌شود اما در مجموع می‌توان گفت که عنصر «رهبری نمادین» در بسیج اجتماعی نقش تقویت‌کننده داشته است.

نکته مهم در این مرحله تغییر ماهیت مشارکت اجتماعی از «حمایت منفعل» به «حضور فعال» است. اگر در جنگ ۱۲ روزه جامعه بیشتر در موقعیت واکنش به بحران قرار داشت، در جنگ ۴۰ روزه رمضان بخشی از جامعه به کنشگر مستقیم در مدیریت فضای عمومی تبدیل شدند. این تغییر نشان‌دهنده نوعی بلوغ یا تحول در درک اجتماعی از امنیت و نقش مردم در آن است.

در سطح تحلیلی، این تحول را می‌توان در چارچوب نظریه‌های امنیت اجتماعی نیز بررسی کرد؛ جایی که امنیت دیگر صرفاً محصول نهاد‌های رسمی نیست، بلکه حاصل تعامل میان دولت و جامعه است. در چنین چارچوبی مردم نه تنها دریافت‌کننده امنیت، بلکه تولیدکننده آن نیز محسوب می‌شوند.

با این حال این نوع حضور گسترده اجتماعی پیامد‌های دوگانه نیز به همراه دارد. از یک سو می‌تواند به افزایش انسجام و کاهش احتمال بی‌ثباتی کمک کند اما از سوی دیگر در صورت تداوم طولانی‌مدت ممکن است به فرسایش اجتماعی و خستگی جمعی منجر شود. به همین دلیل مدیریت این نوع مشارکت‌ها نیازمند توازن میان حضور مردمی و بازگشت تدریجی به وضعیت عادی است.

در مجموع مقایسه دو دوره مورد اشاره نشان می‌دهد که جامعه در مواجهه با بحران‌های ممتد از الگوی حمایت نمادین به سمت الگوی مشارکت فعال و میدانی حرکت کرده است. این تحول، بیانگر نقش رو به افزایش جامعه در معادلات امنیت داخلی و همچنین تغییر در درک عمومی از مفهوم «دفاع اجتماعی» است؛ مفهومی که دیگر نه تنها صرفاً به نهاد‌های رسمی محدود نمی‌شود بلکه به یک مسئولیت جمعی نیز تبدیل شده است.

انتهای پیام/381

نظر شما
پربیننده ها
آخرین اخبار