خسارت سنگین «عربیت» علیه ایران اسلامی
به گزارش خبرنگار فرهنگ دفاعپرس، رهبر شهید انقلاب اسلامی، امام خامنهای بیش از هشت دهه در این دنیا زیست، ایشان در همه این سالهای پربار و پربرکت روزهای پر فراز و نشیبی را از سرگذراند که لحظه لحظه آن برای ما درس زندگی است، مهمترین ویژگی در زندگی رهبر شهید ما، شهیدانه زیستن ایشان است که میتواند و باید الگوی سبک زندگی ما باشد.

متن زیر که قسمت هشتم آن را در ادامه میخوانید مروری است بر زندگی و زمانه امام شهید حضرت آیتالله خامنهای که پیش از این در کتاب «خون دلی که لعل شد» منتشر شده است.
علاقه به زبان عربی
مادرم در محیط عربی پرورش یافته بود جد مادرم که از اصفهان به نجف مهاجرت کرد از خاندان میردامادی ساکن در نجف آباد اصفهان بود شاخههایی از این خاندان در نجف اشرف هستند.
پدر مادرم از علمای فاضل و عرب زبان بود و لذا ما دم در خانه این پرورش یافت که به عربی تکلم میکردند ایشان پیش از بلوغ با خانواده خود به ایران آمد و لذا با عربی عامیانه معمول در نجف آشنایی داشت مادرم با قرآن به خوبی آشنا بود و با احادیث شریف کتب عربی نیز آشنایی داشت.
در مدرسه ابتدایی قواعد زبان عربی را از طریق کتاب جامع المقدمات نزد برخی از معلمان معمم مدرسه آموختم. در سن ۱۱ یا ۱۲ سالگی مطالعه علوم عربی را به صورت جدی و پیگیر آغاز کردم برادرانم همگی در این حال و هوا مانند من بودند ولی من به شکل ویژهای شیفته زبان عربی بودم.
عراقیها در قالب هیئتهایی برای زیارت به شهر مشهد میآمدند، آنها در صحن حرم امام رضا (ع) تجمع میکردند شعرها و قصایدی میخواندند من ساعتهای طولانی میایستادم و دل به آنها میسپردم، با دقت فراوان به کلمات آنها گوش میدادم و به سخنانشان توجه میکردم.
وقتی به زبان عربی گوش میسپارم احساس ویژهای به من دست میدهد با شنیدن این زبان از اعماق وجود خود تحت تاثیر قرار میگیرم. در عموم ایرانیان به ویژه متدینین آنها کم و بیش زبان عربی را دوست دارند. روابط برادرانهای که در طول تاریخ اسلام میان ایرانیان و همسایگان عرب آنها برقرار بوده از جهت گستردگی، عمق و فراگیری در میان هیچ یک از ملل جهان نظیر ندارد. از همین جاست که در مییابیم موضعگیری برخی اعراب تحت عنوان عربیت در دفاع از تجاوز ظالمانه علیه نظام اسلامی ایران چه خسارت سنگین و چه جنایت بزرگی بوده است حال آنکه از روح تجاوزگرانه متجاوز آگاهی داشتند و میدانستند موضعگیریشان چه اندازه موجب از بین رفتن این احساسات انسانی بینظیر خواهد شد.
بیان فصیح و عامیانه
در سفر به عراق میکوشیدم فقط به عربی حرف بزنم، ولی گاه با مشکل تفاوت میان زبان فصیح و عامیانه مواجه میشدم از جمله اینکه مادرم مرا فرستاد که از بقال محله برنج بخرم. در بقالی زنی فروشنده بود به عربی به او گفتم شما برنج دارید؟ (برنج به عربی فصیح رزّ و در گویش محلی عراق تِمن گفته میشود) با تعجب گفت رزّ؟ رزّ چیست؟ شروع کردم با ایما و اشاره معنای (رزّ) را برایش توضیح دهم ولی نفهمید و برای آنکه خود را راحت کند گفت ما «رزّ» نداریم به نزد مادرم آمدم و جریان را به او گفتند ایشان خندید و گفت باید بگویی «تِمن» نه «رزّ» سپس ایشان خودش رفت و «تِمن» خرید.
به خاطر علاقه به زبان عربی در سفر به عراق به دنبال منطقهای میگشتم که به فارسی حرف نزنند و از آنجا که ساکنان شهرهای غالباً فارسی را خوب میدانند از کاظمین به بغداد میرفتند تا فقط عربی حرف بزنم.
یک روز در ساحل دجله قدم میزدم به یک قهوه خانه رسیدم و داخل شدم و نشستم روزنامهای برداشتم و سفارش چای دادم قهوه خانه شلوغ نبود تعداد اندکی مشتری داشت دیدم کارگر قهوهخانه در حالی که چای میریزد، با تعجب به من نگاه میکند و با رفیقش حرف میزند بعد جای دیگری سفارش دادم وقتی خواستم بیرون بروم و پول پرداخت کنم. تصویری که در قهوه خانه آویخته بودند و نشان میداد صاحب قهوه خانه مسیحی است. نظرم را جلب کرد آنگاه علت تعجب کارگر قهوه خانه را که دیده بود یک مرد معمم در قهوه خانه اش نشسته دریافتم.
یک بار هم در خیابانهای بغداد میگشتم و راه را گم کردم از رهگذری سراغ شارع الرشید (خیابان الرشید) را گرفتم، چون اگر به آنجا میرسیدم دیگر میدانستم چگونه به کاظمین برگردم از لهجهام فهمید ایرانیام به فارسی گفت شارع الرشید را میخواهی؟
منبع: خون دلی که لعل شد/ خاطرات حضرت آیتالله سید علی خامنهای از زندانها و تبعید دوران انقلاب اسلامی/گردآوری: محمدعلی آذرشب/ مترجم: محمدحسین باتمان غلیچ
انتهای پیام/ 161
