رمز و نشانه ارادت «امید» به امام رضا(ع) + فیلم

در یادگاری‌های باقی مانده از شهید قنبری یک شیشه عطر آشنا بود، عطر حرم و این محملی شد تا خانواده شهید امیر قنبری از ارادت ویژه او به امام رضا علیه السلام بگویند.
کد خبر: ۸۳۴۷۹۴
تاریخ انتشار: ۱۰ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۸:۰۵ - 31May 2026

گروه حماسه و جهاد دفاع‌پرس _ علیرضا جلالیان؛ روز شهادت امام جواد علیه السلام ناخواسته به دیداری دعوت شدیم که از طرف سازمان نشر آثار و ارزش‌های مشارکت زنان در دفاع مقدس و مقاومت ترتیب داده شده بود و با همراهی سردار «حسین آقامرادی» معاون نیروی‌ انسانی بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس و مقاومت همراه بود؛ در واقع دیدار جمعی از مسئولان بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس و مقاومت با خانواده شهید امید قنبری.

دیدار مسئولان بنیاد حفظ آثار با خانواده شهید امیر قنبری

توفیقی بود که هرچند با تأخیر، اما دقایقی زودتر از مسئولان بنیاد به خانه شهید برسم. دو خواهر و مادر و همسر برادر شهید منتظر مهمانان بودند. پیش‌مصاحبه و کسب اطلاعات از شهید را پیش از حضور هیئت بازدیدکننده انجام دادم.

«امید قنبری» شهید این خانه است که در حادثه حمله به بانک سپه به شهادت رسیده. این جوان ۳۷ ساله که نیروی حراست این بانک بود، مانند سایر شهدای این جنگ شهیدانه زیسته بود که لیاقت شهادت یافت.

یابود و یادنمای شهید

قرآنی که آسیب دیده بود، جانمازی که مهرش شکسته و تسبیح شاه‌مقصودش پاره شده بود، یک شیشه عطر با ظاهری آشنا که راز خیلی از ماجراها را افشا می‌کرد و... همه محتویات همراه شهید در زمان شهادت است که داخل یک جعبه با در شیشه‌ای جای گرفته است. تصویری از شهید با لباس خادمی حرم حضرت رضا علیه السلام و تصویری از شهید با پیش‌زمینه قبه الصخره که نماد قدس است و در نهایت تصویر شهید در کنار مزار سیدالشهدای مدافعان حرم در گلزار شهدای کرمان در گوشه خانه، یادنمای این شهید را تشکیل داده است. و برای این که داغ مادر تازه نشود خیلی دیگر از آثار شهادت را در این یادنما نگذاشته‌اند. روضه نمی‌توان خواند اما آه از دل زینب...

خانم شادی و سردار آقامردای هم به جمع اضافه شدند و ادامه صحبت‌های خواهران و مادر شهید را با هم شنیدیم.

خواهر جای دوری نرو! محل گرفتن حاجات همینجاست

«خواهر! جای دوری نرو، حاجاتت را همینجا با بوسیدن دست و پای مادر بگیر!» این جمله خواهر کوچک شهید است که به نقل از آقا امید، برادر شهیدش می‌گوید. همین یک جمله شهید، پرده از زیست شهیدانه او برمی‌دارد؛ وقتی مادر و خواهران شهید از اوصاف او صحبت می‌کنند، در جای جای صحبت‌ها چند صفت مهم و شهیدانه از او مشهود است؛ احترام وافر و بسیار زیاد به والدین، کمک بی‌منت به درخواست‌کنندگان کمک، محبت وافر به کودکان، دستگیری از خانواده، دوستان و همکاران، مهربانی و ارادت ویژه محضر ائمه به ویژه امام رضا علیه السلام و امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، تقید به خواندن زیارت عاشورا و...

خواهر کوچکترش که همراه با مادر و شهید در این خانه زندگی می‌کند، می‌گوید برادرم در دوران جنگ 12 روزه منتظر شهادت بود، وصیت‌نامه‌اش را همان موقع نوشت و تحویل من داد و برای این‌که مادرم نگران نشود چیزی به او نگفتم. روز آخری هم که داشت می‌رفت دوباره وصیت‌نامه نوشته بود و به من داد. در دوران جنگ می‌گفت همکارانم اغلب متاهل هستند و بچه دارند، من به جای آن‌ها شیفت می‌ایستم. انگار منتظر شهادتش بود. همیشه در جیبش پول نو داشت و وقتی می‌خواست به فقیر یا درخواست‌کننده کمک پول بدهد (که البته هیچگاه دست هیچ درخواست کننده‌ای را رد نمی‌کرد) پول نو می‌داد و به ما هم می‌گفت می‌خواهید صدقه بدهید حتما پول نو بدهید.

دیگر خواهر این شهید در توصیف روحیات برادرش می‌گوید: در ماشین و خانه تعدادی عروسک و اسباب‌بازی داشت تا بتواند به بچه‌ها هدیه بدهد؛ همیشه وقتی جایی می‌رفت که بچه داشتند قطعا برای بچه‌ها هدیه می‌گرفت؛ حتی اگر مثلا خانه خواهر یا برادر بود که هفته‌ای دو سه بار می‌رفت. در مهمانی‌ها بیشتر با بچه‌ها بود تا بزرگترها، بچه‌های من عاشق دایی‌شان بودند. وقتی بچه‌ها می‌فهمیدند که دایی آن‌ها می‌خواهد بیاید، یا ما می‌رویم خانه آن‌ها از خوشحالی بال درمی‌آوردند.

مادر شهید که هنوز هم بی‌تاب است با گریه و ناله می‌گوید «بهترین فرزندم شهید شد...» هر موقع به خانه می‌آمد دست و پای من را می‌بوسید و من را بغل می‌کرد و بعد خواهرش را می‌بوسید. می‌گفت اگر کاری دارید من در خدمت شما هستم، جایی می‌خواهید برویم بگویید که شما را برسانم. اخلاق و مهربانی «امید» طور دیگری بود. می‌گفت مادر زیارت عاشورا بخوان و شب‌ها هم قبل از خواب اگر خودت نخواندی صدای زیارت عاشورا را بگذار داخل خانه پخش شود. 

خواهر شهید می‌گوید: یک طوطی داشت که خیلی به امید وابسته بود. وقتی عصر از سر کار برمی‌گشت و وارد کوچه می‌شد طوطی می‌فهمید و می‌رفت دم پنجره و صدایش می‌زد؛ خیلی با امید اخت گرفته بود. شبی که شهید شد، ما خبر نداشتیم، همان موقع من خیلی دلشوره گرفته بودم و رفتم زیارت عاشورا بخوانم، این طوطی هم چندین بار برادرم را صدا زد، من رفتم تا ببینم طوطی چرا اینقدر صدا می‌زند. دقیقا همان ساعت، امید شهید شده بود...

آنچه از این روایت دستگیرم شد، این بود که آقا امید وقتی که شهید شد، در همان لحظات اولیه شهادت هم از مادرش غافل نبود. اول به مادرش سر زده بود.. و این بیان قرآن که «حتی یک لحظه هم گمان نکنید کسانی که در راه خدا کشته می‌شوند (شهیدان) مرده‌اند؛ بلکه زنده‌اند و نزد خدا روزی می‌خورند...» (سوره آل عمران/ آیه ۱۶۹)

درباره لباس خادمی و عکس پرسیدم که آیا این شهید خادم حرم امام رضا بود؟ گفتند نه، ولی بعد از شهادت دوستانش که خواب او را دیدند، به ما گفتند که در خواب لباس خادمی تنش بود و گفت دارم می‌روم نوبت کشیک خادمی حرم است. امید خیلی به امام رضا ارادت داشت و خیلی دوست داشت که خادم حرم شود. با این خواب، خود دوستانش با هوش مصنوعی این عکس را تهیه کردند.

متن کوتاهی هم که به عنوان وصیت شهید دیدم نشان از فعالیت او در خیریه‌ای که منتسب به امام رضا علیه السلام (بهشت امام رضا) است دارد که خانواده‌اش این را هم بیان کردند که چند یتیم را هم سرپرستی می‌کرد.

 

در یادنمای شهید شیشه عطر آشنا و خوش بوی حرم امام رضا که عطر ناب و خالص رز و گل محمدی است، توجه من را جلب کرد. وقتی از خواهر شهید درباره شیشه عطر حرم جویا شدم، فهمیدم که این عطر همیشه همراه شهید بوده و جز این عطر، عطر دیگری استفاده نمی‌کرد، این خودش نشان قرابت شهید به آستان حضرت رضا علیه السلام است؛ نشانه‌ها کاملند از یک ارادت ویژه و یا حتی برات شهادتی که در حرم گرفته شد.

این ارادت جلوه ظاهری‌اش بعد از شهادت اگرچه آن یادنما در گوشه خانه است، اما جلوه باطنی‌اش را در همان روایت از حضرت امام رضا علیه السلام باید دید که به زیارت‌کنندگان خود وعده داد این زیارت در سه جا جواب خواهد داد.  

هر چند که فرمودند «و من یمت یرنی»، اما در وصف شهید گفتند که شهدا در دامن امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف هستند و پیش از قبض روح به ملاقات ائمه می‌روند و قطعا آقا امید، لحظات پیش از شهادت میزبان حضرات معصومین بوده است و چه زیبا گفتند؛ آنجا که حضرت رضا علیه اسلام به عموم زیارت‌کنندگان خود وعده داد در سه جا این زیارت را پاسخ خواهد داد، در مورد شهدایی که دل به حرم او دارند هم باید گفت که این دیدار به چهار زمان خواهد رسید و اول آن، در لحظات پیش از شهادت.

سردار سرتیپ‌دوم پاسدار «حسین آقامرادی» معاون نیروی انسانی بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس و مقاومت هم در انتهای این دیدار برای جمع‌بندی، صحبت‌هایی داشت، وی گفت: جنگی که در آن قرار داریم در واقع جنگی است که در امتداد مسیر جنگ بین حضرت اباعبدالله الحسین و یهودیان و یزدیان بود، جایی که فرمودند که من با یزید بیعت نمی‌کنم.

سردار آقامرادی افزود: حضرت سیدالشهدا علیه السلام سرسلسله‌دار این حرکت هستند و افرادی هم که در رکاب این امام عزیز به شهادت رسیدند در این حرکت شریک هستند، همه شهدایی که در این مسیر در طول تاریخ حرکت کردند هم در زمره همان پیروان ۷۲ تن یاران سیدالشهدا هستند.

وی ادامه داد: جنگ رمضان یا دفاع مقدس سوم، جنگ بین حق و باطل است و این امتداد همان جنگی است که از ابتدای خلقت تا الان بین حق و باطل وجود داشته و در این زمان نمود بیشتری پیدا کرده است.

معاون نیروی انسانی بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس و مقاومت ادامه داد: انقلاب اسلامی امتداد عاشورا بود، دوران دفاع مقدس و جنگ‌هایی که بعد از آن دوران تا امروز مثل دفاع از حرم، جنگ ۱۲ روزه و جنگ اخیر همه در امتداد عاشورا است. تعداد کثیری از بهترین‌های این نظام فدای دین الهی شدند تا این دین بماند.

وی افزود: میان تولد اسلام تا احیای دوباره اسلام ناب محمدی ۱۴۰۰ سال فاصله افتاد؛ اگر این جوان‌ها نبودند و استقامت نمی‌کردند و در این میدان حضور نداشتند دیگر چیزی از اسلام باقی نبود؛ از این بابت باید به شما تبریک گفت که چنین جوانی تربیت کردید که در این مسیر بود و عاقبت بخیر شد، عاقبتی که بالاتر از آن نیست.

وصیت نامه شهید امید قنبری

وصیت‌نامه شهید

خانواده شهید یک کار تمیز فرهنگی هم کرده‌اند. یک بسته فرهنگی که شامل تصویر دست‌نوشته و وصیت شهید همراه با تصویر شهید و متن زیارت عاشورا آماده کرده‌اند و این را به همراه یک تسبیح به علاقه‌مندان اهدا می‌کنند تا فرهنگ شهادت و روش و منش شهید را در توسل به ائمه ترویج کنند.

بخشی از وصیت‌نامه شهید امید قنبری

به نام خدایی که همیشه با من بود حتی وقتی که خود را تنها می‌پنداشتم. اگر این متن را می‌خوانید یعنی من دیگر در آغوش گرم این دنیا نیستم، اما بدانید که هرگز ترکتان نکردم. اکنون من در باد می‌وزم، در باران می‌بارم، در طلوع خورشید می‌درخشم و در ماه شب چهارده چشمانم نظاره‌گر شماست. از شما می‌خواهم به جای گریه‌های طولانی برایم زیارت عاشورا بخوانید و بدانید که عشق من به شما خانواده عزیزم جاودانه است. برای من حقیر مراسمی نگیرید و هزینه آن را به خیریه بهشت امام رضا علیه السلام اهدا کنید. اگر حرفی نیست فقط و فقط برای فرج مولا دعا کنید. به امید دیدار در بهشت برین و زیبای خدا / وصیت‌نامه امید قنبری

انتهای پیام/ 119

برچسب ها: شهید علی قنبری
نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین