قائمخانی: هیچ راهی جز خوانش امام(ره) و موضعگیریهای او نداریم
به گزارش گروه فرهنگ دفاعپرس، آئین رونمایی از کتاب «سیمرغ سیمرغ» امروز (یکشنبه) با حضور محمد قائمخانی، نویسنده کتاب و علیرضا سمیعی کارشناس ادبی در سکوی ایوان شاهنامه باغ کتاب برگزار شد.

محمدقائم خانی در ابتدای نشست با اشاره به رخدادهای تلخ دیماه اظهار داشت: بهمن ماه امسال، من در جمعی از نویسندگان و اهل کتاب حاضر شدم و درباره ماجرای ۱۸ و ۱۹ دی صحبت کردیم. یکی از نویسندگان شناختهشده طرفدار انقلاب درباره خطر آن برهه میگفت «همانگونه که پدران ما انقلاب کردند، در ۱۸ و ۱۹ دی داشت اتفاقات پیش میرفت» در ذهن من شکل گرفت که چگونه روایتی طنز از شبکه اینترنتی بر ذهن نویسندهای که باید برای مخاطب روایت کند چیره میشود. این شکافت عجیب چگونه به وجود میآید؟ اگر این ذهنیت مختص به این فرد بود، از گفتن این خاطره پرهیز میکردم؛ اما این ذهنیت عمومی است. انقلاب ۵۷ برای معاندین، تصویری کاریکاتوری و برای طرفداران انقلاب، تصویری کارتپستالی دارد. حسرت خوردم که چرا ما به این اندازه از تاریخ به دور هستیم؟ چرا برای کشوری که تاریخ از نان شب، واجبتر است، شاهد نگاههای زرورق شده هستیم؟
وی افزود: ما اگر به امام توجه میکردیم، هیچگاه به این وضعیت پر از سستی و ضعف نمیرسیدیم و اینچنین در عرصه فرهنگی و عمومی، دچار انحرافات خندهدار نمیشدیم.
این نویسنده درباره جایگزینی کتابش با صحیفه امام بیان کرد: این کتاب یک زندگینامه داستانی است که بنا دارد فرد را با شخصیت امام آشنا کند، قطعا جایگزین صحیفه و اسناد معتبر معرفتی نخواهد شد.
علیرضا سمیعی در باب زندگینامهنویسی در اروپا گفت: در سنت مطالعه اروپایی، از یونان باستان و رومیها، مشاهده میکنید که زندگینامه اهمیت بسیاری داشت. پلوتارک از عناوین اصلی این مورد است که به داستان زندگی اساطیر و پهلوانان میپردازد. در سنت ما نیز، خوانش زندگی بزرگان، اهمیت دارد. همانگونه که خداوند به حضرت محمد در آیات «نحن نقص علیک»، زندگی انبیا را به پیامبر اطلاع میدهد. تمام مثنویهای ما از فردوسی تا مشروطه بر پایه این آیه است، عطار با قرائت این آیه به آن شاعر بزرگ مبدل شد.
وی درباره روایت قصه تصریح کرد: نکته زیبای روایات این است که ما مثنوی معنوی مولانا را برای لذت بردن مطالعه نمیکنیم، حتی مولانا نیز به این دلیل مثنوی را ننوشته؛ فرد با نوشتن این کتاب بر این هدف بوده که مخاطب با مطالعه دچار تغییر و تحول شود، همانگونه که به این هدف نیز رسیده است. عملی که آقای قائمخانی میخواست انجام دهد بسیار دشوار بود؛ زیرا این کتاب نه در سنت زندگینامهنویسی اروپایی قرار میگیرد و نه در سنت تذکرهنویسی ایرانی. متنهایی که ما مصروف شرحدادن انبیای الهی میکردیم را نمیتوانستیم در باب شخصیت امام خمینی مصرف کنیم. همچون تذکرهاولیا، در زندگی هیچ یک از عارفان، رد پایی از سیاست نمیبینیم. این دقیقا همان مشکل است که روایتگری امام خمینی را دشوار میکند.
این کارشناس ادبی افزود: ما از زمانی که به دنیا آمدیم، با فیلم محمد رسولالله مصطفی عقاد بزرگ شدیم. سوال اصلی من همیشه این بود که چرا به این رسولالله وحی نمیشود؟ چرا هیچ وجه پیغمبری از او نمیبینیم؟ ما در روایات، همیشه سیره حضرت محمد میبینیم. تصور مسیحیان از حضرت مسیح فردی خوشسیما با دو بال بر شانه است، که هر لحظه ممکن است به آسمان برود و به تماشای ما انسانهای پست بنشیند. در حالی که حضرت محمد در دید ما، فردی جنگاور و خانوادهدوست است.
سمیعی در ادامه گفت: مشهورترین شخصیتها بعد از مشروطه چه کسانی است؟ افرادی که دستور به قتل و کشتار میدادند. امام خمینی بر مرز معنویت و سیاست در حرکت بود، فردی که هم معنویت داشت و هم سیاست، پرداختن به این فرد در قالب زندگینامه، عمل بسیار دشواری است.
محمدقائم خانی درباره چالش خود در حوزه نویسندگی گفت: زمانی که میخواستم شروع به نوشتن این کتاب کنم، این خیال خامی که در ذهن همه وجود دارد، من را نیز درگیر کرده بود. فکر میکردم کتابهای بسیاری درباره امام خمینی چاپ شده و کار من آسان است؛ اما بعد از تحقیق، دریافتم که زندگینامههای امام خمینی بسیار کمتعداد است. آن چیزی که از امام وجود داشت، روایات پراکنده از زبان اطرافیان بودند که به دست اوج و انتشارات بنیاد امام و ... چاپ شده بودند. از دل این خاطرات نیز، هیچگاه فضای زندگینامه اصلی فرد، مشخص نمیشود.
وی ادامه داد: اولین بار در سال ۱۴۰۱ بود که کتاب «سیمرغ سیمرغ» و «روحالله» منتشر شد و زندگینامه کاملی از ابتدا تا انتهای زندگی امام خمینی بود. در تاریخ قبل از دهه ۴۰، اطلاعات از امام بسیار کم و نایاب است که نویسنده را دچار مشکل میکند. از بعد دهه ۴۰ نیز اطلاعات و روایات به قدری پرتعداد است که باز هم نویسنده را دچار سردرگمی میکند. تمام سعی خود را کردم که تماما بر پایه مستند و اطلاعات موثق، کتاب را تالیف کنم و حتی یک کلمه نیز از تخیل استفاده نکردم، آن را بر خود حرام دانستم.
سمیعی، درباره شخصیتهای دوبعدی معنوی سیاسی گفت: خداوند درباره شخصیتهای معنوی و سیاسی، بدون آنکه به بعد سیاسی یا معنوی آن ضربه وارد شود، سخن میگوید. همه میدانیم که امامان و پیامبران ما که در قرآن به آن اشاره شده است، شخصیتهایی والا از منظر سیاست و معنویت بودهاند. باید به گونهای روایت شوند که فراموشی ۱۰۰۰ ساله ما، را کامل کند.
وی افزود: مشهورترین اعدام تاریخ معاصر ایران، اعدام حسنک وزیر است که به دلیل سفر به مدینه، اعدام میشود. فاطمیون، حسنک وزیر را به دلیل امر معنوی، اعدام میکند. افراد در تاریخ ایران به دلیل امر معنوی اعدام میشوند و این همان فراموشی ۱۰۰۰ ساله است که از آن صحبت میکنم.
سمیعی درباره کتاب عنوان کرد: فصلبندی این کتاب نه برمبنای فضیلتهای معنوی امام خمینی و نه برمبنای رخدادهای سیاسی او است، بلکه شخصیت معنوی و سیاسی امام به قدری مخلوط و عجین شده که غیرقابلجداسازی است. آقای قائمخانی تلاش کرد تا از تاریخنویسی عرف امروز جدا شود و بر مبنای سخن امام که میگوید «تاریخ بر اراده انبیا استوار است»، کتاب را پیش ببرد. نویسنده برای این کار، باید خداحافظی سنگینی با زندگینامهنویسی اروپایی کرده باشد و با فراموشی در تذکرهنویسی نیز بجنگد.
خانی درباره فصلبندی کتاب گفت: نگاه و درک من از تاریخ معاصر با امام یکسان بوده. در ابتدا به مطالعه دیدگاه امام به تاریخ معاصر پرداختم که همین مطالعه، من را اینگونه رشد داد. به نظر من افرادی که امام را قبول دارند، باید به این سبک نگارش کنند. در واقع این ایده مشخص و نتیجه یک کار ذهنی نبود؛ بلکه حاصل رشد من در نگاه امام خمینی بود.
سمیعی افزود: به نظر من فصلبندی برای قضاوت یک کتاب بسیار دارای اهمیت است. فصلبندی در کتابهای اروپایی به دو صورت است: در دیدگاه چپ، حوادث پایه اصلی روایت است و شخصیت، نقطه فرعی است. در دیدگاه راست، شخصیت نقطه عطف اصلی روایت است و رخدادها در میان پردهها گفته میشود. عموما قشر نویسنده نخبگانی دیدگاه راست دارند، به همین سبب اکثر زندگینامهها، با تمرکز بر روی شخصیت است. آقای قائمخانی با جدایی از دیدگاه راست و چپ، روشی جدید را انتخاب کرد.
خانی درباره وضعیت جامعه امروز بیان کرد: وضع حال حاضر جامعه، کامل مشخص است که ما آمادگی حضور در یک صحنه بزرگ و سخت را نداشتیم. از نیمه دوم دهه ۹۰ با فروپاشی طبقه متوسط مواجه هستیم و این وضعیت معلقی که کشور در آن قرار دارد همین فروپاشی است. اگر ما یک نقطه اشتراک در ایران داشته باشیم این است که هیچکس نمیداند گام بعدی چیست؟ در چنین وضعیت تعلیقی که شانههای نحیف ما توانایی برداشتن هیچ باری ندارد، مردم ۷۰ روز است که در خیابان ایستادهاند و با اراده ملی (که در قرن ۲۱ بسیار کمیاب است) حاضر شدند. این فاصله وحشتناک، بعد از سکوت میدان نظامی، دیگر توان ادامه ندارد. زمانی که بار تمام این جنگ بر دوش اراده ملی و مردم است، نمیتوان بدون دانستن مرحله بعد، گامی برداریم.
وی ادامه داد: به نظر من در این وانفسا هیچ راهی جز خوانش امام و موضعگیریهای او نداریم. این خوانش نیز از جنس همین زندگینامه است، فرد با کلیپ یک دقیقهای نمیتواند به فهم درست برسد. ما هر لحظه ممکن است با تلنگری کوچک منحرف شویم، به همین سبب است که اهمیت این موضوع دوچندان میشود. اصحاب قدرت و ثروت سعی دارند اراده ملی را مصادره به مطلوب یا گمراه کنند. در این وضعیت ممکن است اراده ملی به بنبست برسد، زمانی که مردم مدت طولانی در تعلیق بمانند، دچار ضعف و اضمحلال میشود. زمانی که نیروهای سیاسی بیطرح و عمل، در قدرت هستند؛ آیا راهی جز بازخوانی امام وجود دارد؟ ما باید به نقطه آغاز که ارتباطی مستقیم با وضعیت امروز ما دارد برگردیم و این نقطه آغاز، همان منشی است که روحالله خمینی آن را پایگذاری کرده است.
سمیعی درباره طبقه متوسط و مخاطبان این کتاب گفت: طبقه متوسط از نظر من، کسانی هستند که به عقیده فوکو سخت کار میکردند، در پول درآوردن ماجراجو بودند، دست در جیب خود داشتند، نظم سیاسی را به هم میزدند و بر پایه هیچ سیره و چهارچوبی نبودند. این قشر کودکان ولگرد و بیاخلاقی داشتند که با سرمایه پدر، به عیاشی میپرداختند. ما در ایران هیچگاه طبقه متوسطی به دید فوکو نداشتیم. طبقه متوسط ایران، همان فرزندان عیاشی هستند که کار نکردند و سختی نکشیدهاند. این قشر هیچگاه به سختی نیفتاده و همیشه عاطفی بار آمده است، در واقع من هیچ خوشبینیای به این طبقه متوسط ندارم. مطالعه همچین کتاب ثقیل از دست این افراد نیز برنمیآید، زیرا کاملا احساسی و بیمنطق است.
وی درباره ادبیات کتاب بیان کرد: البته هر شخص کتاب را تا فصل دوم مطالعه کند به اصل مطلب میرسد. نثر آقای قائمخانی در این کتاب تا فصل دوم، نثری بسیاری شاعرانه است. حتی در توصیف کوچکترین چیزها همچون مهمانیهای خانوادگی، بسیار شاعرانه عمل میکند. کتاب به فصل سوم که میرسد از زبان شاعرانه به زبان گزارشگر تغییر پیدا میکند و سپس با همین سبک تا پایان کتاب، ادامه میدهد. در فصل نهضت و جنگ که انتظار داشتم نویسنده، زبان شاعرانهاش را پس بگیرد، ما همچنان در حال بارش تاریخ هستیم. به نظر من، قلم ایشان در آن بخش کتاب، مغلوب تاریخ میشود.
وی با اشاره به فوت «مصطفی خمینی» در کتاب تصریح کرد: در فصل کثرات امام بارها میگوید «فوت مصطفی نعمت بود!» این حرف عجیبی است و شاید ما آن را درک نکنیم. مصطفی برای امام خمینی، همچون فرزندی است که ابراهیم (ع) از خدا درخواست میکند و دل امام از این داغ، خون است. امام تصور داشت که یا انقلاب خواهد شد و مصطفی در کنار او خواهد ماند، و یا امام را به شهادت میرسانند و مصطفی این قیام را به پایان میرساند. امام بعد از این اتفاق میگوید «شما فرزندان من هستید». امام خمینی فرزند نسبی خود را فدا میکند تا فرزندان سببی دریافت کند، افرادی که در راه قیام امام خمینی شهید میشوند به واقع فرزندان او هستند.
محمدقائم خانی درباره نوشتن زندگینامه «رهبر شهید» بیان کرد: به نظر من این عمل بسیار زود است. در دوره رهبری ایشان، حوادثی رخ داده است که هنوز به پایان نرسیده است و پرونده باز است. همچنین رهبر شهید ایران، موضعگیریهای سیاسیای داشتند که اگر نگاشته شوند، تا ۲۰ سال آینده و در هیچ دولتی، مجوز انتشار نخواهد داشت. نوشتن زندگینامه رهبر شهید، طعنه به افرادی است که هنوز بر مسند قدرت هستند. کتاب «سیمرغ سیمرغ» نیز زمانی نوشته شده که مناقشات دهه ۷۰ به پایان رسیده و تکلیف پیروان خط امام مشخص شده است، که اگر این اتفاق نمیافتاد، نمیشد همین کتاب را نیز نوشت.
انتهای پیام/ 121
