سکوت هویدا بر فساد درباریان تضمین قدرت او بود

در دوران نخست‌وزیری هویدا همه می‌چاپیدند و هویدا نسبت به این وضع بی‌تفاوت بود، در هیچ زمانی به اندازه دوران هویدا فساد گسترده نبود و او چون نمی‌خواست کسی را از خود ناراضی کند مدت صدارت او طولانی شد.
کد خبر: ۸۳۴۹۰۵
تاریخ انتشار: ۲۸ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۴:۰۲ - 18May 2026

به گزارش خبرنگار فرهنگ دفاع‌پرس، رژیم پهلوی تنها سلسله دست‌نشانده‌ای بود که توسط بیگانگان روی کار آمد و از حمایت همه‌جانبه آنها برخوردار بود؛ به همین دلیل با سلسله‌های پیش از خود تفاوت‌های اساسی داشت. شناخت این سلسله به نحوی به شناخت ماهیت انقلاب اسلامی کمک می‌کند؛ چرا که این انقلاب نجات‌بخش نه‌فقط با یک رژیم دست‌نشانده که با همه جهان استعمار و استکبار در جنگ بود. یکی از راه‌های شناخت رژیم پهلوی مطالعه کتاب‌هایی است که توسط عمال شاه به نگارش درآمده‌اند و از همین رو نگاهی جانبدارانه به انقلاب اسلامی ندارند.

فساد مالی و اختلاس در رژیم پهلوی

کتاب «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی» که بخش‌هایی از آن را در ادامه می‌خوانید به قلم «حسین فردوست» نوشته شده و پرده از حقایقی برمی‌دارد که می‌تواند تصویری واقعی از حکومت دیکتاتوری رژیم پهلوی بر مردم ایران ارائه دهد.

فساد مالی و اختلاس در رژیم پهلوی

طی سال‌ها حضور در دفتر ویژه اطلاعات و بازرسی شاهنشاهی با هزاران مورد اختلاس و ارتشاء در سطح مقامات عالی‌رتبه کشور آشنا شدم که متأسفانه یادآوری همه آنها برایم دشوار است. در دوران مسئولیتم در بازرسی متوجه شدم که اصولاً موارد سوءاستفاده و حیف و میل نهایت ندارد. در دوران ۱۳ ساله نخست‌وزیری هویدا همه می‌چاپیدند و هویدا کاملا نسبت به این وضع بی‌تفاوت بود در صورتی که یکی از مهمترین وظایف رئیس دولت جلوگیری از فساد و حیف و میل اموال دولتی است. در هیچ زمانی به اندازه دوران هویدا فساد گسترده نبود و او چون جلب رضایت محمدرضا را می‌طلبید نمی‌خواست کسی و در نهایت محمدرضا را از خود ناراضی کند و به همین دلیل نیز صدارت او طولانی شد.

از سال ۱۳۵۰ تا سال ۱۳۵۷ تنها در بازرسی قسمت تحقیق آن ۳۷۵۰ پرونده سوءاستفاده کلان تشکیل شد که عموماً به دادگستری ارجاع گردید. من هر دو ماه يک بار از طریق افسر دفتر ویژه که مسئول پیگیری پرونده‌ها بود پیشرفت کار را سؤال می‌کردم اصلا پیشرفتی وجود نداشت و صفر بود. همه پرونده‌ها طبق دستور شفاهی نخست‌وزیر به وزیر دادگستری بایگانی می‌شد و محمدرضا نیز اهمیتی به این امر نمی‌داد و از نظر او بی‌ایراد بود.

یکی از این موارد پرونده شخصی به نام فرمانفرمائیان از خانواده فرمانفرمائیان بود. او پیمانکاری بود که استادیوم یکصد هزار نفره تهران و متعلقات آن را ساخت. مسئول مربوطه به دفتر اطلاع داد که شکافی در يک قسمت از پی دیده می‎شود بلافاصله هیئتی از بازرسی اعزام شد و از سازمان برنامه خواسته شد كه يک مهندس طراز اول را اعزام دارد که تصور می‌کنم آقای معین‌فر را فرستادند. او کلنگ را برداشت و قسمت‌هایی از پی را خراب کرد و اظهار داشت که چون ساختمانی به این عظمت روی پی بتونی شالوده‌ریزی نشده پی تحمل نیاورده و دور تا دور آن شکاف ایجاد شده است.

او سپس با کلنگ قسمت‌هایی از سکوها را یعنی محلی که یکصد هزار نفر باید بنشینند خراب کرد و به اعضاء هیئت نشان داد و گفت: آهن‌ها را هم با چند نمره کمتر یعنی با مقاومت کمتر کار گذارده و به جای بتون آرمه نیز خرده آجر ریخته، لذا به شاهنشاه بگویید که ممکن است در یکی از روزهای مسابقات حادثه‌ای رخ دهد و در يک لحظه حداقل ۳۰ هزار نفر از بین بروند. مسئله به همین نحو گزارش شد. محمدرضا، برخلاف رویه معمول که اصلا وقعی به گزارشات نمی‌گذارد این بار به علت اهمیت موضوع نوشت: فعلا تا دستور ثانوی استفاده نشود و صفی اصفیا کسب دستور نماید.

اصفیا پس از کسب دستور یکی از بزرگترین مهندسین فرانسوی را به ایران دعوت کرد و او بازدید به عمل آورد. ولی فرمانفرمائیان او را رها نمی‌کرد و پا به پای او دنبالش بود. در نتیجه این مهندس نوشت: بد ساخته نشده ولی در خاتمه این جمله را افزود: در یکی از روزهای مسابقات ممکن است ناگهان قسمتی فرو ریزد و افرادی که روی سکو هستند به همراه آجر و آهن روی سر افرادی که در پایین هستند سقوط کنند به این ترتیب عملا نظر معین‌فر تأیید شد. اما محمدرضا به جای تحت تعقیب قراردادن فرمانفرمائیان دستور داد که او خودش استادیوم را تعمیر کند. او نیز به نحوی تعمیر کرد که قابل قبول واقع شد.

کمبود سیمان از معضلات کشور بود و قیمت آن به شدت بالا می‌‎رفت. محمدرضا دستور داد که علت تحقیق شود. معلوم شد که ارتش مقدار زیادی از سیمان کارخانجات سیمان را برای مصارف نظامی به خود تخصیص داده و در نتیجه در بازار آزاد سیمان کم و قیمت آن گران شده است. ولی ضمن تحقیق، يک انبار بزرگ سیمان کشف شد و در پیگیری مسئله چند انبار دیگر نیز به دست آمد که در آنها صدها هزار کیسه سیمان احتکار شده بود. معلوم شد که این سیمان‌ها متعلق به مجید اعلم دوست محمدرضا که بی‌وقفه هر شب با او بود است.

گزارشی تهیه شد که مجید اعلم صدها مقاطعه از سازمان برنامه گرفته و پس از تصویب پروژه‌ها، سیمان مربوطه را از سازمان برنامه اخذ و احتکار کرده و سپس پروژه بدون سیمان را در مقابل اخذ ۲۰ ارزش کل پروژه‌ها به دیگران واگذار کرده است و بدین ترتیب هم صاحب صدها هزار کیسه سیمان شده و هم ۲۰ ارزش کل پروژه‌ها را اخذ نموده است. او سیمان را به قیمت دولتی کیسه‌ای ۷۵ ریال اخذ و به قیمت ۲۵۰ الی ۳۲۰ ریال در بازار آزاد می‌فروخت.

گزارش به همراه آلبوم عکس از انبارهای سیمان به محمدرضا تحویل گردید و فردای آن روز بدون دستور نزدم عودت داده شد. من نیز پرونده را همراه با نامه‌ای به دادگستری تحویل دادم ولی در آنجا بایگانی شد. علاوه بر مورد فوق مشخص شد که حدود يک ميليون تن سیمان نیز از خارج وارد و در بندر بوشهر تخلیه و بدون سرپناه روی هم انباشته شده و پس از يک بارندگی حدود نیمی از آن به سنگ تبدیل گردیده است. مسئول امر در وزارتخانه مربوطه مشخص شد و پرونده به دادگستری احاله گردید ولی بی‌نتیجه ماند.

مورد فوق فقط به این يک ميليون تن سیمان محدود نمی‌شد. نزدیک به دو میلیون تن گندم وارداتی نیز به همین نحو در بندر بوشهر به مدت طولانی مانده و نابود شده بود. مسئول این امر نیز شناسایی شد، ولی پرونده‌اش در دادگستری بی‌نتیجه ماند.

نمونه دیگر در وزارت راه بود فردی که احتمالاً نام او موسوی بود و معاونت وزارت راه را به عهده داشت قراردادی به ارزش قریب به سه میلیارد تومان با شرکت‌های آمریکایی بست و ۲۰ هزار کامیون و تریلی و قطعات یدکی مربوطه را در ایران تحویل گرفت و سپس در چند نقطه کشور و در بیابان‌های گرم در زیر آفتاب انبار کرد تا آهن آلات پوسید و همه نابود شد. گزارشی به محمدرضا تحویل شد ولی دستوری نداد پرونده موسوی نیز طی نامه‌ای به دادگستری ارجاع شد که این نیز بی‌نتیجه ماند.

پرویز خسروانی زمانی که دانشجوی دانشکده افسری بود خود و خانواده‌اش بی‌پول بودند. آنها پنج برادر و چند خواهر بودند از خواهران او تنها یکی‌شان را به اتفاق شوهرش در منزل سپهبد خسروانی دیده‌ام یکی از برادران خسروانی وکیل مجلس شد شهاب خسروانی برادر دیگر بنام عطاءالله خسروانی وزیر کار و وزیر کشور شد.

دیگری خسرو خسروانی سفیر شد. مرتضی خسروانی نیز با درجه سپهبدی رئیس دادرسی ارتش شد. آن که وزیر شد بسیار چاخان و پشت هم‌انداز بود و آن یکی که سفیر شد بسیار مطیع و سازشکار، پرویز خسروانی از زمان دانشکده افسری به دنبال زن پولداری بود که توسط او وضعش را روبه‌راه کند تا بالاخره دختری پولدار از يک خانواده بهائی به نام نعیمی پیدا کرد که در انتهای کوچه شهناز محلی که منزل من در آن واقع بود می‌نشستند.

پدر دختر از بزرگان فرقه بهائی و بسیار متمول بود و در يک باغ پنج هزار متری با ساختمان مجلل سکونت داشتند. پرویز هر روز عصر با دوچرخه از دانشکده افسری راه می‌افتاد و به عنوان تمرین دوچرخه سواری از مقابل خانه دختر می‌گذشت و نامه عاشقانه رد می‌کرد. خانواده دختر با ازدواج این دو مخالف بودند، ولی به علت سماجت پرویز این ازدواج انجام شد و ایشان به عنوان داماد سرخانه به باغ دختر کوچید.

پدر دختر در جوار خانه خود خانه‌ای ساخت که خسروانی و زنش در آنجا زندگی می‌کردند. این خانه در کنار بولوار واقع بود و بعدها به اداره نظام وظیفه اجاره داده شد و خسروانی و زنش در الهیه خانه مجلل با محوطه پنج هزار متری درست کردند و تا انقلاب در آنجا زندگی می‌کردند. پس از فوت پدر دختر ارث هنگفتی به زن خسروانی رسید و صاحب چندین باغ و خانه در ونک و چندین ویلا در جنوب فرانسه و آپارتمان‌های متعدد در پیچ یوسف‌آباد و مجتمع سامان و غیره شد.

خسروانی در زمان مصدق باشگاه ورزشی تاج را داشت و در آن تعداد زیادی از ورزشکاران و باج‌بگیران سرشناس تهران مانند شعبان بی‌مخ را جمع کرده بود. او هر طرف که باد می‎آمد بدان سو می‌رفت. در زمان مصدق اگر اشتباه نکنم در ۳۰ تیر ورزشکاران را به خیابان ریخته و به نفع مصدق شعار می‌داد، ولی چندی بعد در ۲۸ مرداد توسط اشرف اجیر شد و همین ورزشکاران را به خیابان ریخت و علیه مصدق و به نفع محمدرضا شعار داد. یک بار همین موضوع را به محمدرضا گفتم پاسخ داد: بی‌اشکال است حال که به نفع من عمل می‌کند! ولی به علت همین پشت هم‌اندازی و حقه‌بازی‌اش مورد اعتماد نبود.

پس از ۲۸ مرداد خسروانی و باشگاه تاجش به بلای جان مردم تبدیل شد. او راه می‌افتاد و هر جا که زمین شهری مرغوبی می‌دید به مالک آن مراجعه می‌کرد. اگر طرف حاضر می‌شد زمین را به او واگذار کند فبها و گرنه يک جوخه ژاندارم می2رفت و يك پرچم سلطنتی را در وسط زمین فرو می‌کرد و خسروانی صاحب زمین را تهدید می‌کرد که زمین برای شاهنشاه است، طرف مسلما تسلیم می‌شد و زمین را واگذار می‌کرد سند به نام خسروانی، زن یا دو دخترش صادر می‌شد.

چنین آدمی را هویدا سرپرست سازمان تربیت‌بدنی کرده بود. بتدریج مسئله بسیار حاد شد. من پیگیری کردم و بهترین وسیله تحقیق را اداره كل نهم ساواک تشخيص دادم. سرهنگ ضرابی مدیر کل نهم ساواک را احضار و به او دستور دادم درباره اموال خسروانی تحقیق کند و در سطح کشور هر چه به نام خسروانی زن و دو دختر اوست و سند صادر شده گزارش نماید. پس از سه چهار ماه گزارش تحویل شد. با کمال تعجب دیدم که نتیجه بیش از تصور قبلی‌ام است.

در مراکز استان يک يا چند زمین در مراکز شهرستان‌ها یک زمین در برخی مراکز بخش يک زمین و در تهران ده‌ها زمین که همه بسیار مرغوب و وسیع بود، به نام خسروانی و خانواده‌اش است. خود خسروانی علاوه بر باشگاه‌های ورزشی تاج، به تدریج تأسیسات ورزشی دیگری تأسیس کرده بود که بسیار مدرن بود. یکی از این تأسیسات در خیابان بخارست و دیگری حوالی ونک بود که ساختمان مجللی با بیش از ۱۰ زمین تنیس در محوطه‌ای حدود ۱۰ هزار متر مربع بود.

به‌علاوه در آنکارا نیز تأسیسات ورزشی مهمی احداث کرده بود که سند به نام خودش بود اداره کل نهم ساواک در گزارش خود لیست کاملی از زمین‌ها و تأسیسات خسروانی در سطح کشور ارائه داد که به بیش از ۲۰۰ رقم می‌رسید. این گزارش سرهنگ ضرابی باید جزء مدارک دفتر ویژه اطلاعات که مسئول حفاظت آن سرتیپ نجاتی بود موجود باشد.
به هر حال گزارش فوق را به محمدرضا دادم ذیل گزارش نوشت: «به علم ارجاع شود.» به علم وزیر دربار ارجاع شد. علم و خسروانی با هم توافق کردند که وی ظاهرا کلیه اموال خود را به بنیاد پهلوی ببخشد ولی عملاً با اهداء چند قلم قضیه را فیصله دهد. چنین شد و حدود ۸۷ قطعه در تهران را به بنیاد واگذار کرد و در نامه‌ای به محمدرضا نوشت: «جان‌نثار هرچه داشت و نداشت به بنیاد واگذار کردم مدتی گذشت و من قضیه را متوجه شدم و گزارشی به محمدرضا دادم که آنچه خسروانی به بنیاد واگذار کرده چند قلم ناچیز از ۲۰۰ قلم اموال اوست و تازه استفاده آن را به صورت ظاهر برای باشگاه تاج و در واقع برای خودش برداشت می‌کند.

محمدرضا مجدداً نوشت: به علم ارجاع شود ارجاع شد و این بار علم اقدامی نکرد. خسروانی فرد بسیار زرنگی بود و از طریق میهمانی و رفاقت با مقامات مهم و تماس مستقیم با محمدرضا فرح علم و معینیان کار خود را پیش می‌برد.

یک‌بار دیگر نیز کار خسروانی به افتضاح کشید ماجرا از این قرار بود که او هر شب در خانه اش جلسات قمار کلان داشت که در واقع جلسات کلاهبرداری هم بود. هدایت این جلسات را جلال آهنچیان به دست داشت. آهنچیان تاجر معروف بازار بود و بازاریان عمده باید او را بشناسند. خودش مدعی بود که در بازار نفوذ زیاد دارد در او حتى يک خصلت خوب هم یافت نمی‌شد و هر چه بود بد بود.

ثروت بی‌حسابی داشت خانه مجلل او تصور می‌کنم در دروس بود. این خانه را در یکی از میهمانی‌هایش که جزء مدعوین بودم دیده‌ام. او دوست صمیمی خسروانی و خانواده‌اش بود و دائماً بخصوص در اوقات فراغت و روزهای تعطیل در منزل او بود. او در منزل خسروانی جلسات قمار تشکیل می‌داد که در آن کلاهبرداری‌های بزرگ می‌شد. در این جلسات قمار حسن زاهدی وزیر کشور هویدا ناصر گلسرخی وزیر منابع طبیعی وزیر دادگستری هویدا نامش را فراموش کرده‌ام، يگ يهودی ثروتمند و معروف جلال آهنچیان و پرویز خسروانی شرکت می‌کردند.

البته آنها در مقابل میهمانان بازی نمی‌کردند بلکه زیرزمینی را به این کار اختصاص داده و هیچ فردی را به آن راه نمی‌دادند. من مدت‌ها نمی‌دانستم که اینها در این زیر زمین چه می‌کنند زیرا طوری وانمود می‌کردند که مثلا مثلاً ورق، رامی یا تخته‌نرد بازی می‌کنند. بعداً معلوم شد که هر شب میلیون‌ها تومان بردوباخت می‌شده است.

جریان کلاهبرداری چه بود؟ ماجرا از این قرار بود آهنچیان به گلسرخی، وزیر منابع طبیعی می‌گفت که فلان بازاری یا مالک يک ميليون متر مربع زمین در فلان منطقه دارد که متری ۱۰۰۰ تومان می‌ارزد و یا چند هکتار زمین در فلان روستا دارد که یک میلیارد تومان می‌ارزد. کافی است که آگهی دهید و این زمین را به استناد ماده ۵۶ جزء اراضی منابع طبیعی (ملی) اعلام کنید. من از صاحب زمین ۵۰۰ میلیون تومان برای شما اخذ می‌کنم و يک هفته بعد اعلام کنید که در روزنامه اشتباه شده و زمین جزء منابع طبیعی نیست.

البته آهنچیان حدود نصف مبلغ را از گلسرخی می‌گرفت و از صاحب زمین نیز مبلغ کلانی برای خود دریافت می‌کرد. این کار عادت آهنچیان و گلسرخی شده بود. بالاخره روزی محمدرضا مطلع شد و از من جریان را پرسید. صحت جلسات قمار و کلاهبرداری را تأیید کردم.

همان روز سه وزیر و خسروانی سرپرست تربیت‌بدنی معزول شدند. در مورد کلاهبرداری، افسر مأمور تحقیق با چند نفر از صاحبان اراضی صحبت کرد ولی چون کارشان درست شده بود موضوع را انکار کردند و چون گلسرخی برکنار شده بود مسئله دنبال نشد. ولی به‌هر روی چندی بعد حسن زاهدی استاندار خراسان اگر اشتباه نکنم شد و وزیر دادگستری نیز سناتور معلوم شد که علم یا هویدا سفارش آنها را به محمدرضا کرده است.

و اما بقیه سرگذشت خسروانی خسروانی در جوانی چند بار قهرمان دوچرخه سواری شد و سپس باشگاه تاج را تأسیس کرد که محل آن خیابان شمالی بهارستان نزديک باغ علی امینی بود محل خدمت خسروانی در ژاندارمری بود. مدتی فرمانده ناحیه ژاندارمری استان مرکزی شد و زیر دست اویسی خدمت می‌کرد و در زمان هویدا سرپرست سازمان تربیت‌بدنی شد. او در همه مشاغل کارش توأم با کلاشی و سوء استفاده بود. گاهی مرا به منزلش دعوت می‌کرد و در این دیدارها متوجه بودم که به هیچ‌وجه صداقت ندارد.

خسروانی رفیقه‌ای داشت که زنش می‌دانست. او تمایل داشت که زنش را طلاق دهد و زن هم می‌خواست از او جدا شود. به هر حال زن خسروانی ترتیبی داد که خسروانی او را طلاق دهد و پنج میلیون تومان مهریه به اضافه جواهرات و البسه بسیار گران‌قیمت اخذ کند. در واقع پیش از انقلاب خسروانی زن نداشت. او در آستانه انقلاب حدود ۵۸ سال سن داشت ولی جوان و ورزیده مانده بود.

تحصیلات وی نیز حداکثر همان دانشکده افسری بود چند روز پیش از پیروزی انقلاب خسروانی برای خداحافظی با من به کلوپ ایران جوان آمد و گفت که می‌خواهد به ترکیه برود. ولی بعدها نصرت‌الله، برادرم گفت که در اسپانیا مستقر شده ولی زن سابق وی و دو دختر و دامادهایش در ایران بودند و در خانه واقع در الهیه زندگی می‌کردند. چون سند خانه به نام خسروانی بود، چند بار از بنیاد مستضعفان برای تخلیه به آنها مراجعه شده بود.

لذا، روزی زن خسروانی به خواهرم (توران) مراجعه کرد و بر اساس شایعاتی که درباره من وجود داشت، خواستار كمک من شد. توران گفته بود که نمی‌دانم این شایعات درست است یا نه به هر حال هرگاه تلفنی تماس گرفت تقاضای شما را خواهم گفت. خواهرم موضوع را به من گفت. گفتم: اگر باز مراجعه کرد بگویید تا حال تلفن نکرده و از محل او اطلاع نداریم مجدداً مراجعه کرد و توران همین جواب را داد و دیگر مراجعه نکرد.

انتهای پیام/ 161

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین