دستور شاه برای همکاری با دستگاه اطلاعاتی غرب

محمدرضا شاه در دوران سلطنتش به مقامات مسئول سفارش کرده بود که هر اطلاعی انگلیسی‌ها و آمریکایی‌ها بخواهند در اختیارشان گذارده شود و این وضع تا رفتن او یک رویه دائمی بود.
کد خبر: ۸۳۵۵۵۲
تاریخ انتشار: ۰۸ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۴:۰۴ - 29May 2026

به گزارش خبرنگار فرهنگ دفاع‌پرس، رژیم پهلوی تنها سلسله دست‌نشانده‌ای بود که توسط بیگانگان روی کار آمد و از حمایت همه‌جانبه آنها برخوردار بود؛ به همین دلیل با سلسله‌های پیش از خود تفاوت‌های اساسی داشت. شناخت این سلسله به نحوی به شناخت ماهیت انقلاب اسلامی کمک می‌کند؛ چرا که این انقلاب نجات‌بخش نه‌فقط با یک رژیم دست‌نشانده که با همه جهان استعمار و استکبار در جنگ بود. یکی از راه‌های شناخت رژیم پهلوی مطالعه کتاب‌هایی است که توسط عمال شاه به نگارش درآمده‌اند و از همین رو نگاهی جانبدارانه به انقلاب اسلامی ندارند.

انطليس

کتاب «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی» که بخش‌هایی از آن را در ادامه می‌خوانید به قلم «حسین فردوست» نوشته شده و پرده از حقایقی برمی‌دارد که می‌تواند تصویری واقعی از حکومت دیکتاتوری رژیم پهلوی بر مردم ایران ارائه دهد.

ملاقات‌های من با رئیس‌ام. آی ۶

قبلا باید متذکر شوم که در دوران محمدرضا فقط و فقط با حمایت سفارت‌های انگلیس و آمریکا بود که افرادی می‌توانستند به مقامات مهم برسند. این امر نه تنها در مورد من بلکه در مورد همه کسانی که مشاغل و پست‌های درجه اول را در اختیار داشتند صادق است. مورد خود را بیشتر می‌شکافم.

بعد‌ها که رئیس دفتر ویژه شده و شابورجی را شناخته بودم او با اشاره به پیشنهاد تصدی دفتر توسط من گفت: «سال هاست روی تو بررسی می‌کنیم. در هر کجا خدمت کرده‌ای توأم با موفقیت بوده و دلیلی ندارد که بگذارم تو را از محمدرضا دور کنند و یک عده افراد بی لیاقت دور او باشند. در مورد تصدی دفتر نیز من نمی‌خواستم فردی اعزام شود که نتواند این کار را انجام دهد و لذا شما را پیشنهاد کردم زمانی که شاپورجی این صحبت را می‌کرد حدود یک سال از شروع کار دفتر گذشته بود و او می‌گفت که در اکثر ملاقات‌ها با محمدرضا او از سبک کار دفتر رضایت دارد و این همان چیزی است که ما می‌خواستیم.

همانطور که گفتم، مدتی بعد مانند سازمان مشابه در انگلستان کمیته مشترک اطلاعاتی (I.I.C) در دفتر ویژه با نام شورای هماهنگی تشکیل شد و بین با درجه سرهنگی دبیر شورا شدم، در حالی که اکثر اعضاء شورا سرلشکر و سپهبد بودند. حدود یک سال پس از تشکیل دفتر ویژه با حفظ سمت به جای علوی کیا، قائم مقام ساواک نیز شدم که مسلما پیشنهاد شاپورجی بوده است، زیرا چند روز بعد از انتصابم برای دیدن من به ساواک آمد و با همان لبخند گفت: «از شغل جدید راضی هستید؟!»

او بیش از این به به گفته خود صراحت نداد، ولی تلویحاً فهماند که ترتیب کار را او داده است. در مدت تصدی قائم مقامی ساواک هراز گاهی شاپورجی به ساواک می‌آمد و علاوه بر من با نصیری و معتضد نیز ملاقات خصوصی می‌کرد. باید بگویم که مشاغل من هر چند با پیشنهاد شاپورجی بود ولی این بدان معنا نیست که مسئله به محمدرضا تحمیل می‌شد. خیر محمدرضا با طیب خاطر به من تمایل داشت دوست او بودم مورد اعتماد کامل او بودم و به قول شاپورجی با استعداد و مدیر خوب بودم پس چه شخصی را بهتر از من می‌توانستند به محمدرضا معرفی کنند؟

بهر روی پس از تصدی دفتر ویژه اطلاعات به دستور محمدرضا هر ۱۵ روز یک بار اگر ظهر بود در منزل شاپورجی با رئیس ۶ - MI سفارت ملاقات می‌کردم شاپورجی هر موقع‌ می‌خواست در اتاق می‌ماند و گاهی هم برای دیدار خانواده خود به اتاق دیگری می‌رفت. اگر شب بود این ملاقات‌ها در منزل خود رئیس ۶ - MI برگزار می‌شد. او تسلط شاپورجی را به هیچوجه نداشت. همانطور که گفتم علاقه شاپورجی بیشتر به مسائل زندگی محمدرضا و دربار بود در حالی که رئیس ۶ - MI سفارت هیچگاه از این مسائل صحبت نمی‌کرد و مباحث در اطراف مسائل عمومی سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و ... بود.

او همیشه در کلیات با من بحث‌ می‌کرد و در واقع تحلیل می‌کرد و تحلیل می‌گرفت و مسائل جزئی را در ملاقات با مسئولین امر در رده‌های پایین‌تر (مانند معتضد مسئول اطلاعات خارجی مطرح می‌نمود. سبک کار او همیشه یکنواخت بود و اول سؤال می‌کرد: از مملکت چه خبر دارید؟ آنچه به خاطرم می‌رسید‌ می‌گفتم و بحث شروع می‌شد. معمولا این ملاقات‌ها طول می‌کشید بخصوص اگر شام در منزل او دعوت داشتم، که گاه شاپورجی نیز حضور نداشت.

در این مواقع طبعاً منظور بیشتر پذیرایی بود. او به سیستان و بلوچستان توجه خاصی داشت و توصیه می‌کرد که محمدرضا باید بیشتر مراقب این مناطق باشد و تلاش می‌کرد که وضع این دو منطقه را در آینده خوب جلوه ندهد و خطر استقلال را گوشزد کند و برای راه حل توصیه می‌کرد که باید به عمران و آبادی این مناطق پرداخت. او خطر بزرگ را همیشه متوجه خوزستان می‌دانست. وقتی می‌گفتم که اعراب خوزستان نیرویی ندارند که علیه حکومت مرکزی کاری بکنند، می‌گفت: «چون عرب هستند شما از کجا می‌دانید که کشور‌های عربی به آنها کمک نکنند؟

این توجه نشان می‌داد که انگلیسی‌ها از همان زمان روی خوزستان کار کرده و طرح حمله عراق را در شرایط لازم تدوین کرده بودند. گاهی هم می‌گفت که به فلان مدیر کل سفارش کنید که با مقام مسئول سفارت تبادل اخبار بنماید و منظورش ادارات کل دوم سوم و بخصوص هشتم بود که دستورات لازم را‌ می‌دادم. همانطور که گفتم اصولاً و به طور کلی محمدرضا در تمام دوران مقامش به مقامات مسئول سفارش کرده بود که هر اطلاعی انگلیسی‌ها و آمریکایی‌ها بخواهند در اختیارشان گذارده شود و این وضع تا رفتن او یک رویه دائمی برای ساواک اداره دوم ارتش شهربانی و حتی ژاندار مری بود.

ملاقات‌های فوق با رئیس ۶ - MI سفارت تقریباً تا سال ۱۳۴۲ ادامه داشت و بعد به دستور محمدرضا قطع شد و احتمالا نصیری این تماس را به عهده گرفت، ولی در رابطه با سازمان بی سیم که بعدا توضیح خواهم داد. این تماس مدتی بعد تجدید شد. همانطور که گفتم در مجموع ۳ بار رئیس کل ۶ - MI را دیدم بار اول در انگلستان بود که شرح دادم در سفر دوم برای طی دوره ساواک و ملاقات کوتاهی بود. بار دوم وی به ایران آمد و رئیس ۶ - MI سفارت میهمانی مفصل شام به افتخار او داد که اعضاء سفارت و تعدادی از ایرانیان با خانم هایشان شرکت داشتند.

مدعوین حدود ۲۰۰ نفر بودند. در این میهمانی هر یک از مقامات ایرانی به نوبت به او معرفی می‌شدند. این مقامات مسئولین ساواک و اداره دوم ارتش و شهربانی بودند و بسته به شغل شخص دو به دو صحبت می‌کردند. در این میهمانی او با صمیمیت به من دست داد و پس از احوالپرسی گفت: دختر‌های انگلیسی خیلی زیبا هستند و اشاره به منشی‌های سفارت کرد و گفت: با اینها صحبت کنید دختر‌های خوبی هستند!» من هم با چند نفر از آنها صحبت کردم ولی اکثراً کک ومک داشتند.

سومین بار باز هم در ایران بود و تصور می‌کنم سال ۱۳۴۹ بود. رئیس ۶ - MI سفارت در منزل خود میهمانی خصوصی به افتخار او داده بود مسئول قبلی ۶ - MI سفارت عوض شده و این فرد جدید بود. در این میهمانی فقط نصیری رئیس ساواک) سپهبد کمال رئیس اداره دوم ارتش) مبصر رئیس شهربانی) معتضد معاون ساواک و رئیس اطلاعات خارجی و من دعوت شده بودیم.

شاپورجی نیز حضور داشت و در کنار رئیس ۶ - MI نشسته بود و صحبت‌ها را ترجمه می‌کرد. از این میهمانی آنچه قابل ذکر است گرم گرفتن بیش از حد رئیس ۶ - MI با سرلشکر معتضد بود که از همه ما من نصیری کمال و مبصر مقام پایین‌تر داشت. مدت کوتاهی بعد معنی این برخورد را فهمیدم، زیرا معتضد به جای من قائم مقام ساواک شد و من رئیس بازرسی شاهنشاهی شدم البته با حفظ ریاست دفتر ویژه در واقع از همان موقع معتضد برای این پست کاندید شده بود.

انتهای پیام/ 161

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین