ایجاد پایگاه بیسیم در ایران توسط انگلیس
به گزارش خبرنگار فرهنگ دفاعپرس، رژیم پهلوی تنها سلسله دستنشاندهای بود که توسط بیگانگان روی کار آمد و از حمایت همهجانبه آنها برخوردار بود؛ به همین دلیل با سلسلههای پیش از خود تفاوتهای اساسی داشت. شناخت این سلسله به نحوی به شناخت ماهیت انقلاب اسلامی کمک میکند؛ چرا که این انقلاب نجاتبخش نهفقط با یک رژیم دستنشانده که با همه جهان استعمار و استکبار در جنگ بود. یکی از راههای شناخت رژیم پهلوی مطالعه کتابهایی است که توسط عمال شاه به نگارش درآمدهاند و از همین رو نگاهی جانبدارانه به انقلاب اسلامی ندارند.

کتاب «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی» که بخشهایی از آن را در ادامه میخوانید به قلم «حسین فردوست» نوشته شده و پرده از حقایقی برمیدارد که میتواند تصویری واقعی از حکومت دیکتاتوری رژیم پهلوی بر مردم ایران ارائه دهد.
سازمان بی سیم
حوالی سال ۱۳۴۵ بود. روزی محمدرضا در ملاقاتهای روز جمعه به من گفت: «یک شبکه مخفی در ستاد ارتش وجود دارد آن را تحویل بگیرید و در ساختمان دفتر (ویژه اطلاعات اتاقی به افسران آن بدهید و تسهیلات کاری و مالی آن را فراهم آورید.» متعاقب این دستور عبدالله عشقی پور بعداً سرلشکر شد که معاون من در دفتر بود را برای ابلاغ دستور نزد رئیس ستاد ارتش فرستادم تصور میکنم در دوران ارتشید ضرغامی بود. پس از حدود یک هفته ۳ افسر خود را به من معرفی کردند. آنها عبارت بودند از سرهنگ مقصودی سرلشکر شد)، سرهنگ نورانیان (سرتیپ شد و سرهنگ فروزین (سرهنگ ماند).
در اولین جلسه پرسیدم این چه نوع سازمانی است؟ یکی از آنها تصور میکنم مقصودی پاسخ داد: «در زمانی که خطر اشغال نظامی آلمان فرانسه را تهدید مینمود ارتش فرانسه اقدام به ایجاد یک شبکه پنهانی بی سیم در سراسر کشور کرد. پس از اشغال این شبکه مخفی حفظ شد و در کنار هر پایگاه مخفی بی سیم یک واحد ارتش آزادیبخش قرار گرفت و دو گل توانست از لندن عملیات پارتیزانی نهضت مقاومت علیه ارتش آلمان را به کمک این شبکه هدایت کند. پس از جنگ انگلیسیها کار این شبکه را عالی ارزیابی کردند و ارتش انگلیس آیین نامه لازم را تهیه کرد و چنین شبکهای در انگلیس پیاده شد. فعالیت ما نیز طبق همین آیین نامه است.
متوجه شدم که احتمالاً در همان سفر محمدرضا به انگلیس که در ملاقات با ملکه و با حضور شاپورجی مسئله دفتر ویژه مطرح شد انگلیسیها سایر طرحهای اطلاعاتی خود را نیز ارائه و محمدرضا پذیرفته بود. از جمله این طرحها یکی شبکه ماهوتیان بود و دیگری سازمان بی سیم از آن زمان سالها بود که سازمان بی سیم در ارتباط با رئیس ستاد ارتش ایجاد شده و اکنون به دلایلی مسئولیت آن به دفتر ویژه محول میگردد.
علت انتقال سازمان بی سیم به دفتر ویژه اطلاعات چه بود؟ عوامل متعددی را میتوان برشمرد از جمله اینکه به علت تغییرات رؤسای ستاد ارتش طبعاً درجه اختفاء و پنهانکاری سازمان بی سیم کاهش مییافت. انگلیسیها سیستم سازماندهی ساواک را نیز نمیپسندیدند و قرار دادن سازمان تحت مسئولیت رئیس ساواک را مناسب نمیدانستند.
در هر دو ارگان ستاد ارتش و ساواک احتمال نفوذ مأمورین روس وجود داشت. در نتیجه انگلیسیها دفتر ویژه را مناسبترین ارگان برای اداره سازمان بی سیم تشخیص دادند، زیرا اولا مرا خوب میشناختند و میپسندیدند و با روحیه من که با اصول اطلاعاتی انگلیسیها انطباق داشت آشنایی داشتند و ثانیا دفتر ویژه ارگانی بود که هیچگاه رئیس آن عوض نمیشد و پنهانکاری در آن در حد اعلی بود.
مسلماً در این مورد نیز انتخاب من به پیشنهاد شابورجی بوده است. عملا نیز این ارزیابی شاپورجی صحیح از آب درآمد و من تا انقلاب به بهترین شکل این سازمان را اداره کردم و نتیجه کار چنان برای انگلیسیها رضایتبخش بود که مسئول ۶ - MI ایران و دکتر رئیس ستاد مرکزی سازمان بی سیم چندین بار از نحوه اداره شبکه توسط من تشکر کردند.
همانطور که گفتم، سازمان بی سیم یک سازمان کاملا مخفی بود که انگلیسیها بر اساس تجربیات نهضت مقاومت فرانسه به تدوین آیین نامه آن پرداخته و در مرحله اول در خاک انگلستان و ایرلند به تشکیل آن دست زده و سپس به ایجاد آن در برخی کشورهای مورد نظر پرداختند.
این آیین نامه چنین بود که در شرایط صلح باید بتدریج خانههای امن در سراسر کشور با پوشش بسیار بالا و در نهایت اختفاء تهیه شود. در هر خانه یک یا دو بی سیم بسیار قوی در جاسازی کاملاً مناسب و غیر قابل کشف مستقر شود. در هر خانه یک بی بی سیم چی ورزیده با خانواده اش در پوشش کاملا موجه سکنی داده شود تا در طول سالها در محیط خود کاملا جا بیفتد.
بتدریج در نقاط معین دفینههایی شامل سکه طلا و اسلحه نیز پنهان شود. پس از اشغال کشور توسط نیروی دشمن این پایگاههای بی سیم به مراکز واحدهای مخفی ارتش آزادیبخش تبدیل میشود و هر واحد میتواند با دسترسی به دفینهها که نقشه آن از مرکز اطلاع داده میشود، امکانات مالی و تسلیحاتی خود را تأمین کند و به عملیات پارتیزانی دست زند و در عین حال از طریق بی سیم فعالیت اطلاعاتی بالایی را انجام دهد.
در مورد ایران انگلیسیها سازمان بی سیم را به عنوان طرحی برای مقابله با اشغال شمال کشور توسط شوروی ارائه دادند. بدین ترتیب توسط یک ستاد مرکزی که در تهران مستقر بود و زیر نظر ۶ - MI کار میکرد پایگاههای مخفی بی سیم در مشهد گنبد، گرگان، ساری رشت تبریز و اصفهان ایجاد شده بود.
این پایگاهها توسط بی سیمهای بسیار قوی با ایستگاه در قبرس در ارتباط مدام بودند. ستاد مرکزی مستقر در تهران به عنوان مرکز سازمان دهنده ۶ - MI و هدایت کننده در زمان صلح تلقی میشد، ولی پس از سقوط ایران فرض بر این بود که نیروهای شوروی تنها موفق به اشغال استانهای شمالی کشور و تهران خواهند شد و لذا اصفهان در کنترل نیروهای طرفدار غرب و یا نیروهای نظامی غرب قرار خواهد گرفت.
در چنین شرایطی ستاد مرکزی سازمان بی سیم در اصفهان مستقر میشد و همزمان با پایگاههای بی سیم مستقر در مناطق شمالی و نیز با ایستگاه ۶ - MI در قبرس در تماس قرار میگرفت. چنانچه اصفهان نیز از کنترل نیروهای هوادار غرب خارج میشد، ایستگاه قبرس میتوانست از خارج تمام پایگاههای بی سیم در داخل ایران را سازماندهی و هدایت کند و واحدهای ارتش آزادی بخش را ایجاد کند.
همانطور که گفتم در اولین جلسه ۳ افسر عضو ستاد مرکزی مقصودی، نورانیان فروزین خود را به من معرفی کردند. افسران سازمان در ملاقات از فردی به نام دکتر» نام بردند و گفتند که وی به زبان انگلیسی مسلط است و اداره کننده جلسات هفتگی ستاد مرکزی است که در آن علاوه بر دکتر» یک مأمور سفارت انگلستان نیز شرکت میکند.
دستور دادم که دکتر» با من ملاقات کند. او فردای آن روز به دیدارم آمد و معلوم شد که همه کاره سازمان است هم جلسات ستاد مرکزی را اداره میکند و هم واسطه حل مشکلات بین ستاد مرکزی و مأمور انگلیسی است. او دکتر مهیمن نام داشت و در آن زمان حدوداً ۶۰ ساله بود. در دیدار با من اظهار خشنودی کرد که تحت امر من قرار گرفته و ابراز امیدواری کرد که با مسئولیت من تقاضاهای سازمان سریعتر انجام شود. میگفت که قبلا معاون وزارت کار بوده و بازنشسته است.
فرد بسیار با هوش و مسلطی از نظر اطلاعاتی بنظر میرسید و بعدها برایم مسجل شد که خیلی مسلطتر از آن است که در بدو امر تصور میکردم. از بدو امر که انگلیسیها پیشنهاد تشکیل سازمان را دادند او را به عنوان مأمور تشکیل سازمان معرفی کردند و مشخص بود که یک مأمور مورد اعتماد و رده بالای انگلیسی هاست و با شابورجی ارتباط دارد. زمانی که اولین گزارش در مورد تحویل سازمان را شفاها به محمدرضا دادم و اسامی افسران را گفتم و افزودم که فردی به نام دکتر ارشد آنها است، بلافاصله گفت: «می شناسم!» و مشخص شد که قبلا او را ملاقات کرده است.
فرد انگلیسی که همان رئیس ۶ - MI سفارت بود خیلی به نظرات دکتر» اهمیت میداد و در مواردی که با من ملاقات میکرد اکثراً نام دکتر» را میآورد که نظرش چنین و چنان است، اما بلافاصله تصحیح میکرد و میگفت: «به شرطی که شما تصویب کنید!» دو بار هم که رئیس ۶ - MI سفارت اعضاء ستاد مرکزی را در شب ژانویه به خانه اش دعوت کرد و من نیز حضور داشتم دیدم که برای دکتر احترام زیاد قائل است.
دکتر بر انگلیسی تسلط کامل داشت و افسران ستاد - حتى عشقی پور واقعاً از او حساب میبردند. رئیس ۶ - MI سفارت نیز عضو ستاد مرکزی بود و هر از چندی برای دیدار من به دفتر میآمد و سالی یک بار (شب ژانویه نیز همه اعضای ستاد مرکزی را به خانه اش دعوت میکرد.
من نیز ۲، ۳ بار در این میهمانیها شرکت کردم. پس از چندی دوره ۴ ساله مأموریت او در ایران تمام شد و جانشین خود را به من معرفی نمود و همین رویه ادامه یافت در ملاقات با فرد فوق او دیگر وارد مباحث سیاسی یا کسب خبر نمیشد و آنچه مطرح میشد صرفاً درباره مسائل سازمان بود. در خانه همین فرد بود که به مناسبت ورود رئیس کل ۶ - MI میهمانی داده شد و من نیز شرکت کردم. به هر حال دکتر از من خواهش کرد که در جلسه ستاد شرکت کنم و پذیرفتم.
عشقی پور مرا با خود به محل برگزاری جلسه برد تا دوستی رانندهام همراه نباشد و شناسایی ایجاد نشود. باغ مصفائی در جاده امامزاده قاسم بود و ساختمان خوبی داشت. همه نوع وسایل خانه مبلمان و ... متعلق به سازمان بود ولی خانه اجارهای بود. تصور میکنم دکتر» در همین جا زندگی میکرد. در این جلسه من عشقی پور دکتر مقصودی نورانیان فروزین و رئیس ۶ - MI سفارت شرکت داشتیم. طبق رویه و با اجازه من دکتر جلسه را اداره میکرد.
در تمام مدت فروزین خدمت میکرد و مشروب و چای و قهوه و میوه و شیرینی میآورد. دکتر» از فرد انگلیسی سؤال کرد که نتیجه مخابره چگونه بود؟ فرد انگلیسی بدون گفتن محل بی سیم نام رمز بی سیم چیها را میبرد که جمعاً ۸ نفر بودند. معلوم شد که مرتباً با بی سیمها به ایستگاه قبرس مخابره میشود و نتیجه کار از طریق سفارت به ستاد مرکزی میآید.
فرد انگلیسی یک نسخه از نتیجه را به نورانیان که افسر مخابرات بود داد و تعداد اغلاط هر یک را از روی نوشته گفت و مقداری با نورانیان راجع به رفع نواقص صحبت کرد که نورانیان گفت: «ترتیب لازم داده خواهد شد. روز و ساعت مخابره هر یک از بی سیم چیها طبق جدولی مشخص میشد که مرکز قبرس به گوش باشد و نورانیان طبق جدول عمل میکرد. فرد انگلیسی سپ سپس برای من به تمجید از نورانیان پرداخت و گفت: ایشان حتی در انگلستان نیز متخصص درجه اول محسوب میشوند. من گفتم قدرشان را خواهم دانست.
او از بی سیم چیها نیز تعریف کرد که خیلی ورزیده هستند. سپس دکتر مقداری در مورد دفینه گذاری صحبت کرد و از من اجازه خواست که تعدادی محل در کوههای اطراف کرج مورد بررسی قرار گیرد. اجازه دادم. این دفینه گذاری اختراع ستاد یا سازمان نبود و در آیین نامه مربوطه نوشته شده بود که توضیح خواهم داد. مسائل مطروحه در جلسه اول در همین حدود بود. دکتر از وضع سازمان رضایت کامل داشت و به فرد انگلیسی گفت که با این رئیس (یعنی من کارهای ما سریعتر انجام خواهد شد هم تملقی بود به من و هم به نفع خود فرد انگلیسی گفت: «می دانم و مطمئن هستم. ما نیز از اعلیحضرت تشکر کردیم که ایشان را انتخاب کردند.»
چند ماه بعد دکتر مرا برای شرکت در جلسه دیگر دعوت کرد که رفتم. افراد همانها بودند و معلوم شد که دکتر مخصوصاً مرا دعوت کرده تا در مقابل فرد انگلیسی از کمی بودجه سازمان صحبت کند. به هر حال رقمی بیش از یک میلیون تومان در سال را پیشنهاد دادند که پذیرفتم و از بودجه سری دفتر تا بهمن ۱۳۵۷ نیز پرداخت شد.
دیگر در سایر جلسات شرکت نکردم و به دکتر تفهیم نمودم که شما جلسات را خوب اداره میکنید و به همین نحو ادامه دهید که پذیرفت و اعتراضی هم نداشت. ولی عشقی پور را نماینده خود در ستاد مرکزی کردم که در جلسات شرکت میکرد و مأموریت داشت که از طرف من به خواستههای سازمان رسیدگی و گزارش کند. در دفتر نیز یک اتاق به امور سازمان اختصاص دادم.
مدتی گذشت و عشقی پور از مقصودی شکایت کرد که افسر ناراحت و فوق العاده متوقعی است یا این افسر را رد کنید و یا مرا از این سازمان بردارید. معلوم شد که فرد غیر مؤدبی است و سایر اعضاء ستاد نیز از او ناراحت و با نظر عشقی پور موافق هستند؛ لذا مقصودی را که سرهنگ بود به به ستاد ارتش معرفی کردم و برای سر نگهداری سفارش و تأکید لازم را به او نمودم و یک جا پاداش یک سال آینده را نیز به او پرداختم، چون زندگی خود را با پاداش ماهیانه سازمان تطبیق داده بود صحیح نبود که یک باره وضعش عوض شود، ولی او در طول یک سال میتوانست بتدریج خود را با حقوق ارتش تطبیق بدهد. مقصودی راضی رفت و در ارتش تا درجه سرلشکری نیز رسید.
قبل از انتقال سازمان به دفتر نیز فردی به نام بیت اللهی عضو ستاد بوده و از آن خارج شده بود. او همان کسی است که به درجه سر لشکری رسید و قبل از انقلاب رئیس رکن ۲ ژاندارمری بود بیت اللهی عضو شورای هماهنگی رده ۲ بود و هر ۱۵ روز یک بار برای شرکت در جلسات آن به دفتر ویژه میآمد).
به هر حال پس از یکی دو سال سرلشکر عشقی پور نیز به علت کسالت تقاضای بازنشستگی کرد. عشقی پور افسر برجستهای نبود نه از نظر اطلاعات نظامی و نه از نظر مدیریت و به علت همین عدم مدیریت پرسنل دفتر را ناراحت میکرد و سبب دو دستگی میشد و لذا برای بازنشستگی مناسب بود. پس از رفتن عشقی پور ستاد مرکزی سازمان، سرهنگ فروزین را به عنوان رابط با دفتر انتخاب کرد و من نیز موافقت کردم برادر فروزین به نام سرتیپ فروزین افسر ساواک بود؛ بنابراین تا انقلاب ستاد مرکزی متشکل بود از دکتر» سرتیپ نورانیان سرهنگ فروزین و رئیس ۶ - MI سفارت سرهنگ فروزین میتوانست تمام مطالب را شفاها به من بگوید و دستور اخذ کند، اما، چون گزارش کتبی سریعتر انجام میشد.
دستور دادم که هرگاه فروزین کاری دارد، به جای ملاقات با من و گزارش شفاهی، کتباً گزارش دهد. در نتیجه سرهنگ فروزین با سرتیپ نجاتی (افسر دفتر که خط و انشاء بسیار خوبی داشت، دوست شد و همیشه از او خواهش میکرد که گزارشها را بنویسد. این اواخر بین سرهنگ فروزین و نجاتی صمیمیت زیاد ایجاد شده بود تا حدی که فروزین از من تقاضای پاداش ماهیانه برای نجاتی کرد و موافقت نمودم؛ بنابراین نجاتی نیز در جریان سازمان بی سیم قرار گرفت. به علاوه در دفتر نیز مقداری مدارک با طبقه بندی بالا درباره این سازمان نگهداری میشد.
علاوه بر افراد فوق سرتیپ نورانیان یک درجه دار از رسته مخابرات و یک درجه دار راننده در اختیار داشت سرهنگ فروزین نیز ۲ درجه دار در اختیار داشت. نورانیان و فروزین هر کدام یک اتومبیل در اختیار داشتند که از پول سازمان تهیه میشد از هر نوع که میخواستند و هر چند سال یک بار تقاضای اتومبیل نو میکردند.
آنها هر ماه یک بار جدا از هم به اتفاق درجه دارهایشان راننده و کمک مسیر را طی میکردند و کلیه پایگاهها را بازدید مینمودند. کار فروزین مسائل مالی و تعمیرات خانهها بود و کار نورانیان تعمیرات بی سیم و رفع اشکالات فنی بی سیم چیها و دستور مخابره آن ماه به قبرس طبعاً این مسافرتها هزینههایی در برداشت که فروزین در لیست ماهیانه درج میکرد.
و، اما در مورد آیین نامه سازمان در شروع کار سازمان عشقی پور آیین نامه سازمان را که به زبان انگلیسی بود برایم آورد و چند روز برای مطالعه در اختیارم گذارد. آیین نامه بسیار جامعی بود ولی عشقی پور در پس گرفتن آن اصرار داشت و میگفت که باید در محل مطمئنی و نه دفتر حفظ شود که یا در ستاد مرکزی بود و یا به مسئول ۶ - MI سفارت تحویل شد. من ظرف چند روز کلیه مطالب آن را بدقت مطالعه کردم.
چون علاقه داشتم که اطلاعاتم بیش از افسران ستاد مرکزی باشد و بعدها آنان نکاتی نگویند که من ندانم مطالب مندرج در آیین نامه همان بود که قبلا نوشتم: - ایجاد یک شبکه مخفی بی سیم در سراسر کشور که با مرکزی تماس داشته باشد تا هرگاه کشور مورد تهاجم قرار گرفت و رئیس کشور مجبور به ترک آن شد و یا در نقطهای از کشور ستادش را تشکیل داد آن مرکز بی سیم در اختیار رئیس کشور باشد. ۲ - پس از تهاجم نیروهای بیگانه در هر یک از مراکز بی سیم نیروی پارتیزانی ایجاد و به خرابکاری بپردازد. چون در شرایط فوق رساندن وجه و سلاح مشکل میشود در زمان عادی در
زیر زمین مقدار کافی سلاح و مهمات و سکههای طلا، چون پول رایج ممکن است از اعتبار بیفتد و در حد لزوم بول رایج به به نحوی مخفی گردد که طی سالها نیز خراب نشود. پس از اشغال کشور هر مرکز بی سیم توسط این دفینهها به استخدام چریک میپردازد و سلاح و مهمات آنها نیز از همین طریق تأمین میشود.
در چند سال اول موضوع دفینه گذاری با علاقه توسط دکتر دنبال میشد. او نقاطی را در کوههای اطراف کرج پیدا کرده بود و نقشه دقیق محلهای مورد نظر را به فرد انگلیسی میداد که او نیز به لندن ارسال میداشت. یک نسخه از نقشه محل هر دفینه نیز باید در اختیار مرکز بی سیم مربوطه قرار میگرفت. وقتی از دفینه سوال کردم که باید محتوی چه چیزهایی باشد؟
دکتر پاسخ داد: حدود ۵۰۰ هزار تومان سکه طلا ۲۵۰ هزار تومان اسکناس، ۵۰ قبضه سلاح انفرادی و مهمات مربوطه دفینه باید در گونی خاص گذارده میشد و در عمق کافی از سطح زمین استتار میگردید. همانطور که گفتم در بدو انتقال سازمان به دفتر محل ستاد مرکزی در یک باغ اجارهای بود. پس از مدتی سازمان پیشنهاد کرد که خانهای برای ستاد مرکزی خریداری شود.
عشقی پور به من اطلاع داد. تصویب کردم و گفتم با سرهنگ فروزین هماهنگ کنید، چون پول سازمان در اختیار او بود. عشقی پور زمینی را در فرمانیه تهیه کرد و ساختمانی در آن ایجاد نمود. سند به نام عشقی پور بود و دکتر در آن سکونت داشت. پس از بازنشستگی عشقی پور سند نیز به نام دکتر انتقال یافت. یک بار به دکتر پیغام دادم که نامهای بنویسید و تحویل دهید که خانه ستاد مرکزی و خانههای بی سیم چیها متعلق به دفتر است.
اسناد این خانهها نیز به نام دکتر نورانیان و فروزین بود. بلافاصله مسئول ۶ - MI سفارت در دفتر حاضر شد و گفت این کار را نکنید، چون برخلاف رویه سازمان است. مقرری ماهیانه اعضاء سازمان سالی ۱۰ اضافه میشد که قبل از انقلاب به من ۱۸۰۰۰ تومان به دکتر ۱۸۰۰۰ تومان و به فروزین و نورانیان هر کدام ۱۵۰۰۰ تومان میرسید.
هزینه خانه ستاد مرکزی نیز به دکتر» پرداخت میشد. به سایرین درجه دارها و بی سیم چیها نیز ماهیانه ۱۸۰۰ تومان الی ۲۲۰۰ تومان پاداش داده میشد. هزینه سری سازمان و هزینه سری دفتر ویژه اطلاعات سالیانه طی یک نامه درخواست میشد و فقط با دو شماره متمایز میگردید. هزینه شماره ۱ و هزینه شماره ۲. هزینه شماره ۲ مربوط به سازمان بود. تصور میکنم در سال ۱۳۵۷ هزینه سری دفتر حدود ۷۵۰ هزار تومان و هزینه سازمان حدود ۲۰۰، ۱ میلیون تومان بود. فروزین هر ماه یک بار ارقام هزینههای پرداختی را کتباً گزارش میکرد.
سازمان مدتها به کار خود ادامه داد تا روزی رئیس ۶-MI سفارت شخصاً به دفتر آمد و اطلاع داد که در انگلستان یک نوع بی سیم بسیار قویتر درست شده و لازم است سازمان تهیه کند. با تصویب محمدرضا حدود یک میلیون تومان هزینه سری اضافی از ستاد ارتش درخواست شد و ۱۰ عدد بی سیم جدید تهیه گردید که بتدریج تحویل شد و در پایگاههای موجود در جاسازی بسیار مناسب نصب گردید.
بنابراین هر خانه دارای ۲ دستگاه بی سیم کهنه و نو شد. یکی دیگر از وظایف سازمان بی سیم طرح خروج اضطراری محمدرضا از کشور بود. یعنی شرایطی که محمدرضا باید سریعا از کشور میگریخت برای این منظور زمین مناسبی در جاده تهران - قم (حدود کهریزک تهیه شد که برای نشستن یک هواپیمای دو موتوره کافی بود.
برای تمرین عملیات فوق هر ۹ ماه یا یک سال خلبان مأمور این کار از انگلستان به تهران میآمد ستاد مرکزی بی سیم پیشنهاد کرد که لازم است سازمان با افسری از نیروی هوایی در تماس باشد و وی هیچگاه عوض نشود. رئیس ۶ - MI سفارت نیز در این امر مصر بود؛ لذا مسئله را با ارتشید خاتمی مطرح کردم و او پس از کسب اجازه از محمدرضا سرلشکر آذر برزین سپهبد شد) را معرفی کرد و گفت: این فرد همیشه در تماس با شما باشد، چون مورد اطمینان است.» از آن پس هرگاه خلبان انگلیسی به تهران میآمد فروزین به اطلاع آذر برزین میرساند و او در جلسات ستاد مرکزی شرکت میکرد.
آذر برزین تسهیلات لازم را فراهم مینمود و سپس چند پرواز شبانه در بدترین شرایط جوی هوای ابری یا بارانی با دید کم در زمین فوق انجام میشد و از چند چراغ نفتی برای تعیین حدود باند فرودگاه استفاده میشد. قرار بود که محمدرضا با هلی کوپتر به محل فوق رسانده شود و هواپیما به محل تعیین شده پرواز کند. گفته میشد که اگر تمام ایران تصرف شود محمدرضا به پاکستان خواهد رفت و اگر فقط شمال کشور اشغال شود به جزیره کیش با یکی از جزایر خلیج خواهد رفت سازمان از آذر برزین رضایت داشت و یک بار مسئول ۶ - MI سفارت از طرف خود و خلبان انگلیسی از او تمجید و تشکر کرد.
سازمان بی سیم تا انقلاب به فعالیت خود ادامه داد. تصور میکنم در در آذر ۱۳۵۷ بود که سرهنگ فروزین به دفتر مراجعه کرد و گفت که مأمور انگلیسی درخواست کرده کلیه مدارکی که در دفتر و یا در ساختمان ستاد مرکزی در رابطه با سازمان موجود است از قبیل نتایج مخابرات با قبرس و نظایر آن به وی تحویل شود. دستور دادم که کلیه مدارک تحویل شود. از آن پس از سرنوشت این سازمان اطلاع ندارم.
انتهای پیام/ 161
