فعالیت گسترده موساد در دوران پهلوی در ایران
به گزارش خبرنگار فرهنگ دفاعپرس، رژیم پهلوی تنها سلسله دستنشاندهای بود که توسط بیگانگان روی کار آمد و از حمایت همهجانبه آنها برخوردار بود؛ به همین دلیل با سلسلههای پیش از خود تفاوتهای اساسی داشت. شناخت این سلسله به نحوی به شناخت ماهیت انقلاب اسلامی کمک میکند؛ چرا که این انقلاب نجاتبخش نهفقط با یک رژیم دستنشانده که با همه جهان استعمار و استکبار در جنگ بود. یکی از راههای شناخت رژیم پهلوی مطالعه کتابهایی است که توسط عمال شاه به نگارش درآمدهاند و از همین رو نگاهی جانبدارانه به انقلاب اسلامی ندارند.

کتاب «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی» که بخشهایی از آن را در ادامه میخوانید به قلم «حسین فردوست» نوشته شده و پرده از حقایقی برمیدارد که میتواند تصویری واقعی از حکومت دیکتاتوری رژیم پهلوی بر مردم ایران ارائه دهد.
سازمان برون مرزی اسرائیل در ایران
در دوران محمدرضا سازمان اطلاعاتی اسرائیل پس از سرویسهای آمریکا و انگلیس فعالترین سرویس در ایران بود و این فعالیت در سایر کشورهای منطقه و شاید جهان کم نظیر بود. قبل از ورود به بحث شمهای از دانستههای خود درباره سازمان اطلاعاتی اسرائیل را که از یکی از استادان رده بالای اسرائیلی ساواک شنیدهام مرقوم میدارم فرد فوق از اعضاء برجسته سازمان امنیت اسرائیل بود و میگفت که زمانی مسئول جمع اوری اطلاعات از صحرای سینا بوده بعدها از مدیر کل هشتم ساواک شنیدم که وی به جانشینی ریاست سازمان امنیت اسرائیل رسیده و شاید اکنون رئیس این سازمان باشد.
در اسرائیل ۲ نوع سازمان وجود دارد: یکی برای امنیت کشور که احتمالاً باید تابع مستقیم نخست وزیر باشد و کار ادارات کل سوم و هشتم ساواک را در اسرائیل انجام میدهد و مرکب از ۹ اداره کل است. بدین ترتیب اداره کل اداری مالی مانند ادارات کل یکم و ششم ساواک، اداره کل ضد کمونیسم و اداره کل سایر دستجات سیاسی و اداره کل اعراب و سایر اقلیتها مانند اداره کل سوم ساواک اداره کل حفاظت مانند اداره کل چهارم ساواک، اداره کل فنی مانند اداره کل پنجم ساواک اداره کل ضد جاسوسی مانند اداره کل هشتم ساواک اداره کل تحقیق مانند اداره کل نهم ساواک و اداره کل آموزش مانند اداره کل دهم ساواک بود.
توضیح فرد اسرائیلی برای من مشخص ساخت که سازماندهی ساواک در اساس صحیح بوده ده است. باید اضافه کنم که در ساواک اداره کل نهم تحقیق وجود نداشت و بر اساس پیشنهاد اسرائیلیها بوجود آمد. هر یک از ادارات کل به ادارات بخش ها، دوایر و شعب تقسیم میشوند که فرد اسرائیلی توضیح داد.
سازمان اطلاعات خارجی اسرائیل از سازمان امنیت آن جد است و در شرایط فوق العاده تحت امر اداره دوم ارتش میباشد. در آن زمان فرد اسرائیلی وضع اسرائیل را فوق العاده توصیف میکرد و مسلماً اکنون نیز وضع فوق العاده است و سازمان اطلاعات خارجی تحت امر اداره دوم ارتش است. به گفته فرد اسرائیلی سازمان اطلاعات اسرائیل مرکب از ۳ اداره است و دارای یک رئیس و یک جانشین قائم مقام و یک قسمت اداری و مالی مستقل میباشد. ولی گفته شد که وسایل فنی را اداره دوم ارتش تأمین میکند.
به این ترتیب اداره کسب اطلاعات خارجی و اداره برون مرزی مانند اداره کل دوم ساواک و اداره بررسی اطلاعات خارجی مانند اداره کل هفتم ساواک میباشد که در اینجا نیز صحت سازماندهی ساواک از نظر اطلاعات خارجی برایم تأیید شد. استاد اسرائیلی اداره برون مرزی را بسیار مهم تلقی میکرد و میگفت: ما باید اطلاعات دقیقی از کشورهای همسایه داشته باشیم.» در آن موقع تأکید او بر مصر (بخصوص صحرای سینا لبنان، سوریه، اردن. عراق و عربستان سعودی بود. از او پرسیدم که آیا سازمان امنیت کشور و سازمان اطلاعات خارجی در اسرائیل موفق بوده است؟
جواب داد: کاملا و علت را چنین توضیح داد: «یهودیان. چون در کشورهای مختلف پراکنده بودند بخصوص در اروپای شرقی و غربی و آمریکای شمالی ترقی زیاد کردند و از جمله بسیاری از یهودیان توانستند در این کشورها در زمینههای اطلاعاتی رشد کنند و مشاغل حساس اطلاعاتی حتی در ردههای رئیس کل و یا جانشین رئیس کل را به دست بگیرند و به این ترتیب بر حرفه اطلاعاتی خود تسلط کامل بیابند. زمانی که کشور اسرائیل تشکیل شد کلیه افرادی که در این کشورها مشاغل اطلاعاتی داشتند در تشکیلات جدید التأسیس اطلاعاتی اسرائیل در همان مشاغل گمارده شدند.
بدین ترتیب سازمانهای اطلاعاتی و امنیتی اسرائیل از همان روز اول فعالیت سازمان و آموزش مناسب داشت. او میگفت که در حال حاضر میتوان ادعا کرد که اسرائیل دارای یکی از قویترین سازمانهای اطلاعاتی جهان است، زیرا هر یک از پرسنل حساس این سازمانها در یکی از کشورها آموزش دیده و فعالیت داشته و در نتیجه کلیه تجربیات پیشرفته اطلاعاتی جهان در اسرائیل متمرکز شده و از مجموع آن یک سیستم مستقل متناسب با وضع اسرائیل به وجود آمده است. پس از این توضیح به فعالیتهای برون مرزی اسرائیل در ایران میپردازم
زمانی که در سال ۱۳۴۰ به ساواک رفتم سرتیپ علوی کیا قائم مقام سابق ساواک) فردی به نام یعقوب نیمرودی را به من معرفی کرد و گفت که محمدرضا اجازه داده که او با ساواک رابطه داشته باشد و تبادل اطلاعات نماید. نیمرودی درجه سرهنگ دومی داشت و رئیس اطلاعات سفارت مخفی اسرائیل بود. او یک ماه بعد به دیدن من آمد و ضمن تشکر از همکاری برخی ادارات کل ساواک ادارات کل دوم و سوم و هشتم پاکتی به من داد دیدم که در پاکت مبلغ ۸۰ هزار تومان یا ۶۰ هزار تومان وجه نقد است. از او پرسیدم که این مبلغ چیست؟
پاسخ داد: از بدو همکاری برون مرزی هر ماهه این مبلغ به سرتیپ علوی کیا بابت هزینههایی که ساواک در این همکاری متحمل میشود پرداخت میگردد پاکت را به او پس دادم و گفتم: فعلا نزد خودتان باشد تا با علوی کیا ملاقات و موضوع را مطرح نمایم. او هم پس س گرفت و خداحافظی کرد. با سرتیپ علوی کیا ملاقات کردم و جریان را پرسیدم.
گفت: «مدتی است که اسرائیلیها ۳ پایگاه برون مرزی در غرب و جنوب ایران احداث کردهاند و بابت هزینههایی که ساواک از این بابت متحمل میشود هر ماهه این مبلغ را به ساواک میپردازند که به مسئول هزینههای سری ساواک داده میشود.
گفتم: اگر ساواک اجازه ایجاد این ۳ پایگاه را داده دیگر اجاره خانه پرسنل اسرائیلی و تهیه غذا و سایر تسهیلات که با ستاد مرکزی ساواک نیست و اینها در هر محلی که هستند رئیس ساواک آن منطقه میتواند تسهیلات را فراهم آورد و هزینه مربوطه را خودشان بدهند. در حالی که پرداخت وجه به قائم مقام ساواک مثل این است که بابت اجازه ایجاد ۳ پایگاه به مقام عالی ساواک رشوه میدهند. علوی کیا گفت: هر طور مصلحت بدانید.
ظاهراً راه حل پیشنهادی شما صحیحتر است» به این ترتیب مسئله پول منتفی شد و نیمرودی دیگر هیچ بحثی در این باره نکرد. پاکروان اهل این حرفها نبود ولی به احتمال زیاد معتضد که رئیس قسمت اطلاعات خارجی ساواک یعنی ادارات کل دوم و هفتم بود به اتفاق علوی کیا با نیمرودی وارد معامله شده و این پول را میان خود تقسیم میکردند. بعدها با نیمرودی بیشتر آشنا شدم. متوجه شدم که فرد بسیار زرنگی است، بسیار باهوش، سریع الانتقال و فوق العاده فعال است. او مسلماً از بهترین مأمورین اطلاعاتی اسرائیل بود.
به هر حال اسرائیل دارای ۳ پایگاه برون مرزی در ایران بود که احتمالاً از سال ۱۳۳۷ این پایگاهها ایجاد شده بود. این ۳ پایگاه در خوزستان مرکز اهواز در ایلام (مرکز ایلام و در کردستان مرکز بانه یا مریوان و در محلی مستقر بود که ساواک هم درا در آن محل باشد. در آن زمان اطلاعی از وضع این پایگاهها نداشتم و اداره کل آموزش هم وجود نداشت تا کسب اطلاع کنم لذا برای آشنایی کامل و دقیق از سازمان برون مرزی اسرائیل و نحوه گردآوری اطلاعات خواستم که بهترین رئیس پایگاه به تهران احضار شود که گفته شد رئیس پایگاه خوزستان است.
او ۳ روز در تهران ماند و صبح و بعد از ظهر هر چه لازم بود دیکته کرد و من همه را نوشتم و بعداً بر اساس آن یک جزوه مدون تنظیم نمودم. این جزوه به حدی کامل بود که بعدها هر چه در ساواک در زمینه برون مرزی آموزش داده میشد به کاملی این جزوه نبود. از همان روز اول مشهود بود که این فرد از افراد ممتاز سازمان برون مرزی اسرائیل است؛ لذا بعدها او را چند بار برای آموزش به اداره کل دوم دعوت کردم و متوجه شدم که حتی از نیمرودی نیز ورزیدهتر است.
هدف پایگاههای برون مرزی اسرائیل در ایران عراق و کشورهای عربی بود و اکثر مأمورین را این ۳ پایگاه استخدام میکردند و پس از آموزش کامل مرحله بهره برداری شروع میشد. اکثر مأمورین پایگاهها عراقی بودند، ولی پایگاه خوزستان موفق شد تعدادی مأمور کویتی و بحرینی و امیرنشینهای امارات و حتی افرادی از عربستان سعودی را نیز استخدام و به کار گمارد بطوری که از این ۳ پایگاه کلیه اطلاعات لازم از عراق و تا حدی از کویت و امارات و عربستان و سوریه جمع آوری میشد.
البته منظور اسرائیلیها در شروع کار عراق بود، ولی به تدریج امکانات به حدی زیاد شد که کشورهای فوق الذکر را نیز تحت پوشش قرار داد. یک نسخه از کلیه اطلاعات جمع آوری شده به اداره کل دوم ساواک تحویل میشد و یک نسخه نیز بسرعت به اسرائیل ارسال میگردید.
باید اضافه کنم که اداره کل دوم ساواک نیز دارای حدود ۱۰ پایگاه برون مرزی برای کار در عراق و کشورهای عربی بود، ولی نتیجه کار این ۳ پایگاه اسرائیلی حتی با مجموع کار آن ۱۰ پایگاه نیز قابل مقایسه نبود. علت عدم ورزیدگی و عدم تجربه کافی رهبران برون مرزی اداره کل دوم بود. آنچه که از آموزشهای رهبر پایگاه اسرائیلی خوزستان و فعالیتهای اسرائیلیها به یادم است، ذیلا مینویسم:
۱ - کسب اطلاعات برون مرزی همواره یک تخصص است کتاب دارد، اصول دارد. تمرین عملی دارد و فرد تنها پس از سالها فعالیت عملی و واقعی برون مرزی به رهبر عملیات متخصص در امور برون مرزی تبدیل میشود. مرحله بعد در ارتقاء او اگر لیاقت نشان داد.
ریاست شعبه برون مرزی است. او پس از سالها کار میتواند در ستاد مرکزی که در ساواک اداره کل دوم برای برون مرزی بود رئیس بخش برون مرزی شود و راهنمایی برای صحنه مربوطه باشد، ایرادات در زمینه نحوه استخدام مأمور یا توجیه مأمور یا نحوه کسب خبر یا نحوه ملاقات با مأمور و نیز ایرادات خود خبر را به مسئولین برون مرزی صحنه بگوید و مرتبا آنها را توجیه کند.
۲ - اداره یک شبکه یا یک مأمور منفرد در درون کشور هیچ تفاوتی با اداره یک شبکه یا یک مأمور منفرد برون مرزی ندارد. تنها اختلاف در این است که در برون مرزی سرمأمور یا مأمور منفرد باید یک یا چند توجیه کاملا صحیح و منطبق با واقع برای عبور از مرز (در هر دو جهت) داشته باشد تا هرگاه به مأمورین مرزی دو کشور برخورد کرد بتواند در مقابل سؤال آنها چنان پاسخ صحیح و منطبق با واقع بدهد که کوچکترین سوء ظنی در در مأمورین مرزی دو طرف به وجود نیاید. پس این مهمترین مورد و یا در واقع اصل اساسی فعالیت برون مرزی است.
یعنی داشتن توجیه قاطع و صحیح و منطبق با واقعیت برای عبور از مرز مرز ایران برای فعالیت اسرائیلیها بسیار مناسب بود به دو دلیل اول وجود خویشاوندی اعراب و اکراد ایران با اعراب و اکراد عراقی دوم مقررات مرزی ایران و عراق در آن زمان که اهالی قراء و قصبات مرزی دو طرف میتوانستند با داشتن برگی به نام «پاس تا عمق ۷۰ کیلومتری مرز تردد کنند و به دیدار بستگان خود بروند. بنا بر این تنها مشکل اسرائیلیها یافتن سرمأمور و مأمورین منفرد بود.
۳ ـ در این زمینه نیز در اوایل کار ساواکهای منطقه تعدادی افراد آماده را به اسرائیلیها معرفی کرده بودند. ولی در زمان من اسرائیلیها رأساً مأمورین را نشان و استخدام میکردند و آموزش میدادند به این مأمورین نشانگر گفته میشد. این نشانگرها برای پایگاه اصل مطلب بودند و میتوانستند ایرانی یا عراقی باشند. اسرائیلیها در جلب این افراد مانند یک مأمور طراز اول عمل میکردند یعنی مرحله نشان کردن نزدیک شدن اطلاع از سطح تحصیل و میزان هوش و ذکاوت و کلیه خصائلی که در یک مأمور پنهانی باید موجود باشد. با دقت کامل انجام میشد. اگر فرد جایز کلیه شرایط بود، بتدریج او را مأمور میکردند، در آغاز غیر مستقیم و اگر آمادگی داشت مستقیم. سپس دوره آموزشی کار طی میشد. خلاصه نشانگر» در سطحی آماده میشد که بتواند از بین ایرانیها و عراقیها افرادی را طبق خصوصیاتی که به او میدادند، پیدا کند و به پایگاه معرفی نماید.
۴ - اگر مأمور معرفی شده توسط نشانگر دارای خصوصیات کامل برای رخنه در هدف بود، همان مراحل گام به گام طی میشد و وی به استخدام در میآمد.
۵ - افراد فوق به دو گونه عمل میکردند هرگاه فرد دارای شرایط عالی بود او را سرمأمور» مینمودند که در عراق یا سایر کشورهای منطقه در محل استقرار خود زندگی میکرد. او موظف بود افراد محل زندگی خود را مورد بررسی قرار دهد و افراد واجد شرایط را برای رخنه در هدف بیابد و معرفی کند.
برخی سرمأمورین عراقی ۵ تا ۷ مأمور در هدفهای مختلف به پایگاه معرفی کرده و پس از تصویب به وسیله سرمأمور عراقی آموزش لازم به آنها داده شده و برای کسب اطلاعات در هدف یا هدفها توجیه شده و با موفقیت شروع به کار کرده بودند. مأمورین گزارش خود را به سرمأمور میدادند و با پایگاه هیچ گونه ارتباط مستقیم نداشتند.
کلیه گزارشات شبکه توسط سرمأمور به پایگاه ارسال میشد. پایگاه خوزستان حدود ۱۰ سرمأمور داشت که به طور متوسط هر کدام بین ۵ تا ۷ مأمور داشتند. بنابراین، این ۱۰ سرمامور که با پایگاه در تماس مستقیم بودند به طور متوسط حدود ۶۰ مأمور داشتند که جمعاً ۷۰ نفر میشدند.
۶ - اگر فرد واجد شرایط عالی نبود مأمور منفرد میشد. او سرمأمور نداشت و مستقیماً با پایگاه تماس میگرفت.
۷- پایگاه خوزستان حدود ۱۰۰ سرمأمور و مأمور را اداره میکرد. اگر هر مأمور و سر مأمور در دو هدف کسب خبر مینمود پایگاه حداقل در ۲۰۰ هدف رخنه کرده بود و اگر هر مأمور ۱۵ روز یک خبر ارسال میداشت در ماه حدود ۴۰۰ گزارش به پایگاه و اصل میشد. به این ترتیب عمق نفوذ اسرائیل در عراق و سایر کشورهای منطقه از طریق این ۳ پایگاه روشن میشود.
۸ ـ اسرائیلیها پاداشهای نقدی کافی به مأمورین میدادند تا آمادگی کافی برای کار پیدا کنند و انگیزه لازم داشته باشند.
۹ - اسرائیلیها به هر نوع خبر اجتماعی اقتصادی نظر مردم نسبت به رژیم، نوع مطالب گفته شده توسط مردم و شایعات محل پادگانها نوع سلاح آنها اسامی فرماندهان سازمانهای دولتی مشکلات موجود و دلایل آن و هر خبر دیگر علاقمند بودند. ولی اکثر اخبار لازم را خود پایگاه دیکته میکرد و جواب آن را میخواست.
۱۰ - نحوه تماس پایگاه با سر مأمور و مأمور مستقل انواع زیاد داشت: ملاقات در محل بدون سکنه ملاقات در خانههای امن ملاقات در خانههای نشانگرها و امثالهم. نحوه ملاقات یکنواخت نبود و دائما تغییر میکرد.
۱۱ - هر خبر باید همراه با توضیح باشد کجا؟ کی؟ چگونه؟ و...) به نحوی که پایگاه قادر به ارزیابی خبر باشد.
پایگاههای اسرائیلی تا حدود سالهای ۱۳۴۵ - ۱۳۴۶ در ایران به فعالیت خود ادامه دادند و سپس اعلام کردند که، چون اطلاعاتمان کامل شده پایگاهها را تعطیل و به اسرائیل منتقل میکنیم و شبکههای ساخته شده در ایران نیز مستقیما از اسرائیل هدایت خواهد شد.
بدین ترتیب اسرائیلیها ۳ پایگاه فوق را برچیدند و شبکههایی که طی این سالها ایجاد شده بود و حداقل ۳۰۰ سر مأمور و مأمور مستقل زبده داشت را برای خود حفظ کرده و از طریق برون مرزی اسرائیل به تماس خود ادامه دادند. معهذا فعالیت سازمان اطلاعاتی اسرائیل در ایران ادامه یافت و نیمرودی به تماس با ساواک ادامه داد. ولی نیمرودی دیگر با من یا رئیس ساواک رابطه نداشت و معتضد موظف شده بود با او تبادل اطلاعاتی نماید.
او هفتهای ۲ - ۳ بار برای امور برون مرزی به اداره کل دوم برای وسایل فنی به اداره کل پنجم برای امور ضد جاسوسی به اداره کل پنجم مراجعه میکرد. او با اداره دوم ارتش نیز رابطه داشت و سپهید کمال در ملاقاتها گاه به این موضوع اشاره میکرد. به هر حال نیمرودی در میان سرویسهای خارجی بیشترین رابطه را با ساواک داشت و هیچ گاه از مقامات اطلاعاتی آمریکا یا انگلیس شنیده نشد که گلگی کنند که چرا فلانی اینقدر در رابطه با ساواک فعال است. به عکس این خود سرویسهای آمریکا و انگلیس بودند که غیر مستقیم ساواک را به رابطه با اسرائیلیها تشویق کردند و به این سمت سوق دادند.
بعدها که در فروردین ۱۳۵۰ از ساواک به بازرسی رفتم یک بار نیمرودی را در کلوب شاهنشاهی دیدم با طلا همسرم تنها بودم. تعارف کردم. ننشست از او سؤال کردم همان کار سابق را دارید؟ گفت: «نه به اسرائیل منتقل شدهام ولی، چون دوستان و اطلاعاتی از ایران دارم گاهی مرا برای مأموریت اعزام میدارند، حال هم به مأموریت آمدهام.» بار دوم، شاید یکی دو سال بعد با طلا و دکتر امید در رستوران هتل اینتر کنتینا نتال نشسته بودیم.
نیمرودی آمد و سلام کرد. پس از احوالپرسی سؤال دفعه قبل را تکرار کردم باز گفت که موقتاً برای مأموریت آمده است. این بار هم ننشست و لا بد نمیخواست خود را به همراهانم معرفی کند. هر دو باریک کلمه راجع به اسم خود یا شغل خود به طلا چیزی نگفت و و من پس از رفتن او به طلا گفتم که او کیست.
انتهای پیام/ 161
