بهائیان؛ جاسوس‌های بالفطره صهیونی

بهائیت ایران را ارض موعودی می‌دانستند که باید نصیب بهائیان شود و در رژیم پهلوی برای تصرف مشاغل مهم سیاسی منعی نداشتند در واقع آنها جاسوس‌های بالفطره بودند.
کد خبر: ۸۳۵۵۵۶
تاریخ انتشار: ۱۲ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۴:۰۴ - 02June 2026

به گزارش خبرنگار فرهنگ دفاع‌پرس، رژیم پهلوی تنها سلسله دست‌نشانده‌ای بود که توسط بیگانگان روی کار آمد و از حمایت همه‌جانبه آنها برخوردار بود؛ به همین دلیل با سلسله‌های پیش از خود تفاوت‌های اساسی داشت. شناخت این سلسله به نحوی به شناخت ماهیت انقلاب اسلامی کمک می‌کند؛ چرا که این انقلاب نجات‌بخش نه‌فقط با یک رژیم دست‌نشانده که با همه جهان استعمار و استکبار در جنگ بود. یکی از راه‌های شناخت رژیم پهلوی مطالعه کتاب‌هایی است که توسط عمال شاه به نگارش درآمده‌اند و از همین رو نگاهی جانبدارانه به انقلاب اسلامی ندارند.

فراماسون

کتاب «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی» که بخش‌هایی از آن را در ادامه می‌خوانید به قلم «حسین فردوست» نوشته شده و پرده از حقایقی برمی‌دارد که می‌تواند تصویری واقعی از حکومت دیکتاتوری رژیم پهلوی بر مردم ایران ارائه دهد.

فراماسونری بهائیت و توده‌ای‌های انگلیسی

فراماسونری در ایران از آغاز به عنوان یک سازمان سیاسی به نفع انگلستان کار می‌کرد. به نحوی که اکثر مقامات مهم مملکتی یا فراماسون بودند و آن مقام به آنها داده می‌شد و یا پس از اشتغال فراماسون می‌شدند. پس در ایران مهم‌ترین تشکیلات سیاسی اداره کننده کشور تا مدت‌ها همین تشکیلات فراماسونری بود که اشرافیت و خانواده‌های صاحب مقام و صاحب ثروت را زیر پوشش گرفته بود و منویات امپراتوری انگلستان را پیاده می‌کرد.

در دوران سلطنت محمدرضا، او ابتدا اجازه تأسیس یک از فرماسونری به نام از پهلوی را داد که فردی به نام جواهری در راس آن قرار داشت و ارنست پرون در این از فعال و همه کاره بود و رابط محمدرضا با لز محسوب می‌شد. قبلا گفتم که پرون یک بار مرا به ملاقات جواهری برد و می‌خواست مرا به عضویت از در آورد ولی من تمایل نشان ندادم. بدنامی و سوء شهرت فراماسونری در ایران سبب می‌شد که رابطه محمدرضا با آن بشدت پنهان نگاه داشته شود، ولی محمدرضا در طول دوران خود همیشه از فراماسون‌ها حمایت می‌کرد و در جریان کار آنها قرار داشت و آنها نیز بشدت به سلطنت او علاقمند و وفادار بودند.

گفتم که پس از ۲۸ مرداد ۳۲، بتدریج یک تیب جدید آمریکایی در مقامات مملکتی پدید شد. این تیپ آمریکایی نظر خوشی به فراماسون‌های قدیمی و کهنه کار و تیپ انگلیسی نداشت. آنها برای خود فرهنگ خاصی داشتند و در محافل و مجامع خودشان جمع می‌شدند. محمدرضا هر دو تیپ را تأیید می‌کرد و سعی می‌کرد با همه آنها روابط حسنه داشته باشد و برای شریف امامی رئیس فراماسونری احترام زیاد قائل بود.

آمریکایی‌ها از همان آغاز که ساواک را ایجاد کردند خواستند که کلیه سازمان‌های سیاسی و غیر سیاسی و سازمان‌های بین المللی که در ایران شعبه دارند در اداره کل سوم بررسی شود. این نظر آنها هم شامل فراماسونری می‌شد و هم شامل بهائیت آمریکایی مستشار اداره کل سوم روی این بررسی نظارت می‌کرد و در واقع اطلاعات دست اول را خودش به سیا انتقال می‌داد. بدین ترتیب آمریکایی‌ها توانستند از همان سال ۱۳۳۶ تشکیلات فراماسونری ایران را بشناسند و روی آن کار کنند. در اداره کل سوم یک شعبه به امور فراماسونری و چند جمعیت دیگر می‌پرداخت. 

این شعبه دو کارمند داشت که یکی رئیس شعبه و دیگری معاون شعبه بود. این شعبه هرازگاه تصور می‌کنم هر ۶ ماه یک بار یک بولتن نوبه‌ای مختص فراماسونری منتشر می‌کرد که در آن فعالیت‌های ۶ ماهه فراماسونری جلسات و بحث ها، تشکیلات رئیسه و تعداد اعضاء درج می‌شد. هر چند که محمدرضا شخصاً در جریان مسائل فراماسونری قرار می‌گرفت معهذا یک نسخه از این بولتن از طریق دفتر ویژه اطلاعات برای او ارسال می‌شد. 

فعالیت دیگر شعبه فوق در رابطه با فراماسونری این بود: در سازمان‌های دولتی رئیسی که می‌دانست مرتوسش فراماسون است برای این که بعد‌ها از طرف ساواک اشکالی برایش فراهم نشود صلاحیت او را از ساواک می‌پرسید و ساواک همیشه پاسخ می‌داد که بی اشکال است. البته نه سؤال کننده و نه پاسخ دهنده هیچکدام در مکاتبات خود به فراماسون بودن فرد اشاره نمی‌کردند.

انتشار کتاب ۳ جلدی رائین ضربه سختی به فراماسونری ایران بود، زیرا اسامی بسیاری از آنها را افشاء کرد. آیا رائین رأساً این کار را کرد و یا به اشاره دستگاه خاصی؟ بعید بنظر می‌رسد که او رأساً به این کار مبادرت کرده باشد و به احتمال قریب به یقین چاپ آن از افشاگری‌های آمریکا بود. مسلماً منظور آمریکا نشان دادن نفوذ انگلیس در دستگاه حکومتی ایران بود تا هم بدنامی‌ها و کاسه کوزه‌های گذشته را سر فراماسونری و انگلیسی‌ها بشکند و هم بتدریج تیب قدیمی انگلیسی دولتمردان را منزوی کند و راه را برای قبضه مشاغل توسط تیپ جدید آمریکایی باز کند. 

پس از این ماجرا فراماسون‌ها فشار آوردند و به ساواک دستور داده شد که کتابفروشی‌ها مجاز به فروش جلد سوم نیستند و ۲ جلد قبلی هم حتی الامکان به وسیله ساواک جمع آوری شود. این کار عملی نبود و اشخاص علاقمند هر ۳ جلد را داشتند. به علاوه ساواک نیز که تا حد زیادی سیاست آمریکا را دنبال می‌کرد تمایل جدی به این کار نداشت.

معهذا، از ادامه کار رائین و انتشار جلد‌های بعدی جلوگیری شد. پس از چندی لیستی به فرم پلی کپی و در تیراژ زیاد منتشر شد که در آن نام فراماسون‌های آمریکایی درج شده بود. البته تعداد این‌ها به مراتب کمتر از فراماسون‌های انگلیسی بود و تا حدی که به خاطر دارم بین ۸۰ تا ۱۰۰ نفر بودند که همه مشاغل مهم و حساس داشتند، در حالی که رقم فراماسون‌های انگلیسی تصور میکنم به ۲۰۰۰ نفر می‌رسید.

یکی دیگر از فرقه‌هایی که توسط اداره کل سوم ساواک با دقت دنبال می‌شد، بهائیت بود. شعبه مربوطه بولتن‌های نوبه‌ای سه ماهه تنظیم می‌کرد که یک نسخه از آن از طریق من دفتر ویژه اطلاعات به اطلاع محمدرضا می‌رسید. این بولتن مفصل‌تر از بولتن فراماسونری بود.

اما محمدرضا از تشکیلات بهائیت و بخصوص افراد بهایی در مقامات مهم و حساس مملکتی اطلاع کامل داشت و نسبت به آنها حسن ظن نشان می‌داد. اصولاً رضاخان نیز با بهائیت روابط حسنه داشت تا حدی که اسدالله صنیعی را که یک بهانی طراز اول بود، آجودان مخصوص محمدرضا کرد. صنیعی بعد‌ها بسیار متنفذ شد و در زمان علم و حسنعلی منصور و بخصوص هویدا به وزارت جنگ و وزارت خوار بار رسید. ولی نفوذ اصلی بهائیت در دوران عبدالکریم آیادی بود.

آیادی از خانواده طراز اول بهائیت بود. او به این دلیل نام فامیل ایادی داشت که پدرش از ایادی امر الله یعنی چند نفر خواص اطراف عباس افندی بود. ایادی با نفوذی که نزد محمدرضا کسب کرد بهایی‌ها را به مقامات عالی رساند. او مسلماً در رسانیدن امیر عباس هویدا بھائی به نخست وزیری نقش اصلی را داشت. در زمان هویدا دیگر کار بهائی‌ها تمام بود و مقامات عالی مملکت توسط آنها براحتی اشغال می‌شد.

پدر هویدا نیز مانند پدر آیادی از خواص عباس افندی و گویا نویسنده مخصوص او بود. تنها یک بار موقعیت بهائیت به خطر افتاد و آن زمانی بود که فلسفی واعظ معروف حملات شدیدی را علیه بهائیت شروع کرد و محمدرضا برای آرام کردن مردم دستور تخریب حضیرة القدس، مرکز مقدس بهایی‌ها در تهران را داد و دستور داد که آیادی مدتی از ایران خارج شود.

او نیز حدود ۹ ماه به ایتالیا رفت و وقتی آب‌ها از آسیاب افتاد به ایران بازگشت به طور کلی در دوران محمدرضا و نفوذ ایادی در دربار بهائی‌های ایران بسیار ترقی کردند و ثروتمند شدند و ایادی هر چه از دستش برآمد در کمک به آنها کوتاهی نکرد و آنها هم به نوبه خود در انحطاط اقتصاد مملکت تلاش کردند.

به یاد دارم که زمانی شاید حوالی سال ۵۱ یا (۵۲) آبادی سرلشکر ضرغام را مدتی وزیر دارایی و مدتی هم مدیر عامل بانک اصناف بود به ریاست اتکا سازمان تدارکاتی ارتش منصوب کرد و سپس به او دستور داد که کلیه ما یحتاج خود را از خارج وارد کند. ضرغام استنکاف کرد، چون این اجناس با قیمت ارزان‌تر در ایران قابل تهیه بود. آیادی او را از کار برکنار کرد و افسر دیگری را به این سمت گمارد و او اجناس مورد لزوم اتکا را مستقیما از خارج وارد می‌نمود. 

بهائیان بدون اجازه عکا حق ندارند مشاغل سیاسی را بپذیرند و تنها باید تلاش کنند که در فعالیت‌های تجاری و کشاورزی پیشرفت کنند. بر اساس همین اصل روزی از سپهید صنیعی پرسیدم که چگونه شما شغل سیاسی پذیرفته‌اید؟ پاسخ داد: «از عکا سؤال شده و اجازه داده‌اند که در موارد استثنایی و مهم این نوع مشاغل پذیرفته شود.

در واقع بهائیت جهانی این تصور را داشت که ایران همان ارض موعودی است که باید نصیب بهائیان شود و لذا برای تصرف مشاغل مهم سیاسی در این کشور منعی نداشتند. بهایی‌هایی که من دیده‌ام واقعا احساس ایرانیت نداشتند و این کاملا محسوس بود و د و طبعاً این افراد جاسوس‌های بالفطره بودند.

محمدرضا نه تنها نسبت به نفوذ بهایی‌ها حساسیت نداشت بلکه خود او صراحتاً گفته بود که افراد بهایی در مشاغل مهم و حساس مفیدند، چون علیه او توطئه نمی‌کنند. این نقل قول را از مقام موثقی شنیدم بهائیانی که به مقامات حساس می‌رسیدند از موقعیت خود برای ثروتمند شدن جامعه بهائیت استفاده می‌کردند تا از این طریق اقتصاد مملکت را بدست گیرند. بهائیانی که می‌شناختم همه بسیار ثروتمند بودند، مانند نعیمی پدرزن خسروانی که از مقامات مهم بهائیت بود و تژه که زمین ۵۰۰۰ متری بر خیابان ایز نهاور نرسیده به پیسی کولا را به جامعه بهائیت اهدا کرده بود و گاهی در آنجا جمع می‌شدند.

تژه را به علت اینکه نسبت سببی با سرهنگ قاسم پولاد در شوهر اول طلا داشت می‌شناختم آبادی حدیقه (شرق اقدسیه) نیز متعلق به بهائی‌ها بود و برخلاف سنت دهداری که اراضی جنوب یک ده تا ده بعدی متعلق به ده شمالی است بهائی‌ها اراضی شمالی حدیقه را تا قله کوه دیوار کشی و تصرف کرده بودند. آنها در اتوبان تهران - کرج نرسیده به کرج، سمت راست نیز اراضی وسیعی را تصرف کرده و گنبد آبی رنگی به پا کرده بودند. از این نمونه‌ها زیاد بود.

به یاد دارم که حوالی سال ۱۳۵۴ شکایتی از دفتر مخصوص شاه به ریاست معینیان به دستم رسید مبنی بر اینکه هژ بریزدانی در سنگسر به مراتع چوپان‌ها تجاوز کرده و برای آنان مزاحمت ایجاد می‌کند. محمدرضا دستور داده بود که تحقیق و گزارش شود. دو افسر دفتر را به همراه عکاس ساواک به منطقه اعزام کردم در مراجعت گزارش آنان حاکی از این بود که اهالی ده مزران آباد در ارتفاعات سنگسر همه بهایی هستند و رئیس آنها هزبر یزدانی است و آنها همه مراتع ده مجاور را که مسلمان نشین است به زور تصرف کرده‌اند. مدارک مستند جمع آوری شد و آلبومی نیز تهیه و ضمیمه گزارش شد و مستقیماً به اطلاع محمدرضا رسید.

فردای آن روز سپهبد آیادی تلفن کرد و گفت که شاه گزارش را به من نشان داده گزارش سراپا مغرضانه است و به شاه هم گفتم و ایشان دستور داد که مجددا هیئت بی غرضی را اعزام دارید! پاسخ دادم که گزارش هیئت مستند است و اعزام مجدد مفهومی ندارد و افزودم که وقتی شاه می‌خواهد یزدانی به مناطق جرای دیگران تجاوز کند من که مدعی نیستم به هر حال یزدانی به کار خود ادامه داد. 

یک سال بعد متوجه شدم که او در تهران معاملات بزرگ انجام می‌دهد و همیشه ۲ مرد مسلح او را همراهی می‌کنند. چند مورد از معاملات یزدانی را شخصاً شنیدم. یک روز ابتهاج مدیر عامل بانک ایرانیان به من تلفن کرد که از این پس در بانک ایرانیان سمتی ندارد و تمام سهام بانک و ساختمان و اثاثیه و وسایل آن به هژیر یزدانی فروخته شده است. یک روز هم سمیعی، رئیس بانک توسعه کشاورزی به من شکایت کرد که فرد بی تربیتی با ۲ گارد مسلح به مسلسل بدون اجازه وارد دفتر کارم شده و گفته که نامش یزدانی است و می‌خواهد سهام بانک با ساختمان و وسایل به او واگذار شود.

سمیعی پاسخ داده که این امر منوط به اجازه وزارت کشاورزی و تصویب دولت است. یزدانی با خشونت جواب داده که ترتیب آن را می‌دهم. به هر حال هژ بر یزدانی با حمایت آیادی به قدرتی تبدیل شد و اراضی وسیعی را در باختران و مازندران و اصفهان و ... در اختیار گرفت و برای من معلوم شد که تمام این وجوه متعلق به بهائیت است و این معاملات را یزدانی برای آنها ولی به نام خود انجام می‌دهد.

در دوران محمدرضا بهائیت در ایران توسعه عجیبی یافت و آنها بر مبنای انگیزه و نقاط ضعف بشدت افراد را جلب می‌کردند. چند مورد مطمئن به اطلاعم رسید که فرد مقروض بوده و سازمان بهائیت قروض او را پرداخته تا بهایی شود. زن نیز از وسایل مهم جلب افراد بود و ترتیبی می‌دادند که از طریق روابط جنسی جوان‌ها جلب شوند و اصولاً ازدواج مسلمان و بهائی را تجویز می‌نمودند و از طریق دختران بهایی به عنوان مبلغ عمل می‌کردند.

ایران بعد از آمریکا بیشترین تعداد بهایی‌ها را داشت بهایی‌ها در آمریکا بسیار قوی هستند و مراکز متعددی از جمله در شیکاگو دارند. در دورانی که بهائیت ایران قوی بود، در فرم‌های استخدام و ... در مقابل مذهب صراحتاً «بهائی» می‌نوشتند، ولی وقتی در موضع ضعف قرار می‌گرفتند (مانند حرکت مردم تهران و تخریب حضیرة القدس) خود را مسلمان معرفی می‌کردند!

آنها در فرم‌های ارتش و نیرو‌های انتظامی خود را همیشه مسلمان معرفی می‌کردند، ولی به هر حال شناخته شده بودند و مورد علاقه هم نبودند، زیرا یک مسلمان هر که می‌خواهد باشد، به طور فطری احساس نفرت خاصی نسبت به فرد بهانی دارد. سازمان‌های دولتی گاهی از ساواک سؤال می‌کردند که فلان فرد در تعرفه استخدامی یا تعرفه سالیانه در مقابل مذهب خود را «بهائی معرفی کرده با او چه باید کرد؟ ساواک همیشه جواب میداد: اگر برای استخدام است.

استخدام نشود مگر اینکه بنویسد مسلمان و آنهایی که استخدام شده‌اند باید در مقابل مذهب مسلمان بنویسند و گرنه بازنشسته شوند این پاسخ رسمی ساواک بود، ولی رعایت نمی‌شد و ساواک نیز حساسیتی نداشت زمانی منوچهر اقبال، مدیر عامل شرکت نفت به طور کلی و برای تمام شرکت نفت استعلام کرد که در مقابل افرادی که مذهب خود را بهایی می‌نویسند چه باید کرد؟

ساواک جواب مرسوم فوق را داد. اقبال پاسخ داد که ممکن نیست، چون تعداد بهایی‌ها در شرکت نفت بسیار زیاد است باید اضافه کنم که در ساواک فردی که مسئول بهائی گری بود در تمام ۱۲ سالی که من در ساواک بودم همین سمت را داشت و بعد‌ها هم در همین سوژه کار می‌کرد و لذا در کار خود متخصص درجه اول شده بود. او روحیه ضد بهایی شدید داشت.

سازمان دیگری که ساواک به طور ماهیانه درباره آن گزارش به دفتر ارسال می‌داشت جبهة التحریر خوزستان بود که تا انقلاب وجود داشت. هدف این جبهه استقلال خوزستان و تبدیل آن به عربستان مستقل بود. طبق گزارشات ساواک اعضاء جبهه با دولت بعث عراق همکاری داشتند و همگی در عراق آموزش می‌دیدند و حزب بعث عراق به آنها کمک مالی‌ می‌کرد.

تحلیل من این بود که جبهة التحریر ما حصل توافق انگلیس و آمریکا در منطقه است و دولت بعث عراق در رده‌ای نیست که استقلال خوزستان را بخواهد اصولاً انگلیسی‌ها هم به علت موقعیت سوق الجیشی و هم به علت نفت خوزستان همیشه چنین پایگاهی در این منطقه داشته‌اند.

زمانی حکومت خود مختار شیخ خزعل را ایجاد کردند و امکانات وسیعی برای او فراهم آوردند، ولی بعداً ترجیح دادند که ایران توسط رضاخان یکپارچه شود و لذا شیخ خزعل را تسلیم رضا نمودند. این بار انگلیسی‌ها طرح کهنه و قدیمی خود را به آمریکایی‌ها ارائه داده و مشترکا برای اطمینان از حفظ همیشگی خوزستان در مدار خود جبهة التحریر» را ایجاد کردند.

این جبهه مسلماً یک طرح در از مدت بود که اگر در شرایط فرضی، محمدرضا نتواند منافع غرب را در خوزستان تأمین کند غرب رأساً از طریق جبهه وارد عمل شود و خوزستان مستقل را با نام عربستان و با حمایت ناسیونالیست‌های عرب ایجاد کند. همانطور که گفتم رئیس ۶ - MI سفارت در صحبت‌های خود توجه زیاد به خوزستان و بلوچستان می‌کرد و‌ می‌گفت که محمدرضا باید به این مناطق بیشتر برسد.

و بالاخره، لازم است که در همین جا درباره توده‌ای‌های انگلیسی نیز توضیحی بدهم. اصطلاح توده‌ای‌های انگلیسی در دوران محمدرضا سرزبان‌ها افتاده بود. از وجود چنین سازمانی اطلاع دقیق ندارم ولی مسلماً چنین شبکه‌ای از مأمورین اینتلیجنس سرویس انگلستان در حزب توده وجود داشته و به احتمال قوی هدایت این شبکه با اسدالله علم بوده است.

پس از ۲۸ مرداد علم تعدادی از این عناصر را به مقام و منصب و ثروت رساند. تعدادی از این افراد از نزدیکان و مشاوران علم شدند مانند رسول پرویزی مشاور علم و سناتور) و محمد باهری معاون اول علم در وزارت دربار فرد اخیر نفوذ زیاد پیدا کرد و از دوستان صمیمی علم بود. 

هادی هدایتی که مدتی وزیر آموزش و پرورش بود از همین شبکه بود. از این دست افراد زیاد بودند. به هر حال غرض این است که نقش علم را در حمایت از توده‌ای‌های سابق و رخنه آنها در مقامات بالا توضیح دهم. مسلماً علم این نقش را بدون دستور سرویس‌ها انجام نمی‌داد و مسلماً تعداد زیادی از این افراد از همان ابتدا مأمور انگلیس بوده و به احتمال قوی با علم ارتباط داشته و خدمت بزرگی انجام داده بودند که لایق وزارت و وکالت و سناتوری و معاونت دربار تشخیص داده می‌شدند.

انتهای پیام/ 161

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین