فرانسوی‌ها بنیانگذار دستگاه اطلاعاتی در ارتش پهلوی

در دوران رضاخان هیئت نظامی فرانسه درباره سازماندهی اطلاعات و ضد اطلاعات تدریس می‌کردند می‌توان گفت که بنیانگذار دستگاه اطلاعاتی فرانسوی‌ها بودند.
کد خبر: ۸۳۵۵۵۷
تاریخ انتشار: ۱۳ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۴:۰۳ - 03June 2026

به گزارش خبرنگار فرهنگ دفاع‌پرس، رژیم پهلوی تنها سلسله دست‌نشانده‌ای بود که توسط بیگانگان روی کار آمد و از حمایت همه‌جانبه آنها برخوردار بود؛ به همین دلیل با سلسله‌های پیش از خود تفاوت‌های اساسی داشت. شناخت این سلسله به نحوی به شناخت ماهیت انقلاب اسلامی کمک می‌کند؛ چرا که این انقلاب نجات‌بخش نه‌فقط با یک رژیم دست‌نشانده که با همه جهان استعمار و استکبار در جنگ بود. یکی از راه‌های شناخت رژیم پهلوی مطالعه کتاب‌هایی است که توسط عمال شاه به نگارش درآمده‌اند و از همین رو نگاهی جانبدارانه به انقلاب اسلامی ندارند.

رضاخان

کتاب «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی» که بخش‌هایی از آن را در ادامه می‌خوانید به قلم «حسین فردوست» نوشته شده و پرده از حقایقی برمی‌دارد که می‌تواند تصویری واقعی از حکومت دیکتاتوری رژیم پهلوی بر مردم ایران ارائه دهد.

دستگاه اطلاعاتی رضاخان

رضاخان مدتی پس از به قدرت رسیدن شاید به توصیه انگلیسی‌ها از شهربانی خواست تا به فعالیت‌های سیاسی مضره نیز رسیدگی کند. شهربانی رضاخان با حدت و شدت به این کار مبادرت ورزید و در زمان مختاری حتی به درون خانواده‌هایی که لازم بود نفوذ کرد. بدین ترتیب رجال رضاخانی یاد گرفتند که باید از شهربانی به عنوان یک دستگاه «مخوف» حساب ببرند. رضاخان همیشه همه چیز را از شهربانی می‌خواست ولی شهربانی برای کسب اطلاعات سازمان نیافته بود؛ لذا بیشتر اطلاعات از طریق سفارتخانه‌های ایران در کشور‌هایمورد نظر و از کانال وزارت خارجه به او می‌رسید.

در ستاد ارتش هم دستگاه رکن ۲ وظیفه اطلاعات و ضد اطلاعات انجام می‌داد. رکن ۲ اطلاعات نظامی را از کشور‌های هدف به وسیله وابسته‌های نظامی دریافت می‌کرد. در لشکر‌ها رکن ۲ وجود داشت که به فرمانده لشکر گزارش می‌دادند و نه به رکن ۲ ستاد ارتش در هنگ‌ها هم یک افسر وجود داشت که وظیفه رکن ۲ را انجام میداد ولی به این نام خوانده‌ نمی‌شد و جزء افسران هنگ محسوب می‌می گردید.

در دوران رضاخان هیئت نظامی افسران فرانسوی که از نخبگان ارتش فرانسه بودند، چه در دانشکده افسری و چه در دانشگاه جنگ درباره وظایف و و سازماندهی اطلاعات و ضد اطلاعات تدریس و توجیه می‌کردند و تعدادی کتاب نیز به دستور آنها ترجمه شد. آنها کمی قبل از شروع جنگ جهانی دوم ایران را ترک کردند. می‌توان گفت که بنیانگذار دستگاه اطلاعاتی ارتش فرانسوی‌ها بودند، هر چند طرح‌های آنها ناتمام مانند و اجرا نشد.

بهر روی، علیرغم اقدامات خشن شهربانی و گسترش جو وحشت از آن نقش اصلی را را به معنایی که گفتم انجام می‌داد. این وضع ادامه داشت تا زمانی که افسران فرانسوی طی چند دوره در دانشگاه جنگ تدریس کردند و وظیفه رکن ۲ واحد‌های نظامی را مشخص نمودند و اطلاعات و ضد اطلاعات به مفهوم علمی آن را آموزش دادند و روشن نمودند که منظور از اطلاعات کسب اطلاع از جو و زمین و استعداد و کلیه اطلاعات مربوط به دشمن است که باید برای اخذ تصمیم دفاع و حمله و امثالهم به فرمانده گزارش شود و علاوه بر آن باید ضد اطلاعات هم باشد که عمل ضد جاسوسی در واحد‌ها و نیز وظیفه حفاظت پرسنل اماکن اسناد را انجام دهد تا آن زمان کسی معنی اطلاعات و ضد اطلاعات» را‌ نمی‌دانست.

هر چند پس از این آموزش‌ها ضد اطلاعات مرکزی و ضد اطلاعات واحد‌ها تشکیل شد و از اطلاعات تفکیک شد، ولی عملاً بی نتیجه بود و رکن ۲ همان وظایف قبلی خود را انجام می‌داد. درباره ارتش فرانسه باید توضیح دهم که اصولاً آنها در زمینه اطلاعات و ضد اطلاعات تجربه طولانی از دوره استعماری دارند و روی این تجربه خود تعصب نشان‌ می‌دهند و لذا پس از تشکیل پیمان ناتو همه کشور‌های عضو پیمان سیستم آمریکایی را پذیرفته و جذب کردند و تنها ارتش فرانسه اصول خود را حفظ کرد. هیئت فرانسوی فوق مدتی در ایران تدریس کرد و کتب لازم را در اختیار گذارد که ترجمه شد ولی مدتی قبل از جنگ جهانی دوم ایران را ترک نمود.

بنابر این عملا در دوران رضاشاه کشور فاقد یک سیستم اطلاعاتی و امنیتی بود و این وضع تا تسلط آمریکایی‌ها بر ایران - پس از کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ وجود داشت. از این دوران ۲ نفر را می‌شناختم که تجربه و معلومات وسیعی داشتند یکی سرتیپ دیهیمی بود که فوت کرده و دیگری سرلشکر حسن اخوی اخوی مسلماً مسلط‌ترین و مطلع‌ترین فرد در حوزه کار خود بود که فعالیت خود را از رده‌های پایین رکن ۲ شروع کرد و به رده‌های بالای رکن ۲ ستاد ارتش رسید.

پس از ۲۸ مرداد ۳۲ که آمریکایی‌ها با قدرت تمام وارد صحنه شدند و تصمیم گرفتند که ایران را به عنوان پایگاه اصلی خود در منطقه حفظ کنند، در درجه اول به ایجاد دستگاه ضد اطلاعات ارتش و تقویت آن و در درجه دوم به تأسیس سازمان امنیت کشور (ساواک پرداختند. طبیعی بود که اگر ایران می‌بایست پایگاه اصلی آمریکا در منطقه باشد، به یک سیستم اطلاعاتی و امنیتی قوی نیاز داشت، مضافاً اینکه در شمال آن رقیب اصلی آمریکا، یعنی شوروی کمونیستی با حضور خود این پایگاه غرب را تهدید می‌کرد. بعلاوه تأسیس دستگاه اطلاعاتی و امنیتی ایران توسط آمریکا به او این امکان را می‌داد تا تسلط کامل خود را تأمین کند و نفوذ خود را در ایران عمق بخشد.

توجه آمریکایی‌ها در درجه اول معطوف به ضد اطلاعات ارتش بود و آنها با کار فراوان ضد اطلاعات مرکزی و ضد اطلاعات نیرو‌های سه گانه و واحد‌های آنها را ایجاد کردند. اگر ارتش برای خود اداره اطلاعات اداره دوم را ایجاد کرد بر اساس نیاز بود و نه تشویق آمریکایی‌ها که فقط به ضداطلاعات توجه داشتند و نیز اگر شهربانی و ژاندارمری بر اساس الگوی ارتش سازمان‌های اطلاعات و ضد اطلاعات را ایجاد کردند باز بر اساس نیاز خود این ارگان‌ها بود.

آنچه که آمریکایی‌ها در ارتش ایران و به تبع آن شهربانی و ژاندارمری ایجاد کردند با سیستم آمریکایی انطباق کامل داشت و در اجرای آن تنها یک تفاوت پیدا شد طبق اصول ضد اطلاعات یک واحد، مثلا یک لشکر موظف است فرمانده واحد را از آنچه در واحد‌ می‌گذرد مطلع کند، ولی عملا در ایران این اصل اجرا نمی‌شد و مثلا ضد اطلاعات یک لشکر نه تنها تابع فرمانده لشکر نبود و گزارشی به او نمی‌داد و از ضداطلاعات مرکز تبعیت می‌کرد، بلکه حتی از فرمانده لشکر هم گزارش می‌داد. این در واقع نیاز آمریکایی‌ها و نیاز محمدرضا برای کنترل بیشتر بر ارتش ایران بود.

از زمان سلطه آمریکایی‌ها بر ارتش تا انقلاب کار رکن ۲ لشکر‌ها هم که کار اطلاعاتی بود به همان کسب اطلاع از وضع سربازخانه‌ها خلاصه می‌شد که به فرمانده لشکر گزارش‌ می‌دادند. علت این بود که، چون جنگی در کار نبود، رکن ۲ عملا بیکار بود و خود را با جمع آوری اطلاعات از پادگان‌ها سرگرم می‌کرد و تنها در تمرینات و مانور‌ها به وظایف خود می‌پرداخت.

در این دوران است که رکن ۲ ارتش اداره دوم خوانده شد و قسمت‌های اطلاعات و ضد اطلاعات را در بر گرفت. در ژاندارمری، چون از سابق رکن ۲ وجود داشت به اداره اطلاعات رکن ۲ می‌گفتند که با ضد اطلاعات ژاندارمری متفاوت بود. از میان رؤسای اداره دوم ارتش سپهبد کمال در این حرفه عنصر بارزی نبود، ولی بعکس سلف او سپهبد حاجی علی کیا تسلط کافی داشت. سپهبد برومند جزی بر حرفه خود تسلط داشت و قسمت اطلاعات اداره دوم را هدایت می‌کرد. 

در ژاندارمری سپهبد افشانی رئیس ضد اطلاعات تسلطی نداشت ولی سرلشکر بیت اللهی رئیس رکن (۲) به کارش مسلط بود. ولی مسلط‌ترین افرادی که در حرفه فوق دیده‌ام سرتیپ تاج بخش بود و تا حدودی سرلشکر قاجار که هر دو ریاست ضد اطلاعات ارتش را به عهده داشتند. تاج بخش در سال ۱۳۳۴، یعنی اولین سالی که استاد دانشگاه جنگ شدم، دانشجوی من بود. 

او در آنموقع سرهنگ بود. در این یکسال مرتباً او را سر کلاس می‌دیدم و گاه در ۱۰ دقیقه استراحت بین دو ساعت درس متوالی نزدم می‌آمد و صحبت می‌کرد. او دانشجوی نمونه و گستاخی بود و با جسارت با استاد بحث و مواجهه می‌کرد و همیشه هم حق با تاج بخش بود. همان زمان به خود گفتم که خدا نکند که این فرد به ساواک یا ضد اطلاعات برود، چون متهم را بیچاره می‌کند قامت بلندتر از متوسط و سینه فراخ و بدن ورزیده و اعصاب بسیار قوی داشت و فوق العاده مسلط به خود بود و حتی با ما فوق‌های خود بسیار خودمانی صحبت می‌کرد و همیشه بدهکار که نبود طلبکار هم بود.

در سر کلاس ایرادات بجا از استادان می‌گرفت که توان پاسخگویی نداشتند و بدتر این که در حضور سایر دانشجویان با صدای بلند به استاد می‌گفت: اشکال ندارد که بلد نیستید استادان هم جرئت مشاجره با او را نداشتند، چون می‌دانستند که جواب‌های سخت می‌دهد. یکی دوبار آزمایش کرده و طعمش را چشیده بودند معهذا، او با من روابط خوب و محترمانه داشت و به معلوماتم ارج می‌نهاد از همان موقع علاقه تاج بخش به کار‌های ضد اطلاعاتی بود. از نظر اقتصادی نیز مطلع شدم که زندگی معمولی و محفری دارد. 

این فرد با این خصوصیات، مهره تیهیک و مورد علاقه آمریکایی‌ها بود و لذا از همان موقع او را تحت پوشش قرار دادند و نشان کردند. تاج بخش دانشگاه جنگ و دوره عالی ضد اطلاعات را طی کرد و بلافاصله رئیس ضد اطلاعات ارتش شد. یکباره به چنین شغلی رسیدن بسیار مشکل بود و نشان می‌داد که آمریکایی‌ها علاقه خاصی به وی دارند. به هر حال تاج بخش در پست ریاست ضد اطلاعات ارتش غوغایی به پا کرد و پشت همه ارتش را لرزاند. او ملاحظه هیچ مقامی را نمی‌کرد و هیچ سفارشی را نمی‌پذیرفت و طبق راهنمایی آمریکایی‌ها عمل می‌کرد. 

برای همه مقامات عالی ارتش یک پرونده تشکیل داده و در کشوی میز خود نگه می‌داشت، تا در موقع لزوم از آن استفاده کند و تمام مقامات عالی ارتش تلاش می‌کردند که خود را به او نزدیک کنند تا از خطر او مصون بمانند. خصوصیات ذاتی او در این شغل به اوج شکوفایی رسید. به ۲  نمونه اشاره می‌کنم.

تصور می‌کنم اوایل سال‌های ۴۰ بود که متوجه شدم تاج بخش پرونده‌ای برای عباس قره باغی ساخته و مدعی شده که او جاسوس روس هاست پرونده را به محمدرضا داد و او نیز برای رسیدگی به شورایعالی هماهنگی که من دبیر آن بودم ارجاع کرد. در جلسه غلامعلی اویسی و تاج بخش نیز حضور داشتند. اویسی و دیگران از قره باغی دفاع کردند و مسئله رد شد و فیصله یافت. ارتکاب چنین عملی از فرد بسیار محتاطی، چون قره باغی جزء محالات بود.

مورد دوم ماجرای سپهبد کمال است. یکبار تاج بخش مرا در ضد اطلاعات ارتش به ناهار دعوت کرد. او گفت: مدارکی دال بر رابطه جاسوسی سپهبد کمال پیدا کرده‌ام و می‌خواهم با حضور شما از او بازجویی کنم که بعداً نتواند انکار کند. در آن موقع کمال سپهبد و رئیس اداره دوم ارتش و تاج بخش سرتیپ و رئیس ضد اطلاعات یعنی مرئوس کمال بود. قضیه از این قرار بود که در آن زمان یک سرهنگ ارتش به جرم جاسوسی شوروی دستگیر و اعدام شده بود.

چون کمال به علت رابطه اداری این افسر را می‌دید، تاج بخش این دیدار‌ها را به حساب رابطه جاسوسی می‌گذاشت. به هر حال سپهبد کمال وارد دفتر تاج بخش شد و تاج بخش بدون اینکه احترام بگذارد، به سردی گفت: بفرمایید بنشینید! کمال که این طرز برخورد و حضور مرا دید بلافاصله جا زد و با ناراحتی نشست تاج بخش مدت طولانی ضمن سیگار کشیدن پرونده را ورق می‌زد و سپهبد کمال خیلی ناراحت و مؤدب نشسته بود بالاخره تاج بخش گفت: «عجب. برای روس‌ها هم که جاسوسی میکنی کمال بشدت ترسید و قسم خورد که چنین نیست.

تاج بخش گفت: مدارک مستند است، انکار نکنید البته تاج بخش می‌دانست که کمال جاسوس روس‌ها نیست ولی نیت دیگری داشت. به هر حال حدود ۲ ساعت از کمال بشدت بازجویی کرد و هر بار به پرونده سرهنگ مذکور مراجعه می‌کرد و از کمال می‌پرسید: «جواب این را چه می‌دهی؟» و کمال فقط با قسم خوردن انکار می‌کرد. بالاخره ظهر شد و چلوکباب آوردند. من در خارج از اتاق به تاج بخش

گفتم: اگر پرونده محرز نیست یک امیدی به کمال بده که بتواند غذایش را بخورد. پذیرفت وارد اتاق که شدیم به کمال گفت: «به خاطر فلانی (من) از تقصیرت گذشتم، ولی تکرار نکن تاج بخش عینا همین جمله را به کمال گفت. کمال بسیار خوشحال شد و از من تشکر فراوان کرد و خواست دست تاج بخش را ببوسد که نگذاشت! با خوشحالی غذایش را خورد. پس از پایان غذا که کمال تصور می‌کرد قضیه تمام شده، ناگهان تاج بخش گفت: حالا جواب دزدی هایت از هزینه سری اداره دوم را چه می‌دهی؟!» 

باز کمال به التماس و قسم خوردن افتاد ولی این بار قسمش دروغ بود و واقعا از هزینه سری سوء استفاده کرده بود. بالاخره تاج بخش نیتش را فاش کرد و گفت: هزینه سری ضد اطلاعات خیلی کم است کمال گفت: تشریف بیاورید به اداره دوم و هر چه می‌خواهید از هزینه سری برداشت کنید. بدین ترتیب قضیه تمام شد. بعدا تاج بخش به من گفت: هزینه سری ضد اطلاعات را ۳ برابر کردم و بدین ترتیب روی سوء استفاده کمال هم سرپوش گذاشت.

تاج بخش فرد بسیار قسى القلبی بود و از شکنجه دادن متهم لذت می‌برد، در تمام دورانی که او را می‌شناختم هیچگاه ندیدم که از مسئله‌ای احساس ناراحتی کند و اصولا خود را مافوق احساس می‌دانست او از زجر دادن و کشتن نه تنها پروایی نداشت، بلکه برایش لذت بخش هم بود و حتی از تعریف کردن آن نیز لذت می‌برد. طبیعتاً از چنین فردی همه افسران ارتش حساب می‌بردند. 

او به من ارادت داشت و تا حدی احترام قائل بود، یعنی حداکثر تواضعی که می‌شد از او انتظار داشت و لذا گاه گاهی مرا به ضداطلاعات دعوت می‌کرد که کمی با هم باشیم یکی از مواردی که مرا دعوت کرد برای نشان دادن جنازه شهید رضا شمس آبادی عامل ترور محمدرضا در ۲۱ فرودین ۱۳۴۴، بود. دستکش لاستیکی دستش کرده بود و به نحو مشمئز کننده‌ای با جنازه خونین بازی می‌کرد. بالاخره گفت: پس از تحقیقات دقیق علت سوء قصد را پیدا کردم.

این فرد اکثراً در چاله حوض ده خود شیرجه می‌رفته ویک مرتبه سرش به کف حوض اصابت کرده و مغزش تکان خورده و از آن پس فکرش درست کار نمی‌کرده و به همین علت سوء قصد را انجام داده. اگر در سازمانی هم بوده از این نقص مغزی او استفاده کرده‌اند کسی نمی‌توانست این مزخرفات را باور کند ولی، چون نظر تاج بخش بود به همه قبولاند. طبق مصوبه کمیسیونی که ریاست آن با من بود مقرر شده بود که اگر شبکه‌ای کشف شود و در آن حتى یک فرد نظامی احتی درجه دار باشد، تعداد غیر نظامیان هر چه باشد.

صلاحیت رسیدگی به این پرونده با ضد اطلاعات ارتش است. این مصوبه همیشه رعایت‌ می‌شد و لذا پرونده‌های زیادی به ضد اطلاعات می‌رفت. در دوران تصدی تاج بخش روزی سپهبد سیاوش بهزادی دادستان کل ارتش با من ملاقات کرد و گفت که ۱۲ نفر از ضد اطلاعات به دادرسی ارتش تحویل داده‌اند و پس از گذشت ۳ ماه آثار شکنجه بر بدن آنها مشهود است و کلیه ناخن‌های پای هر ۱۲ نفر را کشیده‌اند. من ۲ افسر از دفتر ویژه را برای بازدید متهمین فرستادم و آنها پس از ملاقات گزارش دادند که جریان صحت دارد و تاج بخش چنین کرده است.

گزارش را به همراه عکس به محمدرضا دادم. راجع به به. شکنجه دستوری نداد ولی نوشت: دادستانی موظف است پرونده‌ها را از نو رسیدگی کند و هر طور نظر دادستانی ارتش است همانطور عمل شود. بهزادی هر ۱۲ نفر را آزاد کرد. عمل او مورد اعتراض شدید تاج بخش واقع شد و پیغام داد که همه شان را مجدداً دستگیر می‌کنم از نتیجه ماجرا مطلع نشدم.

در دوران تاج بخش هر چه او می‌خواست آمریکایی‌ها انجام می‌دادند و من نه قبل از او نه بعد از او چنین رئیس ضد اطلاعاتی ندیدم از جمله به درخواست تاج بخش آمریکایی‌ها یک هیئت ۱۰ نفری که حتی ژنرال هم بین آنها بود برای آموزش یک دوره کامل ضد اطلاعات به ایران فرستادند که هر یک متخصص یکی از رشته‌های ضد اطلاعاتی بودند. تاج بخش به من تلفن کرد و گفت: اگر بخواهی تا حدود ۸ نفر را می‌توانی از ساواک برای طی دوره بفرستی.

من حداکثر تشکر را کردم و همان ۸ نفر را از بین مستعدترین پرسنل ساواک ۱ نفر از اداره کل دوم ۲ نفر از اداره کل سوم ۳ نفر از اداره کل هشتم ۲ نفر از اداره کل آموزش فرستادم. کلاس حدود ۳۵ دانشجو داشت که ۸ نفر از ساواک ۴ نفر از شهربانی ۴ نفر از ژاندارمری و بقیه از ضد اطلاعات ارتش بودند و مدت ۶ ماه به طور فشرده صبح و بعد از ظهر طول کشید.

پس از خاتمه نیز یک سری کتاب که از روی آن آموزش داده بودند به نماینده ساواک اهداء شد. عجیب این است که من قبلا ۲ دوره و هر دوره ۶ نفر را از ساواک برای آموزش به آمریکا فرستادم و آمریکایی‌ها آموزش بسیار پیش پا افتاده و نازلی دادند و انگلیسی‌ها نیز حتی در سفر دوم و سوم من آموزش‌های سطحی دادند و حال چنین امکانات باورنکردنی به تاج بخش‌ می‌دادند و حتی کلیه مدارک آموزشی را نیز تقدیم می‌کردند. در اینجا بود که متوجه شدم ارتباط تاج بخش با آمریکایی‌ها فوق تصور من است و مسئله بالاتر از این چیزهاست. تاج بخش از ضد اطلاعات رفت. او را رد نکردند. می‌توانست بماند و بسرعت ترقی کند.

او فقط از ضد اطلاعات نرفت از ایران هم رفت روزی تاج بخش به من تلفن کرد و گفت: بشدت مریض شده‌ام و نمی‌توانم خدمت کنم و تقاضای بازنشستگی کرده‌ام.» او خواست که یکی از افسران دفتر را به دیدارش بفرستم بلافاصله فرستادم نامه کوتاه محبت آمیزی به انضمام ۳ قطعه عکس که در تختخواب برداشته بود برایم فرستاد تاج بخش در عکس‌ها ریش تو پی بلندی داشت که معلوم نیست برای چه بود افسر دفتر گفت که حالش بسیار خوب بود و من که از بیماری علائمی ندیدم مسئله عجیب بود.

مدتی بعد مجدداً افسر دفتر را برای احوالپرسی فرستادم بازگشت و گفت که نبود و منزلشان گفت که به مسافرت رفته است از ساواک پرس وجو کردم روز خروجش از ایران پیدا نشد، ولی مدیر کل هشتم گفت که به خارج رفته به کجا؟ او نمی‌دانست. دیگر من تاج بخش را ندیدم و از وضعش مطلع نشدم، ولی دریافتم که تمارض او طرح آمریکایی‌ها بوده و او را به علت توانایی فوق العاده اش برای استفاده خودشان به آمریکا برده‌اند.

و، اما درباره سرلشکر قاجار زمانی که در سال ۱۳۵۰ ناصر مقدم رئیس اداره دوم ارتش شد برومند جزی را رئیس اطلاعات ارتش کرد. او به سپهبدی رسید و در سال ۱۳۵۷ به جای مقدم که رئیس ساواک شد ریاست اداره دوم ارتش را به دست گرفت و مدت کوتاهی بعد درگذشت و تا پیروزی انقلاب سرلشکر امینی افشار جایگزین او شد.

مقدم همچنین یکی از افسران دفتر ویژه اطلاعات تصور می‌کنم سرهنگ محمودی بود که تا درجه سرلشکری رسید را رئیس ضد اطلاعات ارتش کرد. ولی پس از مدتی مراجعه کرد و گفت: این فرمانده ضد اطلاعات اصلا از ضد اطلاعات ارتش چیزی نمی‌داند و کمکی بکن پس از مدتی فکر درباره خواست او پاسخ دادم که یک معاون کاملا مسلط بر امور ضد اطلاعات به شما می‌دهم؛ لذا قاجار معاون مدیر کل هشتم ساواک که حتی از مدیر کل هم مسلط‌تر به امور ضد جاسوسی بود را کاندید کردم و ترتیبی دادم که معاون ضد اطلاعات ارتش شود. قاجار در آنموقع درجه سرهنگی داشت. او از این اقدام من خوشحال شد، زیرا آن را تنها راه ترفیع خود می‌دانست. 

قاجار پس از مدتی رئیس ضد اطلاعات ارتش شد و تا درجه سرلشکری رسید مقدم از کار او بسیار راضی بود و او سال‌ها در این سمت ماند و با تجربه شد. قاجار در دوران تصدی ضد اطلاعات ارتش بسیار ثروتمند شد و زندگی مجللی به راه انداخت و برای من درستی او بشدت مورد تردید قرار گرفت. او بعد‌ها تقاضای بازنشستگی کرد و تصور میکنم با ثروتی که اندوخته بود با خانواده اش به آمریکا رفت و مقدم یکی دیگر از افسران دفتر را به جای او گمارد.

قاجار تا زمانی که متصدی ضد اطلاعات ارتش بود، هر چند دیگر احتیاجی به من نداشت ولی برای رعایت احترام و حق شناسی به دیدارم می‌آمد و در مقام فرمانده ضد اطلاعات ارتش به روابط خود با انگلیسی‌ها اشاره می‌کرد. تصور می‌کنم از دوران ساواک مدیر کل هشتم او را به انگلیسی‌ها مربوط کرده و این رابطه ادامه یافته بود.

انتهای پیام/ 161

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین