تجربههایی از بیاعتمادی و بدعهدیهای آمریکا در مذاکرات
گروه سیاسی دفاعپرس: در عرصه روابط بینالملل، اعتماد یکی از مهمترین عناصر شکلدهنده توافقات پایدار میان دولتها محسوب میشود. هرچند کشورها در سیاست خارجی عمدتاً بر اساس منافع عمل میکنند، اما اجرای توافقات و تداوم همکاریها نیازمند حداقلی از اعتماد متقابل است. زمانی که یکی از طرفین به صورت مکرر تعهدات خود را نقض کند، طبیعی است که امکان شکلگیری یک رابطه باثبات و قابل پیشبینی از بین برود.

جمهوری اسلامی ایران از نخستین سالهای پیروزی انقلاب اسلامی تاکنون بارها با این مسئله مواجه شده است. برخلاف تصویری که برخی رسانههای غربی ارائه میکنند، اختلاف ایران و آمریکا صرفاً ناشی از مواضع سیاسی یا ایدئولوژیک نیست، بلکه بخش مهمی از این اختلاف به سابقه عملکرد واشنگتن در قبال تعهدات خود بازمیگردد؛ سابقهای که طی دهههای مختلف بارها تکرار شده است.
یکی از مهمترین نمونههای تاریخی در این زمینه ماجرای بیانیه الجزایر در سال ۱۳۵۹ و ۱۳۶۰ است. پس از تسخیر لانه جاسوسی و سفارت آمریکا، مذاکراتی با میانجیگری دولت الجزایر میان دو طرف انجام شد که در نهایت به آزادی گروگانها منجر گردید. در آن مقطع، آمریکا متعهد شد در امور داخلی ایران دخالت نکند، تحریمها را کاهش دهد و بخشی از داراییهای مسدود شده ایران را آزاد سازد در صورتی که روند به این شکل پیش نرفت و آنها به تعهد خود عمل نکردند.
پس این مسئله صرفاً یک برداشت سیاسی نیست، بلکه بسیاری از پژوهشگران حوزه روابط بینالملل نیز معتقدند که آمریکا در موارد مختلف، توافقات بینالمللی را تابعی از شرایط داخلی و تغییرات سیاسی خود میداند. به همین دلیل دولتهای مختلف آمریکا در مواردی توافقات دولتهای پیشین را کنار گذاشته یا اجرای آنها را متوقف کردهاند؛ موضوعی که هزینههای سنگینی برای طرف مقابل ایجاد میکند.
با این حال، شاید مهمترین تجربه معاصر ایران در این زمینه، توافق هستهای یا برجام باشد. پس از سالها مذاکره فشرده میان ایران و گروه ۱+۵، توافقی در سال ۲۰۱۵ میلادی به دست آمد که از سوی برخی به عنوان نقطه عطفی در روابط ایران و غرب معرفی میشد. طرفداران توافق معتقد بودند که با اجرای تعهدات هستهای ایران، بخش قابل توجهی از تحریمها لغو شده و زمینه برای عادیسازی روابط اقتصادی کشور فراهم خواهد شد.
جمهوری اسلامی ایران در چارچوب برجام بخش عمدهای از تعهدات خود را اجرا کرد. کاهش تعداد سانتریفیوژها، محدودسازی سطح غنیسازی، تغییر کاربری برخی تأسیسات هستهای و پذیرش نظارتهای گسترده آژانس بینالمللی انرژی اتمی بخشی از اقداماتی بود که تهران انجام داد. در مقابل، انتظار میرفت آمریکا و کشورهای غربی نیز به تعهدات خود در زمینه رفع تحریمها عمل کنند.
اما روند تحولات به گونه دیگری رقم خورد. حتی در دوره اجرای برجام نیز بسیاری از محدودیتهای بانکی و اقتصادی علیه ایران عملاً باقی ماند. شرکتهای بزرگ بینالمللی به دلیل نگرانی از م
جازاتهای آمریکا حاضر به همکاری گسترده با ایران نشدند و بخش مهمی از منافع اقتصادی وعده داده شده محقق نگردید.
در همین رابطه رهبر شهید انقلاب اسلامی در پنجم آذرماه ۱۴۰۱ با اشاره به تجربههای تاریخی جمهوری اسلامی در تعامل با آمریکا، به صراحت این پرسش را مطرح کردند که «با آمریکا چه جوری مشکل حل میشود؟ با نشستن و مذاکره کردن و از آمریکا تعهد گرفتن مشکل حل میشود؟ [اینکه]بنشینیم با آمریکا مذاکره کنیم، تعهد بگیریم که شما باید فلان کارها را بکنید، فلان کارها را نکنید، مشکل حل میشود؟»
معظم له سپس با اشاره به بیانیه الجزایر و آزادی گروگانهای آمریکایی تصریح کردند: «در قضیهی بیانیهی الجزایر، سر قضیهی آزادی گروگانها در سال ۶۰، شما نشستید با آمریکا صحبت کردید... قرارداد گذاشتند، تعهدهای متعددی گرفتند که ثروتهای ما را آزاد کنید، تحریمهای ما را بردارید، در امور داخلی کشور ما دخالت نکنید و ما هم از این طرف گروگانها را آزاد میکنیم. گروگانها را آزاد کردیم، آیا آمریکا به آن تعهدات عمل کرد؟ آیا آمریکا تحریم را برداشت؟ آیا آمریکا ثروتهای مسدودشدهی ما را به ما پس داد؟ نه، آمریکا به تعهد عمل نمیکند.»
رهبر شهید انقلاب اسلامی در ادامه با اشاره به برجام نیز تأکید کردند: «یا در برجام؛ گفتند که [اگر]شما فعالیت صنعت هستهای را کم کنید... ما این کارها را انجام میدهیم؛ تحریمها را برمی داریم، این کار را میکنیم، آن کار را میکنیم؛ کردند این کارها را؟ نکردند دیگر. مذاکره مشکل ما را با آمریکا حل نمیکند.»
نکته قابل تأمل آن است که حتی پس از تجربه برجام نیز رفتار آمریکا تغییر محسوسی پیدا نکرد. در سالهای بعد، هرچند بارها از سوی مقامات آمریکایی سخن از دیپلماسی و مذاکره مطرح شد، اما همزمان سیاست تحریم، فشار اقتصادی و تهدیدهای امنیتی علیه جمهوری اسلامی ادامه یافت. این تناقض رفتاری باعث شده است که در نگاه بسیاری از تحلیلگران، مسئله اصلی نه اصل مذاکره بلکه نبود اراده واقعی در آمریکا برای اجرای تعهدات و پذیرش حقوق طرف مقابل باشد. از این منظر تجربه روابط ایران و آمریکا طی چهار دهه گذشته نشان میدهد که هرگونه توافق پایدار تنها زمانی میتواند موفق باشد که سازوکارهای عملی و تضمینهای واقعی برای اجرای تعهدات وجود داشته باشد؛ موضوعی که تاکنون در اغلب توافقات میان دو کشور مشاهده نشده است.
اوج این بدعهدی در سال ۲۰۱۸ رخ داد؛ زمانی که دولت دونالد ترامپ به صورت یکجانبه از برجام خارج شد و سیاست «فشار حداکثری» را علیه ایران در پیش گرفت. این اقدام نه تنها توافق هستهای را با بحران مواجه کرد بلکه نشان داد حتی امضای رسمی دولت آمریکا نیز تضمینی برای اجرای تعهدات این کشور نیست.
رهبر شهید انقلاب اسلامی سالها پیش از خروج آمریکا از برجام نسبت به چنین احتمالی هشدار داده بودند. ایشان بارها تأکید کرده بودند که اعتماد به آمریکا خطاست و تجربههای گذشته نشان میدهد این کشور در بزنگاههای حساس، منافع خود را بر هرگونه تعهد بینالمللی ترجیح میدهد. خروج واشنگتن از برجام سبب شد این هشدارها بیش از گذشته مورد توجه قرار گیرد.
نکته مهم آن است که مسئله صرفاً به خروج آمریکا از توافق محدود نمیشود. حتی پس از آغاز مذاکرات جدید برای احیای برجام نیز واشنگتن حاضر نشد تضمینهای معتبر و الزامآور برای عدم تکرار این رفتار ارائه دهد. این مسئله به یکی از اصلیترین موانع مذاکرات تبدیل شد زیرا ایران معتقد بود بدون دریافت تضمین، هر توافقی ممکن است دوباره با تغییر دولت در آمریکا بیاثر شود.
در سالهای اخیر نیز رفتار آمریکا در قبال ایران بارها این بیاعتمادی را تشدید کرده است. در حالی که مذاکرات غیرمستقیم میان دو طرف در جریان بوده، همزمان فشارهای سیاسی، اقتصادی و امنیتی علیه جمهوری اسلامی ادامه یافته است. از منظر تهران، مذاکره زمانی معنا پیدا میکند که طرف مقابل حسن نیت خود را در عمل نشان دهد، نه آن که همزمان با گفتوگو به افزایش فشارها و اقدامات خصمانه ادامه دهد.
آنچه در این میان اهمیت دارد، نگاه راهبردی رهبر انقلاب به مسئله مذاکره است. برخلاف برخی برداشتها، ایشان اصل مذاکره را رد نکردهاند؛ بلکه همواره بر این نکته تأکید داشتهاند که مذاکره زمانی میتواند مفید باشد که طرف مقابل قابل اعتماد بوده و به تعهدات خود پایبند بماند. تجربه آمریکا از نگاه ایشان نشان داده که چنین شرایطی وجود ندارد و اتکا به وعدههای واشنگتن نمیتواند مشکلات کشور را حل کند.
در واقع، مسئله اصلی از دیدگاه رهبر شهید «اعتماد» است، نه صرفاً «مذاکره». ایشان بارها تصریح کردهاند که مذاکره یک ابزار است، نه هدف. اگر این ابزار نتواند منافع کشور را تأمین کند یا به ابزاری برای تحمیل خواستههای طرف مقابل تبدیل شود، نه تنها سودی نخواهد داشت بلکه میتواند هزینههای سنگینی نیز ایجاد کند.
بررسی تجربه چهار دهه گذشته نیز نشان میدهد که این تحلیل تا حد زیادی با واقعیتهای میدانی همخوانی دارد. از بیانیه الجزایر گرفته تا برجام و مذاکرات سالهای اخیر، موارد متعددی وجود دارد که در آنها آمریکا یا به تعهدات خود عمل نکرده یا اجرای آنها را ناقص و مشروط ساخته است. همین موضوع سبب شده بخش قابل توجهی از نخبگان سیاسی و کارشناسان ایرانی نسبت به امکان حل مسائل از طریق توافق با واشنگتن تردید داشته باشند.
امروز نیز در شرایطی که بحث مذاکره با آمریکا بار دیگر در فضای سیاسی و رسانهای مطرح میشود، رجوع به تجربههای تاریخی اهمیت ویژهای پیدا میکند. سیاست خارجی موفق نیازمند واقعبینی و توجه به سوابق رفتاری طرفهای مقابل است. نادیده گرفتن تجربیات گذشته میتواند زمینه تکرار اشتباهات را فراهم کند و هزینههای جدیدی بر کشور تحمیل کند.
بر این اساس، هشدارهای مکرر رهبر شهید انقلاب درباره غیرقابل اعتماد بودن آمریکا را باید در چارچوب یک ارزیابی تاریخی و راهبردی تحلیل کرد. این هشدارها صرفاً برآمده از یک موضع سیاسی مقطعی نیست، بلکه حاصل دههها تجربه تعامل با کشوری است که بارها نشان داده در مواجهه با تعهدات بینالمللی، منافع و محاسبات قدرت را بر الزامات توافقات ترجیح میدهد.
شاید مهمترین درس این تجربه تاریخی آن باشد که حل مشکلات کشور نباید به وعدهها و تعهدات قدرتهای خارجی گره بخورد. مذاکره میتواند یکی از ابزارهای سیاست خارجی باشد اما تجربه نشان داده است که اتکای بیش از حد به نتایج آن بهویژه در برابر طرفی که سابقه طولانی بدعهدی دارد، نمیتواند مبنای مطمئنی برای تأمین منافع ملی باشد. از همین روی مرور تجربههای گذشته همچنان برای تصمیمگیریهای امروز و آینده کشور ضروری و راهگشا به نظر میرسد.
انتهای پیام/381
